دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۱۵

سنایی
عاشقا قفل تجرد بر در آمال زن در صف مردان قدم بر جادهٔ اهوال زن
خاک کوی دوست خواهی جسم و جان بر باد ده آب حیوان جست خواهی آتش اندر مال زن
مالرا دجال دان و عشق را عیسی شمار چون شدی از خیل عیسی گردن دجال زن
هر که را درد سرست از دست قیفالش زنند گر ترا درد دل ست از دیدگان قیفال زن
ای مرقع پوش بی معنی که گویی عاشقم لال شو زین لاف و قفلی بر زبان لال زن
تا کی از جور تو ای گندم نمای جو فروش رو یکی ره این جو پوسیده را غربال زن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در زمره اشعار تعلیمی و عرفانی قرار دارد که با لحنی قاطع و صریح، سالک را به دوری از تعلقات دنیوی و تزکیه نفس فرا می‌خواند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای مذهبی و تاریخی، عشق حقیقی را در گرو رها کردن وابستگی‌های مالی و ظاهری دانسته و مخاطب را به صداقت در گفتار و عمل دعوت می‌کند.

در این فضای پرشور، تمایز میان حقیقت و مجاز به وضوح ترسیم شده است. شاعر با نهیب زدن به سالکانِ ظاهربین و ریاکار، بر این باور است که سلوک واقعی نه در ادعاهای کلامی، بلکه در مجاهده با نفس، ایثار و جایگزینی ارزش‌های الهی به جای مطامع مادی معنا می‌یابد.

معنای روان

عاشقا قفل تجرد بر در آمال زن در صف مردان قدم بر جادهٔ اهوال زن

ای عاشق، درِ آرزوهای دنیوی را با قفل تجرد و پارسایی ببند و در مسیر دشوار کمال، همچون مردان راه، با شهامت گام بردار.

نکته ادبی: تجرد در اصطلاح عرفانی به معنای بریدن از علایق مادی و یگانگی با حق است و اهوال به معنای ترس‌ها و دشواری‌های مسیر سلوک است.

خاک کوی دوست خواهی جسم و جان بر باد ده آب حیوان جست خواهی آتش اندر مال زن

اگر خواهان رسیدن به خاک درگاه دوست هستی، باید جسم و جان خود را فدا کنی؛ و اگر به دنبال آب حیات و جاودانگی می‌گردی، باید بساط دلبستگی به مال و اموال را به آتش بکشی.

نکته ادبی: آب حیوان یا آب حیات استعاره از معرفت و زندگی جاودانی است که جز با فنای مال و تعلقات به دست نمی‌آید.

مالرا دجال دان و عشق را عیسی شمار چون شدی از خیل عیسی گردن دجال زن

مال و ثروت دنیا را همچون دجال فریبنده بدان و عشق را به مانند عیسی مسیح، راهبر و منجی بشمار؛ وقتی به صف پیروان مسیح پیوستی، با دجال (هوس‌های مالی) به مبارزه برخیز.

نکته ادبی: دجال در ادبیات عرفانی نماد فریبندگی و زراندوزی است که در تقابل با عیسی (نماد روح و معنویت) قرار دارد.

هر که را درد سرست از دست قیفالش زنند گر ترا درد دل ست از دیدگان قیفال زن

هر کس سردرد دارد، در طب سنتی رگ دستش (قیفال) را برای درمان می‌زنند؛ اگر تو دردِ عشق و دل‌تنگی داری، باید این حجامت را از چشمانت آغاز کنی و با اشک ریختن آرام شوی.

نکته ادبی: قیفال نام رگی در دست است که در پزشکی کهن برای درمان سردرد و برخی بیماری‌ها آن را می‌زدند؛ شاعر این کنایه پزشکی را به گریه عاشقانه پیوند زده است.

ای مرقع پوش بی معنی که گویی عاشقم لال شو زین لاف و قفلی بر زبان لال زن

ای کسی که لباس ظاهری صوفیان را به تن داری اما از معنای آن تهی هستی و ادعای عاشقی می‌کنی، از این لاف‌زنی‌ها خاموش شو و بر زبانِ دروغ‌گویت قفلی بزن.

نکته ادبی: مرقع‌پوش کنایه از کسانی است که لباس درویشی می‌پوشند اما بویی از سلوک نبرده‌اند.

تا کی از جور تو ای گندم نمای جو فروش رو یکی ره این جو پوسیده را غربال زن

ای فریبکاری که خود را درستکار نشان می‌دهی اما باطنی ناپاک داری، تا کی می‌خواهی مردم را بفریبی؟ یک بار هم که شده، این ارزش‌ها و ادعاهای پوشالی خود را غربال کن و حقیقت آن را ببین.

نکته ادبی: گندم‌نمای جو‌فروش ضرب‌المثلی برای افراد دورو و فریبکار است که کالای پست را به جای کالای مرغوب عرضه می‌کنند.

آرایه‌های ادبی

استعاره قفل تجرد

تجرد (وارستگی) به دری تشبیه شده که باید با قفل بسته شود تا آرزوها وارد نشوند.

تضاد دجال و عیسی

تقابل میان ماده‌گرایی (دجال) و معنویت (عیسی) برای تبیین جهان‌بینی عرفانی.

ضرب‌المثل گندم نمای جو فروش

اشاره به ضرب‌المثلی قدیمی برای نکوهش افراد دورو و متظاهر.

ایهام تناسب قیفال

استفاده از اصطلاح پزشکی قدیمی (رگ‌زنی) در کنار مفهوم درد دل که ایهامی لطیف ایجاد کرده است.