دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۹۵

سنایی
ای وصل تو دستگیر مهجوران هجر تو فزود عبرت دوران
هنگام صبوح و تو چنین غافل حقا که نه ای بتا ز معذوران
گر فوت شود همی نماز از تو بندیش به دل بسوز رنجوران
برخیز و بیار آنچه زو گردد چون توبهٔ من خمار مخموران
فریاد ز دست آن گران جانان بی عافیه زاهدان و بی نوران
از طلعتها چو روی عفریتان از سبلتها چو نیش زنبوران
گویند بکوش تا به مستوری در شهر شوی چو ما ز مشهوران
نزدیکی ما طلب کن ای مسکین تا روز قضا نباشی از دوران
لا والله اگر من این کنم هرگز بیزارم از جزای ماجوران
معلوم شما نیست ز نادانی ای زمرهٔ زاهدان مغروران
آنجا که مصیر ما بود فردا بی رنج دهند مزد مزدوران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، هجویه‌ای تند و صریح در نکوهشِ زاهدانِ ریایی و ظاهرپرست است که با کلامی گزنده، پرده از نفاق، حماقت و پوچیِ رفتارِ آنان برمی‌دارد. شاعر با زبانی فاخر اما کوبنده، این گروه را از دایرهٔ حقیقت‌جویان خارج دانسته و بر اصالتِ درونیِ دین‌داری تأکید می‌کند.

مضمونِ محوریِ شعر، تقابلِ میانِ دردمندانِ حقیقی و مدعیانِ دروغینِ دیانت است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلاتِ تصویری و نقدِ اخلاقی، نشان می‌دهد که زاهدانِ مغرور نه‌تنها بویی از حقیقت نبرده‌اند، بلکه با دعوت به تظاهر، دیگران را نیز به گمراهی می‌کشانند و پاداشِ نهاییِ آنان نزدِ خداوند، متفاوت از تصوراتِ دنیویِ آن‌هاست.

معنای روان

ای وصل تو دستگیر مهجوران هجر تو فزود عبرت دوران

ای کسی که اتصال به تو پناهگاهِ دوری‌یافتگان از توست؛ جدایی از تو سبب شده است تا حتی یادِ تو نیز برای اهلِ روزگار، مایهٔ عبرت و ترس باشد.

نکته ادبی: مهجوران به معنای کسانی است که دچارِ هجران و دوری شده‌اند.

هنگام صبوح و تو چنین غافل حقا که نه ای بتا ز معذوران

در هنگامِ صبوح و وقتِ بیداری و نیایش، تو چنان غفلت می‌ورزی که به خدا سوگند، تو را نمی‌توان در زمرهٔ معذوران و توبه‌کنندگان قرار داد.

نکته ادبی: صبوح در اصطلاح عرفانی، وقتِ بیداریِ معنوی است.

گر فوت شود همی نماز از تو بندیش به دل بسوز رنجوران

اگر نماز و فریضه از تو فوت می‌شود، حداقل به حالِ دردمندان و رنج‌دیدگان بیاندیش و دلت بسوزد.

نکته ادبی: رنجوران در اینجا به معنای کسانی است که از دوریِ حق در رنج‌اند.

برخیز و بیار آنچه زو گردد چون توبهٔ من خمار مخموران

برخیز و کاری کن که همچون توبهٔ من، اثرِ خماری و بی‌خبری را از دلِ مست‌شدگان از دنیا پاک کند.

نکته ادبی: خمار مخموران کنایه از غفلت و مستیِ ناشی از تعلقات دنیوی است.

فریاد ز دست آن گران جانان بی عافیه زاهدان و بی نوران

فریاد از دستِ این مدعیانِ سخت‌جان و بی‌روح که نه بهره‌ای از آرامش (عافیت) دارند و نه نوری از معرفت در وجودشان دیده می‌شود.

نکته ادبی: گران‌جانان به کسانی گفته می‌شود که در درکِ حقایق سست و کند هستند.

از طلعتها چو روی عفریتان از سبلتها چو نیش زنبوران

چهره‌هایشان همچون دیوان و عفریتان زشت و کریه است و سبیل‌هایشان مانند نیشِ زنبور، زهرآگین و آزاردهنده است.

نکته ادبی: این بیت تصویرسازیِ کاریکاتورگونه‌ای از زهدِ ریایی است.

گویند بکوش تا به مستوری در شهر شوی چو ما ز مشهوران

آن‌ها به من می‌گویند: تلاش کن که همچون ما، ظاهری آراسته و پنهان‌کارانه داشته باشی تا در شهر مانند ما نام‌دار و مشهور شوی.

نکته ادبی: مستوری در اینجا به معنای حفظِ ظاهر و تظاهر به زهد است.

نزدیکی ما طلب کن ای مسکین تا روز قضا نباشی از دوران

ای بیچاره، نزدیکیِ ما را طلب کن تا در روزِ قیامت از گم‌شدگان و سرگردانان نباشی.

نکته ادبی: دوران در اینجا به معنای کسانی است که دچار سرگردانی و دوری از مسیرِ حق هستند.

لا والله اگر من این کنم هرگز بیزارم از جزای ماجوران

خیر، به خدا سوگند که اگر من هرگز چنین کاری کنم، از پاداش‌هایی که مزدوران و سودجویان وعده می‌دهند بیزارم.

نکته ادبی: ماجوران به کسانی گفته می‌شود که برای دین‌داری به دنبالِ مزد و پاداش‌های دنیوی هستند.

معلوم شما نیست ز نادانی ای زمرهٔ زاهدان مغروران

ای جماعتِ زاهدانِ مغرور، شما به دلیلِ نادانی‌تان، حقیقتِ ماجرا را نمی‌دانید.

نکته ادبی: زمره به معنای گروه و دسته است.

آنجا که مصیر ما بود فردا بی رنج دهند مزد مزدوران

در آنجایی که فردای قیامت سرنوشتِ ما رقم می‌خورد، خداوند به مزدوران و بندگانش، بدون آنکه رنجی به ایشان تحمیل کند، پاداشِ کامل می‌دهد.

نکته ادبی: مَصیر به معنای جایگاه و سرنوشتِ نهایی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه از طلعتها چو روی عفریتان

تشبیه چهره‌های زاهدانِ ریایی به چهرهٔ دیوان و موجوداتِ زشت برای نشان دادنِ باطنِ کریه آنان.

تشبیه از سبلتها چو نیش زنبوران

تشبیه سبیل‌ها به نیشِ زنبور برای القایِ حسِ آزاردهندگی و تندخوییِ این افراد.

کنایه گران‌جانان

کنایه از افرادِ نادان، بی‌احساس و سخت‌فهم که در برابرِ حقیقت جبهه می‌گیرند.

تضاد در کل متن

تقابلِ همیشگی میانِ شاعر (که به دنبالِ حقیقت و وصل است) و زاهدان (که به دنبالِ تظاهر و شهرت هستند).