دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۰۸

سنایی
چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن طرف گلزار به زیر کله پنهان کردن
زلف را شانه زدی باز چه رسم آوردی کفر درهم شده را پردهٔ ایمان کردن
ای گل باغ الاهی ز که آموخته ای دیده ها را به دو رخسار گلستان کردن
خاک در دیدهٔ خورشید زدن تا کی ازین دامن شب را از روز گریبان کردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری خیره‌کننده از جمالِ دلبر و سرگشتگی عاشق در برابر آن زیباییِ بی‌بدیل ارائه می‌دهند. شاعر با بهره‌گیری از تقابل‌های لطیف میان نور و ظلمت، کفر و ایمان، و روز و شب، سعی دارد توصیف کند که چگونه حضورِ معشوق، نظامِ عادیِ جهانِ پیرامونِ او را در هم می‌ریزد و چشمِ تماشاچیان را به حیرت وامی‌دارد.

در لایه‌های عمیق‌تر، این توصیفات بیانگر تجلیِ زیباییِ الهی در صورتِ معشوق است؛ به‌گونه‌ای که هر حرکت و آرایشِ او، گویی شریعتی تازه و رسمی نو در آیینِ عاشقی بنا می‌نهد. فضا، فضایی تغزلی و سرشار از تحسین است که در آن، معشوق نه فقط یک شخص، بلکه کانونی از نور و رمز و راز به تصویر کشیده شده است.

معنای روان

چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن طرف گلزار به زیر کله پنهان کردن

چه معنایی دارد که گیسوانت را این‌گونه روی صورتت پریشان کرده‌ای و زیباییِ همچون گلزارِ خود را در زیرِ کلاه پنهان می‌سازی؟

نکته ادبی: طرف گلزار استعاره از چهره‌ی زیبا و باطراوت است و کله به معنای سرپوش یا کلاه است.

زلف را شانه زدی باز چه رسم آوردی کفر درهم شده را پردهٔ ایمان کردن

وقتی گیسوانت را شانه زدی، چه آیینِ عجیبی را آغاز کردی که با آن موهای درهم‌ریخته‌ که نماد کفر است، چهره‌ات را که مایه ایمانِ من است، می‌پوشانی؟

نکته ادبی: در ادب کلاسیک، زلف تیره و درهم‌ریخته به کفر و چهرهٔ نورانی به ایمان تشبیه می‌شود که نوعی پارادوکس معنایی ایجاد می‌کند.

ای گل باغ الاهی ز که آموخته ای دیده ها را به دو رخسار گلستان کردن

ای گلِ شکفته در باغِ آفرینش، از چه کسی آموخته‌ای که با جلوه‌ی آن دو گونه‌ی گلگون، چشمانِ عاشقان را به گلستانی از حیرت و زیبایی بدل کنی؟

نکته ادبی: ترکیب باغ الاهی اشاره به آفرینشِ قدسی و کمالِ الهیِ معشوق دارد که زیبایی‌اش فراتر از زیبایی‌های زمینی است.

خاک در دیدهٔ خورشید زدن تا کی ازین دامن شب را از روز گریبان کردن

تا کی می‌خواهی با زیباییِ خیره‌کننده‌ات، چشمِ خورشید را خیره کنی و از رونق بیندازی؟ و تا کی می‌خواهی مرزِ میان شب و روز را با گیسوانت از بین ببری؟

نکته ادبی: خاک در چشم خورشید زدن کنایه‌ای است از اینکه زیباییِ معشوق، خورشید را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره کفر و ایمان

زلف به کفر (تیرگی و بی‌نظمی) و چهره به ایمان (روشنی و هدایت) تشبیه شده است.

مبالغه خاک در دیده خورشید زدن

اغراق در توصیف زیبایی معشوق به‌گونه‌ای که خورشید در برابر آن بی‌فروغ جلوه می‌کند.

تناسب شب و روز و خورشید

مراعات نظیر میان اجزای مرتبط با نور و تاریکی که فضای شعر را ترسیم می‌کند.