دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۲۴

سنایی
غلاما خیز و ساقی را خبر کن که جیش شب گذشت و باده در کن
چو مستان خفته انداز بادهٔ شام صبوحی لعلشان صبح و سحر کن
به باغ صبح در هنگام نوروز صبایی کرد و بر گلبن نظر کن
جهان فردوس وش کن از نسیمی ز بوی گل به باغ اندر اثر کن
ز بهر آبروی عاشقان را خرد را در جهان عشق خر کن
صفا را خاوری سازش ز رفعت نشانرا در کسوفش باختر کن
برآی از خاور طاعات عارف پس اندر اختر همت نظر کن
چو گردون زینت از زنجیر زر ساز چو جوزا همت از تیغ کمر کن
از آن آغاز آغاز دگر گیر وز آن انجام انجام دگر کن
چو عشقش بلبلست از باغ جانت روان و عقل را شاخ شجر کن
اگر خواهی که بر آتش نسوزی چو ابراهیم قربان از پسر کن
ورت باید که سنگ کعبه سازی چو اسماعیل فرمان پدر کن
برآمد سایه از دیوار عمرت سبک چون آفتاب آهنگ در کن
برو تا درگه دیر و خرابات حریفی گرد و با مستان خطر کن
چو بند و دام دیدی زود آنگه دف و دفتر بگیر از می حذر کن
اگر اعقاب حسنت ره بگیرد سبک دفتر سلاح و دف سپر کن
وگر خواهی که پران گردی از روی ز جان همچون سنایی شاهپر کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و با الهام از آموزه‌های قلندری سروده شده است. شاعر در این قطعه، مخاطب را به رهایی از بندهای عقل جزئی و تعلقات دنیوی فرا می‌خواند و او را دعوت می‌کند تا با پیمودن مسیر عشق و پذیرش خطراتِ این طریق، به مرتبه‌ای بالاتر از آگاهی و شهود دست یابد.

درونمایه اصلی شعر، گذار از تاریکیِ غفلت به روشناییِ معرفت است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون صبح، باده و خرابات، بر ضرورتِ دم غنیمت شمردن و سپردنِ جان به دستِ عشق تأکید دارد و مرگِ آگاهیِ دنیوی را مقدمه‌ای برای تولدِ دوباره در ساحتِ عشق می‌داند.

معنای روان

غلاما خیز و ساقی را خبر کن که جیش شب گذشت و باده در کن

ای غلام برخیز و ساقی را باخبر کن که لشکر سیاهی شب به پایان رسید، پس باده را مهیا کن.

نکته ادبی: جیش شب استعاره از تاریکی و جهل است.

چو مستان خفته انداز بادهٔ شام صبوحی لعلشان صبح و سحر کن

چون مستان که از شراب شبانگاه به خواب رفته‌اند، شراب صبحگاهی (صبوحی) را در هنگام سحر برایشان آماده کن.

نکته ادبی: صبوحی به معنای شراب صبحگاهی است که در عرفان نماد فیض الهی است.

به باغ صبح در هنگام نوروز صبایی کرد و بر گلبن نظر کن

در باغ صبح و هنگام بهار، نسیم صبا را وزان کن و به گلبن‌ها نگاهی بیانداز.

نکته ادبی: نوروز در اینجا به معنای زنده شدن دوباره و تحول احوال است.

جهان فردوس وش کن از نسیمی ز بوی گل به باغ اندر اثر کن

با نسیمی که از گل برمی‌خیزد، جهان را به زیبایی بهشت کن و در باغ تاثیر و تحول ایجاد کن.

نکته ادبی: فردوس‌وش صفت برای جهان است.

ز بهر آبروی عاشقان را خرد را در جهان عشق خر کن

برای حفظ عزت و اعتبار عاشقان، خرد و عقل جزئی را در راه عشق فدا کن و آن را به هیچ مپندار.

نکته ادبی: خرد خر کردن کنایه از ارزان فروختن عقل در برابر ارزش متعالی عشق است.

صفا را خاوری سازش ز رفعت نشانرا در کسوفش باختر کن

از نظر رفعت و بلندی، پاکی و صفا را به سمت شرق (محل طلوع) ببر و تاریکی و تیرگی را در غربت و زوال قرار ده.

نکته ادبی: خاوری و باختر کنایه از طلوع و غروب و کمال و زوال است.

برآی از خاور طاعات عارف پس اندر اختر همت نظر کن

از جایگاه طلوعِ عبادتِ عارف برآی و سپس در ستاره همت و بلندنظری تامل کن.

نکته ادبی: خاور طاعات کنایه از نقطه آغازِ سلوک است.

چو گردون زینت از زنجیر زر ساز چو جوزا همت از تیغ کمر کن

مانند آسمان که با زنجیر زرین (ستارگان) زینت می‌یابد، تو نیز از قدرت اراده‌ات، کمربند همت بساز.

نکته ادبی: جوزا نام صورت فلکی است که به کمربند معروف است.

از آن آغاز آغاز دگر گیر وز آن انجام انجام دگر کن

از آن آغاز، شروعی نو در پیش بگیر و از آن انجام و فرجام، سرانجامی دیگر بساز.

نکته ادبی: تکرار واژگان برای تأکید بر تغییرِ پارادایم فکری است.

چو عشقش بلبلست از باغ جانت روان و عقل را شاخ شجر کن

هنگامی که عشقِ او چون بلبلی در باغ جان تو می‌خواند، روان و عقلت را همچون شاخه‌ای برای آن درخت قرار ده.

نکته ادبی: تشبیه عشق به بلبل و جان به باغ از تصاویر رایج ادبی است.

اگر خواهی که بر آتش نسوزی چو ابراهیم قربان از پسر کن

اگر می‌خواهی در آتش عشق نسوزی، همچون ابراهیم(ع)، فرزندِ (تعلقات خود را) قربانی کن.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت ابراهیم.

ورت باید که سنگ کعبه سازی چو اسماعیل فرمان پدر کن

و اگر می‌خواهی که وجودت همچون سنگ کعبه مقدس شود، مانند اسماعیل(ع) مطیع فرمان پدر (حق) باش.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت اسماعیل.

برآمد سایه از دیوار عمرت سبک چون آفتاب آهنگ در کن

سایه عمرت از دیوار زندگی در حال کوتاه شدن است؛ پس همچون خورشید، چابک و سریع به سوی درگاه حق بشتاب.

نکته ادبی: سایه دیوار عمر کنایه از نزدیک شدن به زمان مرگ است.

برو تا درگه دیر و خرابات حریفی گرد و با مستان خطر کن

به سوی خرابات و دیر عرفان برو، با اهل حال همنشین شو و در مسیر عشق، خطر کردن را بپذیر.

نکته ادبی: خرابات و دیر مکان‌هایی نمادین برای وارستگی از شریعت ظاهری هستند.

چو بند و دام دیدی زود آنگه دف و دفتر بگیر از می حذر کن

چون در راه خود دام تعلقات را دیدی، فوراً از درس و کتاب‌های عقلانی فاصله بگیر و از می (عشق حقیقی) غافل مشو.

نکته ادبی: دفتر کنایه از علم رسمی و خشک است.

اگر اعقاب حسنت ره بگیرد سبک دفتر سلاح و دف سپر کن

اگر زیبایی‌های ظاهری راه تو را گرفت، دفتر و کتاب را به عنوان سلاح و سپرِ خود قرار ده.

نکته ادبی: تضاد میان دفتر (نماد علم) و سلاح/سپر (نماد مبارزه).

وگر خواهی که پران گردی از روی ز جان همچون سنایی شاهپر کن

و اگر می‌خواهی از دنیای مادی به عالم معنا پرواز کنی، از جان خود همچون سنایی شاهپری برای پرواز بساز.

نکته ادبی: شاهپر نماد اصلی پرواز عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ابراهیم / اسماعیل

اشاره به داستان‌های قرآنیِ ابراهیم و اسماعیل برای تبیین مفهومِ تسلیم و فداکاری در راه عشق.

تشبیه چو مستان / چو گردون / چو ابراهیم

استفاده از ادات تشبیه برای ترسیم تصاویر زنده و ملموس از مفاهیم انتزاعی عرفانی.

استعاره جیش شب / باغ جان / خرابات

بهره‌گیری از کلماتِ ملموس برای بیان مفاهیم ذهنی و معنوی (شب برای جهل، باغ برای روح، خرابات برای مقامِ فنا).