دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۹۷

سنایی
چون در معشوق کوبی حلقه عاشق وار زن چون در بتخانه جویی چنگ در زنار زن
مستی و دیوانگی و عاشقی را جمع کن هر سه را بر دار کن وز کوی معنی دار زن
گوهر بیضات باید خدمت دریا گزین ور عقیق و لعل خواهی تکیه بر کهسار زن
شاهراه شرع را بر آسمان علم جوی مرکب گفتار پی کن چنگ در کردار زن
چهرهٔ عذرات باید بر در وامق نشین عشق بوذروار گیر و گام سلمان وار زن
گر شکر بی زهر خواهی خار بی خرما مباش صدق بوبکریت باید خیمه اندر غار زن
مار فقر و خار جهلت گر زره یکسو نهد سر بکوب آنمار را و آتش اندر خار زن
ای سنایی چند گویی مدحت روی نکو بس کن اکنون دست اندر رحمت جبار زن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوت‌نامه‌ای است به سوی حقیقت‌جویی و عبور از ظواهرِ فریبنده. شاعر مخاطب را به خلوصِ نیت، پیوندِ میانِ شریعت و حقیقت، و پشت‌پا زدن به تعلقاتِ مادی و جهل فرا می‌خواند تا به گوهرِ وجودیِ خویش دست یابد.

در این ابیات، استفاده از تمثیل‌هایِ عارفانه و تلمیحاتِ تاریخی، بستری می‌سازد تا مفاهیمِ انتزاعیِ سلوکِ عرفانی برایِ ذهنِ خواننده ملموس و قابل‌درک گردد و بر ضرورتِ توأم بودنِ دانش و عمل تأکید ورزد.

معنای روان

چون در معشوق کوبی حلقه عاشق وار زن چون در بتخانه جویی چنگ در زنار زن

درگاهِ محبوب را با شور و تپشِ یک عاشقِ واقعی بکوب و در هر جایی که هستی، حتی اگر در بتخانه باشی، با جدیت و پایبندیِ کامل به دنبالِ حقیقت باش.

نکته ادبی: زُنّار: ریسمانی که اهل ذمّه (به ویژه مسیحیان) بر کمر می‌بستند؛ در اینجا استعاره از تعهد و پایبندی به آیین است.

مستی و دیوانگی و عاشقی را جمع کن هر سه را بر دار کن وز کوی معنی دار زن

مستی، دیوانگی و عاشقی را در خود جمع کن، اما در نهایت از این حالاتِ نفسانی دست بشوی و آن‌ها را کنار بگذار تا بتواند وارد وادیِ حقیقت شوی.

نکته ادبی: بر دار زدن: کنایه از نفی کردن و رها کردنِ تعلقات است تا سدّ راهِ سلوک نشوند.

گوهر بیضات باید خدمت دریا گزین ور عقیق و لعل خواهی تکیه بر کهسار زن

اگر خواهانِ مرواریدِ درخشان و ارزشمندِ حقیقت هستی، باید خود را به دریایِ علم بسپاری و اگر به دنبالِ سنگ‌هایِ قیمتیِ دنیوی هستی، باید به کوه‌ها تکیه کنی.

نکته ادبی: گوهر بیضا: استعاره از حقیقتِ ناب و معرفتِ خالص.

شاهراه شرع را بر آسمان علم جوی مرکب گفتار پی کن چنگ در کردار زن

مسیرِ درستِ شریعت را باید با نورِ دانش و علم در آسمان جستجو کنی؛ بنابراین از سخن‌پردازیِ صرف دست بردار و به انجامِ عملِ صالح روی بیاور.

نکته ادبی: مرکب گفتار پی کردن: کنایه از بی‌ارزش دانستنِ حرف و سخن در برابرِ عمل.

چهرهٔ عذرات باید بر در وامق نشین عشق بوذروار گیر و گام سلمان وار زن

در عشق، وفاداریِ عذرا به وامق را پیشه کن و همچون سلمان فارسی، در راهِ تقوا و حقیقت‌جویی، گام‌هایی استوار و خدایی بردار.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ وامق و عذرا (عشقِ زمینی) و سلمان فارسی (نمادِ زهد و حقیقت‌جویی).

گر شکر بی زهر خواهی خار بی خرما مباش صدق بوبکریت باید خیمه اندر غار زن

اگر شیرینیِ بدونِ رنجِ معنوی می‌خواهی، نباید به دنبالِ لذت‌هایِ دنیوی (که تلخی دارند) باشی؛ بلکه باید با صدق و راستیِ ابوبکر، در غارِ خلوتِ درون پناه بگیری.

نکته ادبی: اشاره به هجرتِ پیامبر و همراهیِ ابوبکر در غار ثور که نمادِ صدق و ایمان است.

مار فقر و خار جهلت گر زره یکسو نهد سر بکوب آنمار را و آتش اندر خار زن

اگر وابستگی‌هایِ فقر و جهل، همچون ماری گزنده و خاری در مسیرِ تو قرار گرفتند، باید آن مار را نابود کنی و آن خار را به آتش بکشی تا راهت هموار شود.

نکته ادبی: مار فقر: استعاره از نیازهایِ نفسانی و طمع که مانعِ آزادیِ روح است.

ای سنایی چند گویی مدحت روی نکو بس کن اکنون دست اندر رحمت جبار زن

ای سنایی، تا کی می‌خواهی به ستایشِ زیبایی‌هایِ ظاهری بپردازی؟ اکنون دیگر بس کن و به سویِ رحمت و لطفِ پروردگار روی آور.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیتِ آخر که خطاب به خودِ خویشتن است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عذرا و وامق، سلمان، ابوبکر

ارجاع به داستان‌ها و شخصیت‌های تاریخی و داستانی برای تبیینِ مفاهیمِ عرفانی.

استعاره دریای علم، آسمان علم، مار فقر

به کار بردن واژگان برای تصویرسازیِ مفاهیمِ انتزاعیِ معرفتی و اخلاقی.

تضاد و مراعات نظیر شکر و خار، دریا و کهسار

ایجادِ تقابل برای تأکید بر انتخابِ راهِ درست و پیوندِ اجزایِ تصویرسازی.