دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۰۳

سنایی
جوانی کردم اندر کار جانان که هست اندر دلم بازار جانان
چو شکر می گدازم ز آب دیده ز شوق لعل شکربار جانان
ز من برد اندک اندک زندگانی خلاف وعدهٔ بسیار جانان
فغان ای مردمان فریاد فریاد ز شوق دیدن و گفتار جانان
از آن دو نرگس خونخوار جانان ز چشم مست ناهشیار جانان
فغان زان سنبل سیراب مشکین دمیده بر رخ گلنار جانان
همه شب زار گریم تا سحرگاه همی بوسم در و دیوار جانان
چو مجنونم دوان در عشق لیلی همی جویم به جان آثار جانان
ستاره بر من مسکین بگرید اگر گویی بدو اسرار جانان
ازین شهرم ولیکن چون غریبان بمانده در غم و تیمار جانان
ولیکن تا روان دارم ندارم من مسکین سر آزار جانان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ سوز و گداز عاشقی دل‌سوخته است که تمامیِ هستی و جوانی خود را در راهِ معشوقِ بی‌‌پروایِ خویش نهاده و در این مسیر به چنان مرتبه‌ای از اشتیاق رسیده است که حتی طبیعت نیز با او همدردی می‌کند.

شاعر با به‌کارگیریِ استعاراتِ کلاسیک و تکیه بر مفاهیمِ عاشقانه، به توصیفِ حالِ پریشانِ خود پرداخته و بر وفاداریِ بی‌قید و شرطِ خویش، حتی در برابرِ جفا و عهدشکنی‌های معشوق، تأکید می‌ورزد.

معنای روان

جوانی کردم اندر کار جانان که هست اندر دلم بازار جانان

دوران جوانی‌ام را در راه عشق به معشوق صرف کردم، چرا که قلب من پیوسته لبریز از اشتیاق و عشق اوست.

نکته ادبی: واژه بازار در اینجا استعاره از عرصه و میدانِ دل است که در آن معامله عشق صورت می‌گیرد.

چو شکر می گدازم ز آب دیده ز شوق لعل شکربار جانان

به خاطر شوقِ رسیدن به لب‌های شیرین و شکرریزِ معشوق، مانند قند در آب، اشک می‌ریزم و ذوب می‌شوم.

نکته ادبی: آب دیده به معنای اشک است و تضادِ لطیفی بینِ سنگینیِ غم و سبکیِ ذوب شدن در استعاره وجود دارد.

ز من برد اندک اندک زندگانی خلاف وعدهٔ بسیار جانان

عهدشکنی‌ها و خلف وعده‌های بسیارِ معشوق، ذره‌ذره زندگی و هستی مرا از من گرفته است.

نکته ادبی: خلاف وعده به معنای زیر پا گذاشتن قول و قرار است که در ادبیات کلاسیکِ ما ریشه در بی‌وفاییِ معشوق دارد.

فغان ای مردمان فریاد فریاد ز شوق دیدن و گفتار جانان

ای مردم به فریادم برسید که از شدتِ آرزوی دیدنِ رخسار و شنیدنِ سخنِ معشوق، در حالِ جان سپردنم.

نکته ادبی: تکرارِ فریاد برای تأکید بر استیصال و بی‌قراریِ شدیدِ عاشق به کار رفته است.

از آن دو نرگس خونخوار جانان ز چشم مست ناهشیار جانان

از آن چشمانِ زیبا و کشنده‌ که مستِ بی‌خبری است و از حالِ عاشقِ زارِ خود غافل است، شکایت دارم.

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشمان است و خونخوار صفتی برای تأثیرِ مرگبارِ زیباییِ چشمانِ معشوق.

فغان زان سنبل سیراب مشکین دمیده بر رخ گلنار جانان

فغان از آن گیسوانِ پرپشت و مشکین که بر چهره‌ای به سرخیِ گل انارِ معشوق روییده است.

نکته ادبی: سنبل نمادِ مویِ سیاه و مجعد است و گلنار نمادِ گونه‌های سرخ و درخشان.

همه شب زار گریم تا سحرگاه همی بوسم در و دیوار جانان

تمام شب را تا سپیده‌دم با زاری گریه می‌کنم و از سرِ بی‌قراری، در و دیوارِ خانه معشوق را می‌بوسم.

نکته ادبی: این بیت اوجِ شیدایی و تقدیسِ هر چیزی که متعلق به معشوق است را نشان می‌دهد.

چو مجنونم دوان در عشق لیلی همی جویم به جان آثار جانان

همچون مجنون که به دنبالِ لیلی می‌گردد، من نیز با تمامِ وجود در پی یافتنِ کوچک‌ترین نشانه‌ای از معشوق هستم.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ عاشقانه لیلی و مجنون که نمادِ عشقِ بی‌پایان است.

ستاره بر من مسکین بگرید اگر گویی بدو اسرار جانان

اگر داستانِ دردمندی و اسرارِ عشقِ مرا به ستارگان بگویی، آن‌ها نیز به حالِ منِ بخت‌برگشته خواهند گریست.

نکته ادبی: اغراق یا مبالغه در تأثیرِ غمِ عاشق بر عناصرِ آسمانی.

ازین شهرم ولیکن چون غریبان بمانده در غم و تیمار جانان

اگرچه در شهرِ خودم هستم، اما به دلیلِ غم و اندوهِ ناشی از دوریِ معشوق، احساسِ تنهایی و غربت می‌کنم.

نکته ادبی: تیمار در معنای کهن به معنای غم، اندوه و مراقبتِ عاشقانه است.

ولیکن تا روان دارم ندارم من مسکین سر آزار جانان

با این حال، تا زمانی که جان در بدن دارم، منِ بیچاره هرگز راضی به آزارِ معشوق نیستم.

نکته ادبی: روان به معنای جان و روح است و این بیت نشان‌دهنده اوجِ ایثارِ عاشق است که حتی در رنج هم نمی‌خواهد به معشوق آسیبی برسد.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس، سنبل، گلنار

استفاده از عناصر طبیعت برای توصیف اجزای صورت معشوق (چشم، مو، گونه).

تلمیح مجنون و لیلی

اشاره به داستان‌های عاشقانه مشهور برای ترسیم حال و هوای عاشق.

اغراق ستاره بر من مسکین بگرید

بزرگ‌نمایی تأثیر اندوه عاشق بر عالم طبیعت.

تشبیه چو شکر می گدازم

تشبیه حالتِ گریه و ذوب شدنِ عاشق به قند در آب.