دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۱۰

سنایی
ای به راه عشق خوبان گام بر میخواره زن نور معنی را ز دعوی در میان زنار زن
بر سر کوی خرابات از تن معشوق هست صدهزاران بوسه بر خاک در خمار زن
قیل و قال لایجوز از کوی دل بیرون گذار بر در همت ز هستی پس قوی مسمار زن
تا تویی با تو نیایی خویشتن رنجه مدار بر در نادیده معنی خیمهٔ اسرار زن
نوش شهد از پیش آن در زهر قاتل بار کن طمع از روی حقیقت پیش زهر مار زن
چون به نامحرم رسی بدروز و کافر رنگ باش بر طراز رنگ ظاهر نام را طرار زن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در فضای عرفانی و با لحنی نصیحت‌گرانه سروده شده است که سالک را به دوری از ظواهر دین‌داری و روی آوردن به حقیقت باطنی و فنای در عشق فرا می‌خواند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای مکتب ملامتیه، بر شکستن منیت، نادیده گرفتن قیل و قال‌های پوچ و قشری‌گری‌های مذهبی و پنهان داشتن اسرار از نااهلان تأکید می‌ورزد و فضای خرابات را نه مکانی برای عیاشی، که جایگاهی برای رسیدن به بی‌خودی و رسیدن به حقیقتِ الهی ترسیم می‌کند.

در این اشعار، شاعر راهِ رسیدن به معشوق حقیقی را در گروِ ویران کردنِ عمارتِ «خودخواهی» و رهایی از بندهایِ اعتباریِ دنیا می‌داند و به مخاطب می‌آموزد که برای رسیدن به جانِ جانان، باید از نام و ننگ گذشت و در میانِ نااهلان، چنان زیست که حقیقتِ باطنی‌اش از گزندِ کوته‌فکران در امان بماند.

معنای روان

ای به راه عشق خوبان گام بر میخواره زن نور معنی را ز دعوی در میان زنار زن

ای کسی که در مسیر عشقِ یارانِ حقیقی گام برمی‌داری، همانند رندانِ خراباتی رفتار کن و نور حقیقت باطنی را در میانِ ظواهرِ شرعی (زنار) پنهان ساز تا از ادعاهای پوچ و ظاهری رها شوی.

نکته ادبی: زنار در اینجا نمادِ بریدن از قشری‌گری و پوششی برای پنهان کردنِ حقیقت از نااهلان است.

بر سر کوی خرابات از تن معشوق هست صدهزاران بوسه بر خاک در خمار زن

در کوی خرابات (جایگاه فنا و نیستی)، حقیقتِ معشوق حضور دارد، پس در برابر درگاهِ این جایگاه، با تواضع تمام (همانند خمارانِ حق‌جو که از خود بی‌خود شده‌اند) بر خاکِ درگاه بوسه بزن.

نکته ادبی: خرابات استعاره از مقامِ فنا و دور بودن از علایقِ دنیوی و ریاکاری است.

قیل و قال لایجوز از کوی دل بیرون گذار بر در همت ز هستی پس قوی مسمار زن

سخن‌های بیهوده و احکامِ خشک و بی‌روح را از حریم دل دور کن و برای حفظِ همت بلندِ خود، در برابر وسوسه‌های «هستی» و خودخواهی، میخی محکم بکوب تا راه نفوذِ آن بسته شود.

نکته ادبی: مسمار زدن کنایه از محکم‌کاری و بستنِ راهِ نفوذِ وسوسه و منیت است.

تا تویی با تو نیایی خویشتن رنجه مدار بر در نادیده معنی خیمهٔ اسرار زن

تا زمانی که «خود» و منیت در تو باقی است، به حقیقتِ وصلت نمی‌رسی؛ پس خود را بیهوده رنج نده و در مقامِ حقایقِ پنهان، خیمه بزن و به اسرارِ الهی دل ببند.

نکته ادبی: تضادِ «تو» و «خویشتن» با «معنی»، تقابلِ بینِ عالمِ صورت و عالمِ حقیقت را نشان می‌دهد.

نوش شهد از پیش آن در زهر قاتل بار کن طمع از روی حقیقت پیش زهر مار زن

اگر در این مسیر، هم شهدِ شیرینِ وصل و هم زهرِ کشندهٔ فراق و آزمون را به تو دادند، هر دو را بپذیر؛ و در برابرِ حقیقت، طمعِ دنیوی را کنار بگذار، حتی اگر آن حقیقت در نظرِ دنیا‌پرستان زهرآلود باشد.

نکته ادبی: کنایه از سختی‌های مسیرِ سلوک است که باید با آغوش باز پذیرفته شود.

چون به نامحرم رسی بدروز و کافر رنگ باش بر طراز رنگ ظاهر نام را طرار زن

وقتی با آدم‌های نااهل و نامحرمِ اسرار روبرو می‌شوی، ظاهرِ خود را پنهان کن و با چهره‌ای متفاوت (حتی به ظاهر کافر یا رند) ظاهر شو و ارزشِ والای خود را از دیدگانِ کوته‌بینانِ مصلحت‌اندیش، پنهان نگه‌دار.

نکته ادبی: کافر رنگ بودن استعاره از ملامتی‌گری و پرهیز از تظاهر به زهد برای حفظِ طریقت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زنار

نمادِ بریدن از ظواهرِ دینیِ رایج و پیوستن به حقیقتِ باطنی که در پوششی متفاوت پنهان شده است.

کنایه مسمار زدن

کنایه از بستنِ محکمِ راهِ نفوذِ هواهای نفسانی و حفظِ حریمِ دل.

تضاد (طباق) نوش شهد و زهر

بهره‌گیری از دو واژه متضاد برای نشان دادنِ تلاطمِ احوالِ سالک در مسیرِ سلوک و پذیرشِ دشواری‌ها.

نماد خرابات

اشاره به مقامی در عرفان که سالک از خودیت و ریا رها شده و به حقیقتِ ناب می‌رسد.