دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۱۳

سنایی
ای هوایی یار یک ره تو هوای یار زن آتشی بفروز و اندر خرمن اغیار زن
طبل از هستی خویش اندر جهان تاکی زنی بر در هستی یکی از نیستی مسمار زن
با می تلخ مغانه دامن افلاس گیر آز را بر روی آن قرای دعوی دار زن
زاهدان ار تکیه بر زهد و صیام خود کنند تو چو مردان تکیه بر خمر و در خمار زن
دور شو از صحبت خود بر در صورت پرست بوسه بر خاک کف پای ز خود بیزار زن
چون خوری می با حریف محرم پر درد خور چون زنی کم با ندیم زیرک هشیار زن
گر برون هفت چرخ و چار طبع ست این سخن بارگاهش هم برون از هفت و هشت و چار زن
تا تو اندر بند طبع و دهر و چرخ و کوکبی کی بود جایز که گویی دم قلندوار زن
قیل و قال و دانش و تیمار پندار رهند خاک بر چشم همه تیمارهٔ پندار زن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضای فکری عرفانی و قلندری سروده شده است و دعوت‌نامه‌ای است برای رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و خودبینی. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، مخاطب را به عبور از «خودِ خویش» و فنای در حق فرامی‌خواند و او را از قیل و قال‌های بی‌حاصل زاهدانِ ریاکار و دانشِ سطحی بر حذر می‌دارد.

در این مسیر، شاعر ابزارِ رسیدن به حقیقت را نیستی، فقرِ اختیاری و همراهی با یارانِ دردکشیده و هشیار می‌داند. او مرز میان ظاهرپرستی و حقیقت‌جویی را با استفاده از تمثیل‌های مِی و خمار و قلندری به تصویر می‌کشد تا نشان دهد که وصول به جایگاه الهی، نیازمندِ گسستن از تمامِ قیودِ کائنات و عقلِ جزئی است.

معنای روان

ای هوایی یار یک ره تو هوای یار زن آتشی بفروز و اندر خرمن اغیار زن

ای که گرفتارِ هوا و هوسِ خود هستی، به دنبالِ یارِ حقیقی باش و با شور و عشقِ الهی، دلبستگی‌ها به غیرِ او را که چون خرمنی از خار و خاشاک است، به آتش بکش و نابود کن.

نکته ادبی: «هوایی» در اینجا هم به معنای هوس‌ران و هم به معنای متکبر و سبک‌سر است که ریشه در «هوا» به معنای باد و میلِ نفسانی دارد.

طبل از هستی خویش اندر جهان تاکی زنی بر در هستی یکی از نیستی مسمار زن

تا کِی می‌خواهی بر طبلِ خودخواهی و وجودِ ظاهری خود بکوبی و ادعای منیّت کنی؟ حقیقت این است که باید با از بین بردنِ این خودِ کاذب، میخِ وجودت را بر درگاهِ عدم و نیستی بکوبی تا به درِ خانه دوست راه یابی.

نکته ادبی: «طبل زدن» کنایه از تظاهر و خودنمایی و «مسمار» به معنای میخ، استعاره از استقرار در نیستی است.

با می تلخ مغانه دامن افلاس گیر آز را بر روی آن قرای دعوی دار زن

با نوشیدنِ باده‌ی تلخ و گران‌بهای عرفانی (که طعمِ ریاضت دارد)، جامه‌ی فقر و بی‌چیزی را بر تن کن و بر صورتِ زشتِ طمع و آز، با سلاحِ این بی‌نیازی، ضربه‌ای کاری و محکم وارد کن.

نکته ادبی: «می مغانه» در متون عرفانی اشاره به شرابِ معرفت و «قرای» به معنای چهره و صورت است.

زاهدان ار تکیه بر زهد و صیام خود کنند تو چو مردان تکیه بر خمر و در خمار زن

اگر پارسایانِ ظاهرپرست به عبادت‌های خشک و روزه‌داری‌های خویش دلخوش‌اند و به آن تکیه کرده‌اند، تو نیز چون مردانِ راهِ حقیقت، به مستی از عشقِ الهی و بیگانگی از خود تکیه کن و به جایِ زهدِ خشک، از شرابِ معرفت بنوش.

نکته ادبی: «خمار» در اینجا به معنای کسی است که از خودِ خویش بیگانه‌ شده و در عالمِ مستیِ عرفانی است.

دور شو از صحبت خود بر در صورت پرست بوسه بر خاک کف پای ز خود بیزار زن

از هم‌نشینی با کسانی که در بندِ ظاهر و خودبینی هستند فاصله بگیر و در عوض، با تواضع و ارادت به پایِ کسانی بوسه بزن که از خودِ خویش بیزار شده‌اند و از قیودِ نفس رهایی یافته‌اند.

نکته ادبی: «صورت‌پرست» به کسی گفته می‌شود که تنها ظاهرِ اشیا و احکام را می‌بیند و از باطنِ حقیقت غافل است.

چون خوری می با حریف محرم پر درد خور چون زنی کم با ندیم زیرک هشیار زن

اگر قصدِ هم‌پیالگی و نوشیدنِ شرابِ عرفانی داری، با کسی بنوش که دردِ عشق را چشیده و اهلِ دل است، و اگر سخنی می‌گویی، با ندیمی دانا و آگاه و هشیار هم‌کلام شو.

نکته ادبی: «حریف محرم» به معنای همراهِ هم‌راز و دردآشنا است که شایستگیِ شنیدنِ اسرار را دارد.

گر برون هفت چرخ و چار طبع ست این سخن بارگاهش هم برون از هفت و هشت و چار زن

اگر این سخنانِ عرفانی فراتر از درکِ کائنات و هفت آسمان و چهار عنصرِ طبیعت است، تو نیز در طلبِ حق، نگاهت را از این هفت آسمان و هشت بهشت و چهار عنصر فراتر ببر و جایگاهِ معشوق را در لامکان جستجو کن.

نکته ادبی: «هفت چرخ» اشاره به هفت سیاره یا هفت آسمان و «چار طبع» به چهار عنصر آب و باد و خاک و آتش اشاره دارد.

تا تو اندر بند طبع و دهر و چرخ و کوکبی کی بود جایز که گویی دم قلندوار زن

تا زمانی که تو دربندِ طبیعت، روزگار، گردشِ فلک و تأثیراتِ ستارگان هستی، هرگز شایسته و روا نیست که ادعای سلوکِ آزادمردان (قلندران) را داشته باشی و دم از بی‌نیازی بزنی.

نکته ادبی: «قلندوار» اشاره به مسلکِ قلندری دارد که در آن تظاهر به ترکِ عادات و آدابِ مرسوم برای شکستنِ غرورِ نفس است.

قیل و قال و دانش و تیمار پندار رهند خاک بر چشم همه تیمارهٔ پندار زن

جنجال‌ها، ادعاهای عالمانه، دانش‌های ظاهری و دلهره‌های ناشی از پندارِ خود، همگی دام‌هایی بر سرِ راهِ تو هستند؛ پس بر چشمانِ همه‌ی این افکارِ توخالی و وهم‌آلود، خاکِ بی‌اعتنایی بپاش و همه را کنار بگذار.

نکته ادبی: «تیماره» به معنای اندوه و تشویش و «پندار» در اینجا به معنای وهم و خیالِ خودساخته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره می تلخ مغانه

اشاره به باده‌ی معرفت و رنج‌های راه سلوک که در ابتدا تلخ است اما حقیقتی در خود دارد.

تناقض (پارادوکس) زهد و صیام در مقابل خمر و خمار

شاعر با تقابل این واژگان، زهدِ خشکِ ظاهری را در برابرِ مستیِ عرفانی قرار می‌دهد.

کنایه طبل هستی

کنایه از خودبینی، منیت و ادعاهای بزرگِ نفسانی.

تلمیح هفت چرخ و چار طبع

اشاره به نظامِ کیهان‌شناسی قدیم که در آن جهان از هفت آسمان و چهار عنصرِ اصلی تشکیل شده است.