دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۲۱

سنایی
ایا معمار دین اول دل و دین را عمارت کن پس آنگه خیز و رندان را سحرگاهی زیارت کن
خرابات ای خراباتی به عین عقل چون دیدی نهان از گوشه ای ما را به عین سر اشارت کن
بکش خط بر همه عالم ز بهر رند میخانه زیارت رند حضرت را برو مسح و طهارت کن
جهان کفر و ایمان را ز سوز عشق بر هم زن عیار نیک بر کف گیر و یک ساعت عبارت کن
به سیم و زر خراباتی همی با تو فرو ناید تو با رند خراباتی به جان و دل تجارت کن
حرارت های نفسانی بسوزد دینت را روزی اگر در راه دین مردی علاج این حرارت کن
ز دعوی گر کله داری سنایی را کلاهی نه ز معنی گر زیان بینی عبارت را کفارت کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در پی تبیینِ جایگاه والایِ حقیقتِ درونی نسبت به ظواهرِ دین‌داری است. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، مخاطب را از پرداختن به ظواهرِ پر زرق‌وبرقِ مذهبی برحذر داشته و او را به سویِ خلوتِ «رندان» و «خراباتیان» فرا می‌خواند؛ کسانی که با گذشتن از نفس و تعلقات، به حقیقتِ هستی دست یافته‌اند.

در لایه‌های عمیق‌تر، این متن دعوت به تحولی درونی است تا فرد از بندِ دوتایی‌هایِ کاذبی چون کفر و ایمانِ ظاهری رها شود و در آتشِ عشق، به یگانگی برسد. پیام نهایی، نفیِ دنیاگرایی و تأکید برِ جان‌بخشیدن به دین از طریقِ مجاهدتِ باطنی و دوری از وسوسه‌های نفسانی است.

معنای روان

ایا معمار دین اول دل و دین را عمارت کن پس آنگه خیز و رندان را سحرگاهی زیارت کن

ای کسی که در پی بنا کردنِ عمارتِ دین هستی، بدان که پیش از هر چیز باید دل و جانِ خود را آباد کنی؛ پس از آن است که دیدار با آزادگانِ شب‌زنده‌دار (رندان) معنا می‌یابد.

نکته ادبی: عمارت کردن در اینجا کنایه از پاکسازیِ درون است و رندان به معنایِ سالکانِ وارسته و بی‌قید و بند نسبت به ظواهر است.

خرابات ای خراباتی به عین عقل چون دیدی نهان از گوشه ای ما را به عین سر اشارت کن

ای کسی که در خراباتِ جهان (مقام فنا) سکنی گزیده‌ای، چون با چشمِ خرد حقیقت را دیدی، از گوشه‌ای پنهان، با اشارتی معنوی ما را نیز از آن حقیقت آگاه کن.

نکته ادبی: خرابات نمادِ مقامِ نیستی و فناست. عینِ عقل به معنایِ دیدگاهِ خردمندانه و عینِ سر به معنایِ دیدگاهِ رازآلود و شهودی است.

بکش خط بر همه عالم ز بهر رند میخانه زیارت رند حضرت را برو مسح و طهارت کن

برای رسیدن به مرتبتِ رندانِ حقیقت‌جو، از تمامِ دلبستگی‌هایِ دنیا چشم بپوش و برای دیدار با او که در این مرتبه است، خود را با خلوصِ نیت پاکیزه کن.

نکته ادبی: کشیدن خط بر عالم کنایه از نادیده گرفتن و گذشتن از دنیاست. طهارت در اینجا طهارتِ روح و قلب است.

جهان کفر و ایمان را ز سوز عشق بر هم زن عیار نیک بر کف گیر و یک ساعت عبارت کن

مرزهایِ جداسازِ میانِ کفر و ایمانِ ظاهری را با آتشِ عشق بسوزان و با ترازویِ حقیقت، ارزشِ واقعیِ امور را بسنج و لحظه‌ای به عمقِ این معنا بیندیش.

نکته ادبی: بر هم زدن جهانِ کفر و ایمان اشاره به فراروی از تقابل‌هایِ جزمی و رسیدن به وحدتِ وجود دارد.

به سیم و زر خراباتی همی با تو فرو ناید تو با رند خراباتی به جان و دل تجارت کن

سیم و زرِ دنیوی نزدِ انسان‌هایِ وارسته و رند جایگاهی ندارد؛ پس اگر می‌خواهی با او دادوستد کنی، باید جان و دلِ خود را در این مسیر هزینه کنی.

نکته ادبی: فرو ناید کنایه از بی ارزش بودن و بی رغبت بودن است. تجارت در اینجا به معنایِ معامله‌یِ معنوی است.

حرارت های نفسانی بسوزد دینت را روزی اگر در راه دین مردی علاج این حرارت کن

تب و تابِ خواسته‌هایِ نفسانی سرانجام دین و ایمانِ تو را به آتش می‌کشد؛ اگر حقیقتاً در مسیرِ دینِ گام برمی‌داری، باید برایِ این حرارتِ نفسانی چاره‌ای بیاندیشی.

نکته ادبی: حرارتِ نفسانی به معنایِ خشم، شهوت و تمایلاتِ حیوانی است که مخالفِ آرامشِ عرفانی است.

ز دعوی گر کله داری سنایی را کلاهی نه ز معنی گر زیان بینی عبارت را کفارت کن

اگر ادعایِ بزرگ‌منشی داری، در برابرِ سنایی فروتنی پیشه کن و اگر از سخنِ من دچارِ زیانِ فکری شدی، آن را با اصلاحِ نگاهِ خود جبران کن.

نکته ادبی: کلاهی نه کنایه از ادایِ احترام و تواضع است. عبارت به معنایِ بیان و سخنِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرابات

به معنای مکانی که در آن سالک از خودبینی و تعلقات دنیوی دست می‌شوید.

تناقض (پارادوکس) جهان کفر و ایمان را ز سوز عشق بر هم زن

جمع میان دو امر متضاد برای نشان دادنِ گذر از تقابل‌های ظاهری و رسیدن به حقیقتِ واحد.

کنایه بکش خط بر همه عالم

کنایه از بی‌اعتنایی به مظاهرِ فریبنده و تعلقاتِ دنیوی.