دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۱۷

سنایی
ای رخ تو بهار و گلشن من همچو جانست عشق در تن من
راست چون زلف تو بود تاریک بی رخ تو جهان روشن من
همچو خورشید و ماه در تابد عشق تو هر شبی ز روزن من
دست تو طوق گردن دگری عشق تو طوق گردن من
ماه را راه گم شود بر چرخ هر شبی از خروش و شیون من
گر تو یک ره جمال بنمایی برزند بابهشت برزن من
خاک پایت برم چو سرمه به کار گر چه دادی به باد خرمن من
رنجه کن پای خویش و کوته کن دست جور و بلا ز دامن من
رادمری کنی به در نبری بنهی بار خلق بر تن من
چون درآیی ز در توام به زمان بردمد لاله زار و سوسن من
تا سنایی ترا همی گوید ای رخ تو بهار و گلشن من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در زمره غزل‌های عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر با زبانی صمیمی و سرشار از تصویرسازی‌های لطیف، از رنجِ دوری و شوقِ وصالِ معشوق سخن می‌گوید. فضا، فضایِ تضاد میان تاریکیِ هجران و روشناییِ حضورِ یار است که با استعاره‌هایی چون بهار و گلشن در برابر تیرگیِ زلف و بی‌تابیِ عاشق ترسیم شده است.

درون‌مایه اصلی اثر، فدایِ جان و هستی کردن در راه عشق و گلایه از جفای معشوق در عینِ اشتیاقِ شدید به دیدار است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت و کیهان، حالات درونی خود را بر جهان هستی فرافکنی می‌کند تا عمقِ اندوه و امید خویش را به تصویر بکشد.

معنای روان

ای رخ تو بهار و گلشن من همچو جانست عشق در تن من

چهره‌ی تو برای من همچون بهار و باغِ پرگل است و عشقِ تو در جان و تن من مانند روح جاری است.

نکته ادبی: گلشن به معنای گلستان و باغ است و در اینجا استعاره از طراوت و شادابی است.

راست چون زلف تو بود تاریک بی رخ تو جهان روشن من

دنیای من که بی حضورِ تو باید روشن باشد، در غیبتِ تو به تیرگیِ زلفِ تو دچار شده است.

نکته ادبی: راست در اینجا به معنای «به راستی» و «دقیقاً» است.

همچو خورشید و ماه در تابد عشق تو هر شبی ز روزن من

عشقِ تو هر شب همچون خورشید و ماه از روزنه‌ی خانه‌ی من می‌تابد.

نکته ادبی: روزن به معنای پنجره و محل ورود نور است.

دست تو طوق گردن دگری عشق تو طوق گردن من

دستِ تو برای دیگری طوق و بند است، اما عشقِ تو برای من مانند طوقی بر گردن سنگینی می‌کند.

نکته ادبی: طوق در اینجا نمادِ اسارت و بندگیِ عاشقانه است.

ماه را راه گم شود بر چرخ هر شبی از خروش و شیون من

هر شب از شدت فریاد و گریه‌ی من، ماه در آسمان راهِ خود را گم می‌کند.

نکته ادبی: مبالغه در تاثیرِ گریه عاشق بر عالم کیهانی.

گر تو یک ره جمال بنمایی برزند بابهشت برزن من

اگر یک بار رخسارِ خود را به من نشان دهی، محله و کویِ من به بهشت تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: برزن به معنای محله و کوچه است.

خاک پایت برم چو سرمه به کار گر چه دادی به باد خرمن من

خاکِ پای تو را همچون سرمه بر چشمان می‌کشم، اگرچه تو تمامِ هستیِ مرا به باد فنا دادی.

نکته ادبی: سرمه کشیدن به چشم کنایه از تکریم و عزیز داشتن است. به باد دادن خرمن کنایه از نابود کردن حاصل زندگی است.

رنجه کن پای خویش و کوته کن دست جور و بلا ز دامن من

قدم رنجه کن و نزدِ من بیا و دستِ ستم و بلا را از دامنِ من کوتاه کن.

نکته ادبی: قدم رنجه کردن عبارتی است برای دعوت به آمدن و دیدار.

رادمری کنی به در نبری بنهی بار خلق بر تن من

تو که رادمردی و جوانمردی نمی‌کنی، بلکه بارِ مشکلاتِ مردم را بر دوشِ من می‌نهی.

نکته ادبی: رادمری به معنای جوانمردی و کرامت است.

چون درآیی ز در توام به زمان بردمد لاله زار و سوسن من

همین که از در وارد شوی، در لحظه، وجودِ من همچون لاله‌زار و سوسن شکوفا می‌شود.

نکته ادبی: بردمد به معنای روییدن و شکوفا شدن است.

تا سنایی ترا همی گوید ای رخ تو بهار و گلشن من

تا زمانی که سنایی از تو سخن می‌گوید، می‌گوید که چهره‌ی تو بهار و گلشنِ من است.

نکته ادبی: سنایی تخلص شاعر است که در بیت آخر آمده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخ تو بهار و گلشن من

تشبیه چهره یار به بهار و گلشن برای نشان دادن طراوت و زیبایی.

مبالغه ماه را راه گم شود بر چرخ هر شبی از خروش و شیون من

اغراق در شدت اندوه عاشق که موجب گمراهی ماه در آسمان می‌شود.

کنایه خرمن من به باد دادن

کنایه از نابود کردن تمام دارایی و حاصل زندگی.

استعاره طوق گردن

استعاره از تعلق، بندگی و اسارت عاشق در بند عشق.