دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۱۹

سنایی
گر کار بجز مستی اسکندر می من ور معجزه شعرستی پیغمبر می من
با اینهمه گر عشق یکی ماه نبودی اندر دو جهان شاه بلند اختر می من
ماهی و چه ماهی که ز هجرانش برین حال گر من به غمش نگرومی کافر می من
گر بندهٔ خوی بد خود نیستی آن ماه حقا که به فردوس همش چاکر می من
گر نیستی آن رنج که او ریش درآورد وی گه که درین وقت چگوید درمی من
بودیش سر عشق من و برگ مراعات گر چون دگران فاسق در کون بر می من
گر تیر برویی زندم از سر شنگی از شادی تیرش به هوا بر پر می من
گادیم بر آنگونه که از جهل و رعونت از گردن خود بفگنمی گر سرمی من
هر روز دل آید که مگر نیک شود یار گر خر نیمی عشوهٔ او کی خر می من
گر بلفرج مول خبر یابدی از من زین روی برین طایقه سر دفتر می من
پس در غم آنکس که ز گل خار نداند عمر از چه کنم یاد که رشک خور می من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر تصویرگر اضطراب وجودی و دل‌شکستگی عاشقی است که در میانه دلبستگی شدید و رنج حاصل از آن سرگردان مانده است. شاعر در این قطعات، ضمن اعتراف به وضعیت آشفته و شیدایی خود، گویی از یک سو به مقام بزرگان و پیامبران در تجربه رنج و عشق نائل شده و از سوی دیگر، در برابر بی‌مهری معشوق، جایگاه و اختیار خویش را از دست داده است.

شاعر با بیانی آمیخته به خودکم‌بینی و اعتراف به ناپختگی در برابر فریب‌های معشوق، فضایی حزن‌آلود و در عین حال صادقانه ترسیم می‌کند. این اشعار، حکایت انسان عاشقی است که با وجود شناخت ماهیت بی‌رحم عشق، همچنان در بند آن گرفتار است و عمر خود را در حسرت رسیدن به معشوقی که قدر این عشق را نمی‌داند، به باد می‌دهد.

معنای روان

گر کار بجز مستی اسکندر می من ور معجزه شعرستی پیغمبر می من

اگر کار و پیشه من جز مستی و سرگشتگی نیست، مانند اسکندر است و اگر این اشعار من به نوعی معجزه محسوب می‌شود، همانند معجزات پیامبران است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های اسکندر و مقام نبوت که شاعر برای توجیه حال خود به کار برده است.

با اینهمه گر عشق یکی ماه نبودی اندر دو جهان شاه بلند اختر می من

با وجود تمام این مسائل، اگر عشق به آن معشوق زیبا (ماه) وجود نداشت، من در هر دو عالم، پادشاهی بلندمرتبه و سرافراز بودم.

نکته ادبی: استفاده از واژه ماه برای معشوق در سنت شعر کلاسیک پارسی.

ماهی و چه ماهی که ز هجرانش برین حال گر من به غمش نگرومی کافر می من

او چون ماهی درخشان است و چنان به خاطر دوری‌اش در این وضعیت هستم که اگر برای غمِ او گریه نکنم، کافر و بی‌ایمان هستم.

نکته ادبی: اغراق در بیان شدت غم و اندوه به دلیل فراق.

گر بندهٔ خوی بد خود نیستی آن ماه حقا که به فردوس همش چاکر می من

اگر آن ماهِ زیبا گرفتار خوی بد و تندخویی خود نبود، به درستی که در بهشت هم خدمتکار او می‌شدم.

نکته ادبی: اشاره به تضاد میان زیبایی ظاهری و اخلاق تند معشوق.

گر نیستی آن رنج که او ریش درآورد وی گه که درین وقت چگوید درمی من

اگر آن رنجی که او بر جان من وارد کرد وجود نداشت، در این زمانه چه کسی می‌توانست درک کند که من چه حالی دارم؟

نکته ادبی: استفاده از ریش درآوردن به معنای کناییِ ایجاد زخم و جراحت روحی.

بودیش سر عشق من و برگ مراعات گر چون دگران فاسق در کون بر می من

اگر من هم مانند دیگران فردی هوس‌ران و ناپاک بودم، او به عشق من توجه می‌کرد و از حال من جویا می‌شد.

نکته ادبی: گلایه از اینکه اخلاص و پاکیِ شاعر باعثِ بی‌توجهی معشوق شده است.

گر تیر برویی زندم از سر شنگی از شادی تیرش به هوا بر پر می من

اگر او از رویِ بازیگوشی و ناز، تیری (جفایی) به سوی من بیندازد، من از شادیِ اینکه او به من توجهی کرده، پرواز می‌کنم.

نکته ادبی: نمودِ مازوخیسم عاشقانه؛ لذت بردن از ستم معشوق.

گادیم بر آنگونه که از جهل و رعونت از گردن خود بفگنمی گر سرمی من

من از روی نادانی و خودپسندی، چنان رفتاری داشتم که اگر به آن می‌اندیشیدم، از شدت شرم آرزو می‌کردم سرم را از تن جدا کنم.

نکته ادبی: بیانِ پشیمانیِ عمیق از رفتارهای گذشته ناشی از غرور.

هر روز دل آید که مگر نیک شود یار گر خر نیمی عشوهٔ او کی خر می من

هر روز دلم امیدوار می‌شود که شاید یار مهربان شود، اگر من نادان نباشم، چگونه می‌توانم به وعده‌ها و عشوه گری‌های او دل ببندم؟

نکته ادبی: استفاده از واژه خر به معنای استعاری فرد نادان و زودباور.

گر بلفرج مول خبر یابدی از من زین روی برین طایقه سر دفتر می من

اگر ابوالفرج (استاد یا معشوق مورد نظر) از حال من باخبر شود، در این میان، من سرآمد و سردفترِ عاشقان خواهم شد.

نکته ادبی: اشاره به نام خاص و جایگاه بلند آن فرد نزد شاعر.

پس در غم آنکس که ز گل خار نداند عمر از چه کنم یاد که رشک خور می من

پس در غم کسی که تفاوت گل و خار را نمی‌داند (قدر عشق را نمی‌شناسد)، چرا عمر خود را تلف کنم، در حالی که حسرتِ او مرا از پا در می‌آورد.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری منطقی و اخلاقی در پایان شعر.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مستی اسکندر و پیغمبر

اشاره به شخصیت‌های تاریخی و مذهبی برای تأکید بر وضعیت شاعر.

تناقض (پارادوکس) شادی از تیر زدن معشوق

لذت بردن از رنج و ستمی که معشوق بر عاشق روا می‌دارد.

استعاره ماه

تشبیه معشوق به ماه برای بیان زیبایی و درخشش او.