دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۰۰

سنایی
ساقیا مستان خواب آلوده را بیدار کن از فروغ باده رنگ رویشان گلنار کن
لاابالی پیشه گیر و عاشقی بر طاق نه عشق را در کار گیر و عقل را بیکار کن
گر ز چرخ چنبری از غم همی خواهی نجات دور باده پیش گیر و قصد زلف یار کن
پنج حس و چار طبع از پنج باده برفروز وز دو گیتی دل به یکبار از خوشی بیزار کن
دانشت بسیار باشد چونکه اندک می خوری دانشی کو غم فزاید از میش بردار کن
ور ز راه پنج حس خواهی که یار آید ترا پنج باده نوش کن هر پنج در مسمار کن
دوستار عشق گشتی دشمن جانان مشو چاکری می چون گرفتی بندگی خمار کن
ور به عمر اندر به نادانی نشسته بوده ای از زبان عاجزی یکدم یک استغفار کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر دعوت‌نامه‌ای است به بیداریِ معنوی و گسستن از عقلِ جزئی‌نگر و مادی که مانعِ رسیدن به حقیقت می‌شود. شاعر، ساقی را نمادِ پیرِ طریقت یا جذبه‌ی الهی می‌داند و باده را رمزِ مستیِ عرفانی که انسان را از غم‌های عالمِ خاک و محدودیت‌هایِ حواسِ پنج‌گانه می‌رهاند.

فضای حاکم بر ابیات، نوعی رهایی از تعلقاتِ دو عالم و تسلیمِ محض در برابرِ عشق است. شاعر با تکیه بر اصطلاحاتِ عرفانی، از مخاطب می‌خواهد که برای رسیدن به وصال، دانشِ خشک و بی‌روح را کنار بگذارد و با قلبی پاک و دیده بیدار، به سویِ معبود بشتابد.

معنای روان

ساقیا مستان خواب آلوده را بیدار کن از فروغ باده رنگ رویشان گلنار کن

ای ساقی، این غافلانِ مستِ خوابِ غفلت را بیدار کن و با شرابِ عشق، چهره‌های زرد و بی‌روحشان را همچون گلِ انار، سرخ و باطراوت گردان.

نکته ادبی: گلنار در اینجا استعاره از سرخی و طراوت و شادابی ناشی از مستیِ روحانی است.

لاابالی پیشه گیر و عاشقی بر طاق نه عشق را در کار گیر و عقل را بیکار کن

سبک‌باری و بی‌خیالیِ ظاهری را پیشه کن و آن عشق‌هایِ سطحی و دنیوی را کنار بگذار؛ عشقِ حقیقی را در کارِ خود قرار ده و عقلِ حسابگرِ مادی را از کار بینداز.

نکته ادبی: لاابالی در اینجا به معنای کسی است که خود را از قیودِ دست و پاگیرِ عقلِ مصلحت‌اندیش رها کرده است.

گر ز چرخ چنبری از غم همی خواهی نجات دور باده پیش گیر و قصد زلف یار کن

اگر می‌خواهی از گردشِ روزگار و غم‌هایِ چرخِ گردون رهایی یابی، به شرابِ معرفت پناه ببر و پیوندِ قلبی خود را با زلفِ یار که نمادِ جمالِ حق است، مستحکم کن.

نکته ادبی: چرخ چنبری به معنای آسمانِ گردون است که بر اساس باورهای قدما، سرچشمه ناملایمات و غم‌هاست.

پنج حس و چار طبع از پنج باده برفروز وز دو گیتی دل به یکبار از خوشی بیزار کن

پنج حواسِ ظاهری و چهار طبعِ وجودی‌ات را با شرابِ معنوی صیقل بده و به کمال برسان؛ آنگاه از هر دو جهان و تعلقاتِ آن، دست بشوی و به خوشیِ مطلقِ الهی پناه ببر.

نکته ادبی: پنج حس و چهار طبع اشاره به ساختارِ وجودیِ انسان در طب سنتی و فلسفه قدیم دارد که باید با نورِ معرفت پالایش شوند.

دانشت بسیار باشد چونکه اندک می خوری دانشی کو غم فزاید از میش بردار کن

دانش و داناییِ تو، زمانی که به اندوه و ملال می‌انجامد، ارزشی ندارد؛ دانشی که جز غم و اندوهِ بیشتر برای انسان به بار نیاورد، بهتر است آن را رها کنی و از خود دور سازی.

نکته ادبی: تاکید بر برتریِ حالِ خوشِ عرفانی بر دانشِ صرفاً ذهنی که زاینده‌ی غم است.

ور ز راه پنج حس خواهی که یار آید ترا پنج باده نوش کن هر پنج در مسمار کن

اگر می‌خواهی از طریقِ حواسِ پنج‌گانه به معشوق برسی، باید آن حواس را به باده‌ی عرفانی آغشته کنی و تمامِ آن‌ها را مانندِ میخی بر درِ این مستی محکم و متمرکز کنی.

نکته ادبی: مسمار کردن به معنای میخ‌کوب کردن و استوار کردن است که در اینجا استعاره از تمرکزِ کاملِ حواس بر حقیقت است.

دوستار عشق گشتی دشمن جانان مشو چاکری می چون گرفتی بندگی خمار کن

اکنون که ادعایِ عشقِ دوست را داری، نباید با معشوق دشمنی کنی؛ حال که خدمت‌گزارِ باده (عشق) شدی، باید در برابرِ ساقی و مستیِ حاصل از آن سرِ تسلیم فرود آوری.

نکته ادبی: خمار در اینجا به کسی گفته می‌شود که شراب ارائه می‌دهد یا موجبِ مستی است.

ور به عمر اندر به نادانی نشسته بوده ای از زبان عاجزی یکدم یک استغفار کن

و اگر تمامِ عمرِ خود را در نادانی و غفلت گذرانده‌ای، اکنون از زبانِ ناتوان و پشیمانت، حداقل یک‌بار طلبِ بخشش و استغفار کن تا راهی به سویِ حقیقت بیابی.

نکته ادبی: عاجزی به معنای ناتوانی و شکستگیِ دل است که از لوازمِ استغفارِ حقیقی محسوب می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقی و باده

اشاره به پیرِ طریقت و عشقِ عرفانی که روح را مست و سرزنده می‌کند.

تضاد عقل و عشق

تقابلِ همیشگی میانِ خردِ مصلحت‌اندیش و شورِ عاشقانه‌ی الهی.

کنایه مسمار کردن حواس

کنایه از متمرکز کردنِ تمامِ قوای ادراکی بر موضوعی واحد (مستیِ الهی).

تلمیح چرخ چنبری

اشاره به افلاکِ نه‌گانه در هیئتِ بطلمیوسی که بر سرنوشتِ انسان تاثیرگذارند.