دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۱۱

سنایی
ای سنایی در ره ایمان قدم هشیار زن در مسلمانی قدم با مرد دعوی دار زن
ور تو از اخلاص خواهی تا چو زر خالص شوی دیدهٔ اخلاص را چون طوق بر زنار زن
پی به قلاشی فرو نه فرد گرد از عین ذات آتش قلاشی اندر ننگ و نام و عار زن
درد سوز سینه را وقت سحر بنشان ز درد وز پی دردی قدم با مرد دردی خوار زن
عالم سفلی که او جز مرکز پرگار نیست چون درین کوی آمدی تو پای بر پرگار زن
خانهٔ خمار اگر شد کعبه پیش چشم تو لاف از لبیک او در خانهٔ خمار زن
ورت ملک و ملک باید پای در تحقیق نه ورت جاه و مال باید دست در اسرار زن
ور نخواهی تا چو فرعون لعین گردی تو خوار پس چو ابراهیم پیغمبر قدم در نار زن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

سنایی در این ابیات، سالک را به دوری از ظواهر دینی و حرکت به سوی حقیقتی باطنی و خالص فرامی‌خواند. او ایمان حقیقی را نه در حرف و ادعا، بلکه در سوز، درد و فداکاری می‌داند و مخاطب را تشویق می‌کند که از تعلقات دنیوی و نام و ننگ اجتماعی عبور کند.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی (همچون قلاشی، خمارخانه و آتش ابراهیمی)، تقابل میان عقل مصلحت‌بین دنیوی و عشق بی‌قرار الهی را به تصویر می‌کشد و مخاطب را دعوت می‌کند تا با گذشتن از خویشتن، به ساحت اسرار الهی قدم بگذارد.

معنای روان

ای سنایی در ره ایمان قدم هشیار زن در مسلمانی قدم با مرد دعوی دار زن

در راه مسلمانی راستین، همراه شو با کسی که مدعی حقیقت است و در این راه درد و سوز دارد.

نکته ادبی: مرد دعوی دار در اینجا به کسی اشاره دارد که حقیقتاً ادعای عشق می‌کند و دارای دردِ طلب است، نه مدعیان خالی از معنا.

ور تو از اخلاص خواهی تا چو زر خالص شوی دیدهٔ اخلاص را چون طوق بر زنار زن

باید نگاه اخلاص‌مند خود را همچون نشانه‌ای مقدس به گردن بیفکنی و به آن پایبند باشی.

نکته ادبی: استعاره 'زنار' و 'طوق' برای نشان دادن تعهد شدید به مسیر عشق، که در اینجا با رویکردی عرفانی و متناقض‌نما بیان شده است.

پی به قلاشی فرو نه فرد گرد از عین ذات آتش قلاشی اندر ننگ و نام و عار زن

آتشِ این رندی و بی‌اعتنایی به دنیا را بر شهرت، نام و ننگ‌های اجتماعی خود بزن و آن‌ها را بسوزان.

نکته ادبی: استفاده از 'آتش زدن' کنایه از نابود کردن هویت‌های کاذب و اعتبارات دنیوی در شعله عشق است.

درد سوز سینه را وقت سحر بنشان ز درد وز پی دردی قدم با مرد دردی خوار زن

و به دنبال این درد، با کسی همراه شو که خود اهلِ این درد و رنج است.

نکته ادبی: مرد دردی‌خوار به کسی اشاره دارد که درد عشق را به جان می‌خرد و با آن مأنوس است.

عالم سفلی که او جز مرکز پرگار نیست چون درین کوی آمدی تو پای بر پرگار زن

وقتی به این محفلِ محدودِ دنیوی آمدی، از آن عبور کن و قدم بر فراتر از آن بگذار.

نکته ادبی: 'پای بر پرگار زدن' کنایه از عبور کردن از حدود و مرزهای دنیای مادی است.

خانهٔ خمار اگر شد کعبه پیش چشم تو لاف از لبیک او در خانهٔ خمار زن

پس در همان خمارخانه، ادعای بندگی و پاسخ به ندای الهی (لبیک) را سر بده.

نکته ادبی: اشاره به مناسک حج و لبیک گفتن؛ تأکید بر اینکه حضورِ معشوق در هر مکانی (حتی خمارخانه) ممکن است.

ورت ملک و ملک باید پای در تحقیق نه ورت جاه و مال باید دست در اسرار زن

و اگر جاه و مالِ حقیقی (معنوی) را می‌خواهی، به اسرار الهی دست یاز.

نکته ادبی: اشاره به برتری ثروتِ اسرار و حقایق نسبت به جاه و مالِ دنیوی.

ور نخواهی تا چو فرعون لعین گردی تو خوار پس چو ابراهیم پیغمبر قدم در نار زن

پس مانند حضرت ابراهیم، خود را در آتشِ عشق بینداز.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت ابراهیم که آتش بر او گلستان شد؛ اینجا به معنای تسلیمِ خویشتن در آتشِ عشق برای رهایی از نفس است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چو ابراهیم پیغمبر قدم در نار زن

اشاره به داستان حضرت ابراهیم و گلستان شدن آتش که برای تبیینِ گذشتن از نفس استفاده شده است.

تناقض (پارادوکس) خانهٔ خمار اگر شد کعبه

آمیختن دو مفهوم متضاد (خمارخانه و کعبه) برای بیان این نکته که حقیقت الهی در بندِ مکان‌های مقدس ظاهری نیست.

استعاره پای بر پرگار زدن

به معنای خروج از دایره محدودیت‌های دنیوی و رسیدن به فراسوی آن.

ایهام درد

اشاره به دو معنایِ رنج و غصه از یک سو، و عشق و طلب از سوی دیگر که در ادبیات عرفانی با هم گره خورده‌اند.