دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۲۰

سنایی
ای دوست ره جفا رها کن تقصیر گذشته را قضا کن
بر درگه وصل خویش ما را با حاجب بارت آشنا کن
در صورت عشق ما نگارا بدخویی را ز خود جدا کن
آخر روزی برای ما زی آخر کاری برای ما کن
ماها تو نگار خوش لقایی با ما دل خویش خوش لقا کن
من دل کردم ز عشق یکتا تو رشتهٔ دوستی دو تا کن
اکنون که تو تشنهٔ بلایی راضی شده ام هلا بلا کن
ورنه تو که سغبهٔ جفایی تن در دادم برو جفا کن
در جمله همیشه با سنایی کاری که کنی تو بی ریا کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری در قالب غزل، بازتاب‌دهنده‌ی التماس و خواسته‌ی عاشقی است که از فراق و جفایِ معشوق به ستوه آمده و با لحنی صمیمانه و در عین حال تسلیم‌گونه، از او طلبِ وصل و آشتی می‌کند. فضایِ حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از شکوه‌های عاشقانه، اعتراف به تسلیمِ بی‌چون و چرا در برابرِ خواسته‌ی معشوق و دعوتِ او به دوری از ریا و تندخویی است.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، استیصال و بی‌پناهیِ عاشق است که حاضر است حتی رنج و بلا را از سوی محبوب بپذیرد، مشروط بر آنکه ارتباط و پیوندی (هرچند از نوعِ آزارگرانه) میان آن دو برقرار باشد. در نهایت، شاعر با استفاده از تخلص خود، بر اهمیتِ صداقت و خلوصِ در دوستی و معاشرت تأکید می‌ورزد.

معنای روان

ای دوست ره جفا رها کن تقصیر گذشته را قضا کن

ای دوست، راه و روش ستمگری را کنار بگذار و خطاهای گذشته را با نیکی و جبران، تلافی کن.

نکته ادبی: واژه "قضا" در اینجا به معنایِ به جای آوردنِ نماز یا روزه‌ی قضا شده نیست، بلکه به معنایِ جبرانِ مافات و تلافی کردن است.

بر درگه وصل خویش ما را با حاجب بارت آشنا کن

ما را به درگاهِ وصالِ خود راه بده و ما را با دربانِ درگاهت هماهنگ و آشنا کن تا دیگر مانعی برای دیدار نباشد.

نکته ادبی: حاجب در ادبیاتِ کلاسیک به معنایِ دربان و کسی است که اجازه‌ی ورودِ دیگران به محضرِ پادشاه یا معشوق را صادر می‌کند و استعاره از مانعِ وصل است.

در صورت عشق ما نگارا بدخویی را ز خود جدا کن

ای نگارِ زیبا، در آینه‌ی عشقِ ما نگاه کن و آن خویِ تند و بداخلاقی را از خود دور ساز.

نکته ادبی: واژه‌ی "صورت" در اینجا به دو معنایِ ظاهر و چهره، و همچنین به معنایِ کناییِ "بستر و حقیقتِ عشق" به کار رفته است.

آخر روزی برای ما زی آخر کاری برای ما کن

سرانجام روزی را فقط برایِ ما زندگی کن و بالاخره کاری در جهتِ خشنودی و رضایتِ ما انجام بده.

نکته ادبی: تکرارِ "آخر" در ابتدایِ هر دو مصرع، نشان‌دهنده‌ی اوجِ استیصال و بی‌تابیِ عاشق است که گویی جانش به لب رسیده است.

ماها تو نگار خوش لقایی با ما دل خویش خوش لقا کن

ای کسی که همچون ماه زیبا هستی و چهره‌ای دل‌انگیز داری، با ما نیز رفتاری از سرِ صلح و خوش‌رویی در پیش بگیر.

نکته ادبی: "خوش‌لقا" در مصرع اول صفتِ ظاهری است، اما در مصرع دوم به معنایِ رفتار و برخوردِ نیکو و خوش‌رویانه به کار رفته است.

من دل کردم ز عشق یکتا تو رشتهٔ دوستی دو تا کن

من تمامِ دلم را وقفِ این عشقِ یگانه کردم؛ تو نیز رشته‌ی پیوند و دوستی‌مان را محکم‌تر کن و به آن بها بده.

نکته ادبی: "دو تا کردن" در اینجا به معنایِ دو نیم کردن نیست، بلکه به معنایِ دوبرابر کردن و استحکام بخشیدن به رشته‌ی دوستی است.

اکنون که تو تشنهٔ بلایی راضی شده ام هلا بلا کن

حالا که تو تشنه‌ی آزار رساندن هستی و از آن لذت می‌بری، من راضی شده‌ام؛ پس هر بلایی می‌خواهی بر سرم بیاور.

نکته ادبی: "بلا" در اصطلاحِ عرفانی و عاشقانه، اغلب به معنایِ امتحانِ الهی یا رنجی است که عاشق برایِ رسیدن به معشوق باید آن را بپذیرد.

ورنه تو که سغبهٔ جفایی تن در دادم برو جفا کن

و اگر این‌گونه نیست، پس از آنجایی که تو عادت به ستمگری داری، من تسلیم شده‌ام؛ برو و هر چقدر می‌خواهی جفا کن.

نکته ادبی: "سغبه" به کسی گفته می‌شود که به چیزی میل مفرط دارد یا به انجامِ کاری حریص و عادت‌کرده است.

در جمله همیشه با سنایی کاری که کنی تو بی ریا کن

در نهایت، هر کاری که با سنایی انجام می‌دهی، آن را بدون هیچ‌گونه دورویی و با صداقتِ تمام انجام بده.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آخر آمده است که تأکیدی است بر لزومِ اخلاص و صراحت در مسیرِ عاشقی و دوستی.

آرایه‌های ادبی

تکرار آخر روزی / آخر کاری

تکرار کلمه آخر برای القای حس استیصال و بی‌تابیِ عاشق به کار رفته است.

ایهام خوش‌لقا

این واژه در مصرع اول به معنایِ زیباییِ چهره و در مصرع دوم به معنایِ خوش‌برخوردی و مهربانی به کار رفته است.

استعاره حاجب

حاجب در اینجا استعاره از مانعی است که میانِ عاشق و معشوق فاصله انداخته است.

تخلص سنایی

نامِ شاعر در بیت نهم برای امضایِ کلام و تأکید بر پیامِ نهایی آمده است.