دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۰۱

سنایی
خانهٔ طاعات عمارت مکن کعبهٔ آفاق زیارت مکن
امهٔ تلبیس نهفته مخوان جامهٔ ناموس قضاوت مکن
قاعدهٔ کار زمانه بدان هر چه کنی جز به بصارت مکن
سر به خرابات خرابی در آر صومعه را هیچ عمارت مکن
چون همه سرمایهٔ تو مفلسی ست در ره افلاس تجارت مکن
چون تو مخنث شدی اندر روش قصهٔ معراج عبارت مکن
تا نشوی در دین قلاش وار خرقهٔ قلاشان غارت مکن
عمر به شادی چو سنایی گذار کار به سستی و حقارت مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات از سنایی، حکیم بزرگ عرفان، دعوتی است به خروج از پوستهٔ ظاهریِ دین‌داری و ورود به ساحتِ حقیقت‌جوییِ عارفانه. شاعر با لحنی ملامت‌گرانه، مخاطب را از مغرور شدن به ظواهر شرعی و اعمالی که ریشه در ریا و نام‌جویی دارد، بر حذر می‌دارد و بر اهمیتِ خودشناسی و عبور از منیت تأکید می‌کند.

در نگاه سنایی، «خرابات» نمادِ رهایی از خودپرستی و شکستنِ بتِ نفس است، در حالی که «صومعه» می‌تواند نمادِ زهدِ خشک و ظاهرگرایانه‌ای باشد که مانعِ رسیدن به حقیقت می‌شود. پیام نهایی، زیستن در حالِ شادی و بصیرت است و پرهیز از کارهایی که برخاسته از سستی و حقارتِ روح است.

معنای روان

خانهٔ طاعات عمارت مکن کعبهٔ آفاق زیارت مکن

تنها به ظاهرِ عبادت و بنا کردنِ ساختمانِ طاعت تکیه مکن و به صرفِ زیارتِ کعبهٔ ظاهری مغرور مشو.

نکته ادبی: «عمارت» در اینجا استعاره از توجه بیش از حد به ظواهر است و «کعبهٔ آفاق» نمادِ پرستش‌گاهِ بیرونی و مادی است.

امهٔ تلبیس نهفته مخوان جامهٔ ناموس قضاوت مکن

ریشه‌های فریب و تزویرِ پنهان در وجود خود را انکار نکن و با تکیه بر جامهٔ ریاکارانهٔ آبرو و ناموس، دیگران را قضاوت مکن.

نکته ادبی: «تلبیس» به معنای پوشاندنِ حقیقت و فریب‌کاری است و «ناموس» در اینجا به معنایِ حیثیتِ ظاهری و دروغین است.

قاعدهٔ کار زمانه بدان هر چه کنی جز به بصارت مکن

قانون و راه و رسمِ دنیا را بشناس و بدان که هر کاری را که انجام می‌دهی، باید از روی آگاهی و بینش باشد.

نکته ادبی: «بصارت» به معنایِ بیناییِ دل و آگاهیِ باطنی است که در تقابل با کورکورانه عمل کردن است.

سر به خرابات خرابی در آر صومعه را هیچ عمارت مکن

وجودت را به خراباتِ بی‌خودی و فنای در حق بسپار و خود را در آنجا خراب کن، و هرگز به فکر آباد کردنِ صومعهٔ زهدِ ریایی نباش.

نکته ادبی: «خرابات» در عرفانِ سنایی جایگاهِ رهایی از قید و بندهایِ دنیوی و شرعیِ ظاهری است.

چون همه سرمایهٔ تو مفلسی ست در ره افلاس تجارت مکن

از آنجا که سرمایهٔ حقیقیِ تو در برابرِ عظمتِ الهی جز ناداری و مفلسی نیست، در این مسیر به دنبالِ سودجویی و تجارتِ معنوی مرو.

نکته ادبی: «افلاس» استعاره از اعتراف به ناتوانی و تهی‌دستیِ مطلق در برابرِ حقیقت است.

چون تو مخنث شدی اندر روش قصهٔ معراج عبارت مکن

چون در روشِ سلوک، سست‌عنصر و بی‌اراده شده‌ای، شایسته نیست که از مقاماتِ بلندِ معنوی مانندِ معراجِ پیامبر سخن بگویی.

نکته ادبی: «مخنث» در متونِ کهن استعاره از ضعفِ اراده و عدمِ مردانگیِ معنوی است.

تا نشوی در دین قلاش وار خرقهٔ قلاشان غارت مکن

تا زمانی که به مقامِ آزادگی و بی‌قیدیِ عارفانِ واصل نرسیده‌ای، به دروغ و تظاهر، خرقهٔ آنان را به تن مکن.

نکته ادبی: «قلاش» اصطلاحی عرفانی برای رندانِ بی‌پروا و آزاد از قیدهایِ دنیایی است.

عمر به شادی چو سنایی گذار کار به سستی و حقارت مکن

ای سنایی، عمرت را در شادی و سرورِ الهی سپری کن و کارهایت را با سستی و خوار شمردنِ حقیقت به سرانجام مرسان.

نکته ادبی: سنایی در اینجا با آوردنِ تخلصِ خود، نصیحتی اخلاقی و عرفانی را به پایان می‌برد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خرابات در برابر صومعه

خرابات نمادِ بی‌خودی و فنا، و صومعه نمادِ زهدِ خشک و ریاکارانه است.

نمادگرایی خرقه و معراج

خرقه نمادِ هویتِ صوفیانه و معراج نمادِ تعالی و کمالِ انسانی است.

استعاره تجارت در راه افلاس

به کار بردنِ اصطلاحاتِ اقتصادی برای بیانِ مفاهیمِ عرفانی و نقدِ سودجویی از دین.