دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۰۷

سنایی
نی نی به ازین باید با دوست وفا کردن یا نی کم ازین باید آهنگ جفا کردن
یا زشت بود گویی در کیش نکورویان یک عهد به سر بردن یک قول وفا کردن
هم گفتن و هم کردن از سوختگان آید باز از چه شما خامان ناگفتن و ناکردن
باور نکنم قولت زیرا که ترا در دل یک بادیه ره فرقست از گفتن تاکردن
حاصل نبود کس را از عشق تو در دنیا جز نامه سیه کردن جز عمر هبا کردن
خود یاد ندارد کس از زلف تو و چشمت یک تار عطا دادن یک تیر خطا کردن
از بلطمعی تا کی بوسی به رهی دادن وز بلعجبی تا کی گوشی به ریا کردن
تا چند به طراری ما را به زبان و دل یک باره بلی گفتن صد باره بلا کردن
تا چند به چالاکی ما را به قبول و رد یک ماه رهی خواندن یکسال رها کردن
گر فوت شود روزی بد عهدی یک روزه واجب شمری او را چون فرض قضا کردن
گر بوسه ای اندیشم بر خاک سر کویت صد شهر طمع داری در وقت بها کردن
در مجمع بت رویان تو بوسه دریغی خود یا رسم بتان نبود از بوسه سخا کردن
یا خوب نباید شد تا هم تو رهی هم ما ورنه چو شدی باری خوبی به سزا کردن
یا فتنه نباید شد تا کس نشود فتنه ورنه چو شدی جانا این قاعده نا کردن
هر لحظه یکی دون را صد «طال بقا» گویی زیشان چه به کف داری زین «طال بقا» کردن
چون هست سنایی را اقبال و سنا از تو واجب نبود او را مهجور سنا کردن
با این ادب و حرمت حقا که روا نبود سودای شما پختن صفرای شما کردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، شکایتی عمیق و گلایه‌آمیز از جانب عاشق است که در برابر بی‌وفایی، ریاکاری و رفتارهای متناقضِ معشوق به ستوه آمده است. شاعر با لحنی صریح و پرسشگرانه، فاصله‌ی عمیق میان گفتار و کردار معشوق را به نقد می‌کشد و او را به دلیلِ پنهان‌کاری، گران‌فروشی در عشق و تناقض در رفتار فرا می‌خواند.

در لایه‌های عمیق‌تر، این شعر نقدِ تندی است بر اخلاقِ ظاهرپرست و سست‌عهد. شاعر معتقد است که زیبایی ظاهری بدونِ کمالات اخلاقی و وفاداری، بی‌ارزش است و تنها باعثِ سرگردانی و رنجِ عاشق می‌شود. در نهایت، او با تکیه بر جایگاهِ خود، معشوق را به بازگشت به مسیرِ درستِ دوستی دعوت می‌کند.

معنای روان

نی نی به ازین باید با دوست وفا کردن یا نی کم ازین باید آهنگ جفا کردن

خیر، این‌گونه رفتار شایسته نیست. یا باید با دوست با وفاداری و محبت برخورد کرد، یا اگر قصدِ بی‌وفایی داری، باید کمتر از این حد باشد و نه به این شدت.

نکته ادبی: تکرارِ 'نی نی' برای تأکید بر نفی و انکار به کار رفته است.

یا زشت بود گویی در کیش نکورویان یک عهد به سر بردن یک قول وفا کردن

آیا در آیین و مرامِ زیبارویان، زشت نیست که به عهد خود پایبند نباشند و به وعده‌ای که داده‌اند، عمل نکنند؟

نکته ادبی: کیش در اینجا به معنای آیین و روشِ زندگی است.

هم گفتن و هم کردن از سوختگان آید باز از چه شما خامان ناگفتن و ناکردن

کسانی که در آتش عشق سوخته‌اند، هم حرف می‌زنند و هم به آن عمل می‌کنند؛ پس شما که هنوز در عشق خام هستید، چرا نه حرفی می‌زنید و نه کاری می‌کنید؟

نکته ادبی: تضاد میان 'سوختگان' (پختگان) و 'خامان' کنایه از تفاوتِ عاشقِ حقیقی و مدعیِ دروغین است.

باور نکنم قولت زیرا که ترا در دل یک بادیه ره فرقست از گفتن تاکردن

من دیگر به وعده‌های تو اعتماد ندارم، زیرا بین حرف‌های تو و کارهایت فاصله و تضادِ بسیار زیادی وجود دارد.

نکته ادبی: بادیه در اینجا استعاره از مسافتِ بسیار طولانی و دشوار است.

حاصل نبود کس را از عشق تو در دنیا جز نامه سیه کردن جز عمر هبا کردن

در این دنیا، عشقِ تو برای هیچ‌کس جز بدنامی و هدر دادنِ عمر، ثمره و نتیجه‌ای نداشته است.

نکته ادبی: هبا به معنای غبار و ذراتِ معلق در هواست که کنایه از بیهودگی و فناست.

خود یاد ندارد کس از زلف تو و چشمت یک تار عطا دادن یک تیر خطا کردن

هیچ‌کس از زلف و چشمان تو خیری ندیده است؛ چرا که آن‌ها نه چیزی عطا می‌کنند و نه از آسیب رساندن به عاشق دست می‌کشند.

نکته ادبی: تیر خطا کردن در اینجا کنایه از آسیب زدنِ بی‌هدف و بی‌رحمانه است.

از بلطمعی تا کی بوسی به رهی دادن وز بلعجبی تا کی گوشی به ریا کردن

تا کی می‌خواهی از روی طمع‌کاری برای بوسه گرفتن به دیگران روی خوش نشان دهی و تا کی به خاطرِ عجایب‌طلبی، به حرف‌های ریاکارانه گوش می‌دهی؟

نکته ادبی: بلطمعی و بلعجبی ترکیبات ساخته شده بر پایه طمع و عجب هستند که بر صفتِ نکوهیده تأکید دارند.

تا چند به طراری ما را به زبان و دل یک باره بلی گفتن صد باره بلا کردن

تا کی می‌خواهی با زبان و دل، ما را فریب دهی و با یک 'بله' گفتنِ ظاهری، صدها مشکل و رنج برایمان ایجاد کنی؟

نکته ادبی: طراری به معنای عیاری، فریبکاری و زیرکیِ شیادانه است.

تا چند به چالاکی ما را به قبول و رد یک ماه رهی خواندن یکسال رها کردن

تا کی می‌خواهی با زیرکی، ما را گاهی بپذیری و گاهی رد کنی؛ یک ماه ما را همچون همراهِ خود بدانی و سالی ما را به حال خود رها کنی؟

نکته ادبی: چالاکی در اینجا به معنای زیرکی و تردستی در فریب دادن است.

گر فوت شود روزی بد عهدی یک روزه واجب شمری او را چون فرض قضا کردن

تو چنان در بی‌وفایی غرق شده‌ای که اگر روزی بدعهدی نکنی، آن را مانندِ نمازِ قضاشده، واجب می‌دانی که حتماً باید جبرانش کنی.

نکته ادبی: تمثیلِ فقهی برای نشان دادنِ عادتِ همیشگیِ معشوق به بدعهدی.

گر بوسه ای اندیشم بر خاک سر کویت صد شهر طمع داری در وقت بها کردن

اگر در ذهن خود تصوری از بوسه بر خاکِ کوی تو داشته باشم، تو چنان قیمتِ سنگینی برای آن تعیین می‌کنی که گویی صد شهر را طلب کرده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به گران‌فروشیِ معشوق در اعطای کوچک‌ترین توجه.

در مجمع بت رویان تو بوسه دریغی خود یا رسم بتان نبود از بوسه سخا کردن

در میان جمعِ زیبارویان، تو از بوسه دادن دریغ می‌کنی؛ آیا در آیینِ زیبارویان، بخشش و سخاوت داشتن از بوسه، رسم نبوده است؟

نکته ادبی: مجمع بت‌رویان اشاره به محفل زیبارویان دارد.

یا خوب نباید شد تا هم تو رهی هم ما ورنه چو شدی باری خوبی به سزا کردن

یا نباید زیبا می‌شدی تا نه ما گرفتار شویم و نه تو دردسر داشته باشی، و اگر هم زیبا شدی، باید طبق شایستگیِ زیبایی‌ات، رفتار کنی.

نکته ادبی: استدلال منطقیِ شاعر در مورد مسئولیت‌پذیریِ زیبایی.

یا فتنه نباید شد تا کس نشود فتنه ورنه چو شدی جانا این قاعده نا کردن

یا نباید مایه فتنه و آشوب می‌شدی تا کسی گرفتارِ تو نشود، و اگر هم شدی، دیگر نباید این قاعده را نادیده بگیری و بی‌تفاوت باشی.

نکته ادبی: قاعده نا کردن کنایه از زیر پا گذاشتنِ آدابِ عشق‌ورزی است.

هر لحظه یکی دون را صد «طال بقا» گویی زیشان چه به کف داری زین «طال بقا» کردن

تو هر لحظه به صدها نفر دعای 'طول بقا' (زنده باشی) می‌گویی؛ اما از این تعارفاتِ زبانی، چه فایده‌ای و چه چیزی نصیبِ آن‌ها می‌شود؟

نکته ادبی: طال بقا دعایی است که برای ماندگاری و طول عمر می‌خوانند.

چون هست سنایی را اقبال و سنا از تو واجب نبود او را مهجور سنا کردن

از آنجایی که اقبال و شهرتِ 'سنایی' از جانب توست، شایسته نیست که تو او را از توجه و ستایشِ خود محروم کنی.

نکته ادبی: ایهامِ هنرمندانه در کلمه 'سنا' که هم به معنای ستایش است و هم اشاره به تخلصِ شاعر (سنایی) دارد.

با این ادب و حرمت حقا که روا نبود سودای شما پختن صفرای شما کردن

با وجودِ این همه ادب و احترامی که من به تو می‌گذارم، واقعاً روا نیست که من وقتِ خود را صرفِ خیالاتِ مربوط به تو کنم و خود را دچارِ آسیب و بیماری (صفرا) کنم.

نکته ادبی: صفرا در طب قدیم ناشی از سودا و غمِ عشق دانسته می‌شد و کنایه از ناخوشی و رنجِ درونی است.

آرایه‌های ادبی

ایهام (Pun) سنا

اشاره به نامِ شاعر (سنایی) و همچنین به معنایِ ستایش و شکوه که از جانبِ معشوق به عاشق می‌رسد.

تضاد (Contrast) گفتن و کردن

تکرارِ تقابلِ میانِ وعده‌های زبانی و رفتارهای عملی برای نشان دادنِ ریاکاریِ معشوق.

کنایه (Metonymy) تیر خطا کردن

کنایه از رفتارِ بی‌رحمانه و آسیب‌زننده‌ای که بدونِ رعایتِ انصاف صورت می‌گیرد.

استعاره (Metaphor) نامه سیه کردن

کنایه از بدنام شدن و سیاه شدنِ روزگار و کارنامه عمل در اثرِ عشقِ بی‌سرانجام.