دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۲۳

سنایی
ای باد به کوی او گذر کن معشوق مرا ز من خبر کن
با دلبر من بگو که جانا در عاشق خود یکی نظر کن
چوبی که ز هجر تو بود خشک از آب وصال خویش تر کن
صد دفتر هجر حفظ کردی یک صفحه ز وصل هم ز بر کن
ور نیک نمی کنی به جایم با من صنما تو سر به سر کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، حدیثِ اشتیاقِ جان‌سوزِ عاشقی است که در هجران یار، دست به دامانِ باد شده تا پیامِ دلتنگی‌اش را به گوشِ محبوب برساند. فضای شعر، فضایی سرشار از تمنّای وصال و التماس برایِ دیده‌شدن است.

شاعر در این ابیات، هجران را به خشک‌سالیِ وجود تشبیه کرده و وصال را همانند آبِ حیات‌بخشی می‌داند که می‌تواند جانِ افسرده‌اش را دوباره زنده کند. او در نهایت به این نقطه می‌رسد که در برابرِ بی‌مهریِ محبوب، حتی کج‌خُلقی و هم‌ترازیِ او را نیز به جان می‌خرد، چرا که بی‌اعتنایی و فراموشیِ کامل، از هر رنجی جان‌کاه‌تر است.

معنای روان

ای باد به کوی او گذر کن معشوق مرا ز من خبر کن

ای نسیم، به محل زندگی یار برو و خبرِ حال و روزِ مرا به او برسان.

نکته ادبی: استفاده از باد به عنوان قاصد و پیکِ عاشق، از سنت‌های کهن و استعاره‌های رایج در شعر فارسی است.

با دلبر من بگو که جانا در عاشق خود یکی نظر کن

به آن دلبر و محبوبِ من بگو که ای جانِ من، نگاهی به این عاشقِ بی‌قرارِ خود بینداز.

نکته ادبی: خطاب کردنِ محبوب با واژه «جانا» برای نشان دادنِ نهایتِ نزدیکیِ روحی و وابستگیِ عاطفی است.

چوبی که ز هجر تو بود خشک از آب وصال خویش تر کن

وجودِ من که در اثرِ دوریِ تو همانند چوبی خشک و بی‌طراوت شده است، با آبِ وصالِ خود، دوباره آن را شاداب و زنده کن.

نکته ادبی: استعاره از هجران به «خشکی» و از وصال به «آبِ حیات‌بخش» برای القایِ معنایِ احیایِ روح و روانِ عاشق.

صد دفتر هجر حفظ کردی یک صفحه ز وصل هم ز بر کن

تو که کتاب‌های بسیاری از دوری و هجران را به حافظه سپرده‌ای، حال نوبت آن است که یک صفحه هم از کتابِ وصال و شادمانی را به یاد بسپاری.

نکته ادبی: تضادِ معناییِ «هجر» و «وصل» برای برجسته‌سازیِ خستگیِ عاشق از رنجِ دوری.

ور نیک نمی کنی به جایم با من صنما تو سر به سر کن

و اگر قرار نیست با من به نیکی رفتار کنی و مهربان باشی، ای محبوبِ زیبا، پس حداقل با من سرِ جنگ و ستیز داشته باش و مرا نادیده نگیر.

نکته ادبی: «صنما» در ادبیات کلاسیک استعاره از محبوبِ زیباروی است و ترکیبِ «سر به سر کردن» به معنای سربه سر گذاشتن و درگیر شدن است که نشان از استیصال عاشق دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) هجر و وصل

به کار بردن دو واژه متضاد در بیت چهارم برای تأکید بر تغییر وضعیت از رنج به شادمانی.

تشبیه چوب خشک و آب

تشبیه وجودِ عاشقِ هجران‌کشیده به چوب خشک و وصال به آبِ احیاگر.

استعاره صنما

به کار بردن واژه بت برای محبوب، که نشان‌دهنده زیبایی خیره‌کننده و در عین حال بی‌تفاوتیِ ظاهری محبوب است.