دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۱۶

سنایی
خیز ای بت و در کوی خرابی قدمی زن با شیفتگان سر این راه دمی زن
بر عالم تجرید ز تفرید رهی ساز در بادیهٔ هجر ز حیرت علمی زن
بر هر چه ترا نیست ز بهرش مبر انده وز هر چه ترا هست ز اسباب کمی زن
جمع آر همه تفرقهٔ خویش به جهدت بر ذات دعاوی ز معانی رقمی زن
از علم و اشارات و عبارات حذر کن وز زهد و کرامات گذشته بر می زن
از کفر و ز توحید مگو هیچ سخن نیز پیرامن خود زین دو خطرها حرمی زن
چون فرد شدی زین همه احوال به تصدیق در شاهره فقر و حقیقت قدمی زن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده دعوتی است عرفانی برای سالکِ طریقِ حق، تا با رهایی از قیدوبندهای ظاهری، وابستگی‌های دنیوی و حتی مفاهیمِ دوگانه‌سازِ اعتقادی، به مقامِ یگانگی و تجرید دست یابد. شاعر در این فضایِ آکنده از شورِ طلب، مخاطب را به وادیِ فنا و حیرت رهنمون می‌سازد تا در نهایت، وجودِ او تهی از هرگونه «منیت» گردد.

مفهومِ بنیادینِ اثر، عبور از خودخواهی و نفیِ نفس است. از منظرِ سراینده، رسیدن به حقیقتِ مطلق نیازمندِ سبک‌بالی و پشتِ پا زدن به دانش‌های فضل‌فروشانه، زهدِ صوری و هرگونه ادعایی است که حجابِ میانِ عاشق و معشوق می‌شود. تنها پس از گذر از این لایه‌های ظاهری است که می‌توان در شاهراهِ فقرِ حقیقی قدم نهاد.

معنای روان

خیز ای بت و در کوی خرابی قدمی زن با شیفتگان سر این راه دمی زن

برخیز ای نگارِ زیبای من (یا ای جانِ من) و به سرای ویرانی که جایگاهِ عاشقانِ سوخته‌دل است قدم بگذار و با آنان که در این راهِ پرخطر شیفته و بی‌قرارند، دمی همنشین شو.

نکته ادبی: «بت» استعاره از معشوق یا خودِ سالک است و «کوی خرابی» نمادِ عالمِ فنا و رهایی از تعلقات دنیوی.

بر عالم تجرید ز تفرید رهی ساز در بادیهٔ هجر ز حیرت علمی زن

از عالمِ کثرت و وابستگی به سوی عالمِ تجرید (پیراستنِ جان از همه چیز) راهی بگشا و در بیابانِ جدایی و دوری، با نشانِ حیرت و سرگشتگی (که لازمه‌ی معرفت است) پرچمی برافراز.

نکته ادبی: «تفرید» به معنای تنها شدن و جدا شدن از خلق است و «علمی زدن» در اینجا به معنای برافراشتنِ پرچمِ حیرت است.

بر هر چه ترا نیست ز بهرش مبر انده وز هر چه ترا هست ز اسباب کمی زن

برای آنچه نداری اندوهگین مباش و از آنچه در دست داری (عوامل دلبستگی) بکاه و خود را سبک‌بار کن.

نکته ادبی: «اسباب» در اینجا به معنای لوازم زندگی و تعلقات دنیوی است که مانعِ حرکتِ معنوی است.

جمع آر همه تفرقهٔ خویش به جهدت بر ذات دعاوی ز معانی رقمی زن

پراکندگی‌های ذهنی و روحیِ خود را با تلاش و همت گرد هم آور و بر ذاتِ ادعاهای خود، با معنا و حقیقتِ ناب نشان بگذار.

نکته ادبی: «دعاوی» جمعِ دعوی است و به ادعاهای نفسانی اشاره دارد که باید با حقیقتِ معنوی جایگزین شوند.

از علم و اشارات و عبارات حذر کن وز زهد و کرامات گذشته بر می زن

از دانش‌های ظاهری، اشاراتِ پیچیده و سخنانِ فضل‌فروشانه دوری گزین و از زهدِ خشک و کراماتِ نمایشی عبور کن.

نکته ادبی: «اشارات و عبارات» اصطلاحی در تصوف، اشاره به دانش‌های نظری و قشری است که سالک باید از آنها بگذرد.

از کفر و ز توحید مگو هیچ سخن نیز پیرامن خود زین دو خطرها حرمی زن

از کفر و ایمان نیز سخنی مگو، چرا که این مفاهیم نیز مانعی بر سر راهِ وحدتِ وجودند؛ پس حریمی امن دورِ خود بکش تا از خطراتِ تعلق به این دوگانگی در امان بمانی.

نکته ادبی: اشاره به عبور از دوگانگیِ خیر و شر و کفر و ایمان در مسیرِ وحدتِ مطلقِ عرفانی است.

چون فرد شدی زین همه احوال به تصدیق در شاهره فقر و حقیقت قدمی زن

هرگاه با این باور به یگانگی و تنهاییِ حقیقی رسیدی، آنگاه در شاهراهِ فقرِ معنوی (تهی‌دستی از خود) و حقیقتِ مطلق گام بردار.

نکته ادبی: «فرد» به معنای یگانه و کسی است که از همه تعلقات بریده است و «فقر» در تصوف به معنای نیازِ مطلق به خداوند است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت

اشاره به معشوق یا جانِ سالک که باید به خراباتِ فنا برود.

تضاد کفر و توحید

تضادِ ظاهری برای نشان دادنِ لزومِ عبور از هر دو در مقامِ وحدتِ وجود.

نماد بادیه

نمادِ دشواری‌ها و بیابانِ پرخطرِ سلوکِ عرفانی.

کنایه کوی خرابی

کنایه از مقامِ فنا و ویرانیِ خودپرستی و خودخواهی.