دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۹۳

سنایی
تماشا را یکی بخرام در بستان جان ای جان ببین در زیر پای خویش جان افشان جان ای جان
نخواهد جان دگر جانی اگر صد جان برافشاند که بس باشد قبول تو بقای جان جان ای جان
ترا یارست بس در جان ز بهر آنکه نشناسد ز خوبان جز تو در عالم همی درمان جان ای جان
ز بهر چشم خوب تو برای دفع چشم بد کمال عافیت باشد همه قربان جان ای جان
از آن تا در دل و دیده گهر جز عشق تو نبود برون روید گهر هر دم ز بحر و کان جان ای جان
همه عالم چو حرف «ن» از آن در خدمتت مانده که از کل نکورویان تویی خاص آن جان ای جان
ز بهر سرخ رویی جان چه باشد گر به یک غمزه ز خوبان جان براندایی تو در میدان جان ای جان
به نور روی تست اکنون همه توحید عقل من به کفر زلف تست اکنون همه ایمان جان ای جان
سنایی وار در عالم ز بهر آبروی خود سنایی خاکپای تست سر دیوان جان ای جان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از نمونه‌های درخشان شعر عرفانی است که در آن شاعر با زبانی سرشار از شور و اشتیاق، به بیانِ نهایتِ تسلیم و ارادتِ سالک در برابر معشوق ازلی (خداوند) می‌پردازد. در این فضای روحانی، عاشق تنها راه رستگاری و کمال خود را در فدا کردنِ جان و هستی خویش در پایِ محبوب می‌بیند.

مضمون اصلی اثر، وحدت‌گرایی و برتریِ مطلقِ جمالِ یار بر تمامی زیبایی‌های دنیوی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی، جهان را در برابر شکوهِ معشوق، ناچیز دانسته و تعامل عاشق و معشوق را به گونه‌ای ترسیم می‌کند که گویی تمامِ اعمال و باورهای عاشق، تنها در پرتوِ توجه و پذیرشِ آن یگانه محبوب معنا می‌یابد.

معنای روان

تماشا را یکی بخرام در بستان جان ای جان ببین در زیر پای خویش جان افشان جان ای جان

ای محبوب، در گلستانِ جانِ من گام بگذار و قدم رنجه کن تا من نیز در زیر پای تو، جانِ شیرینم را نثار کنم.

نکته ادبی: بستان جان استعاره از فضای درونی و قلب سالک است.

نخواهد جان دگر جانی اگر صد جان برافشاند که بس باشد قبول تو بقای جان جان ای جان

اگر صد بار هم جان ببازم، این جانِ بی‌مقدار ارزشی ندارد؛ آنچه به جانِ من معنا و بقا می‌بخشد، تنها پذیرفته شدن توسط توست.

نکته ادبی: تکرارِ «جان» در پایان ابیات (ردیف) بر تأکیدِ عاشق بر فدایِ جان دلالت دارد.

ترا یارست بس در جان ز بهر آنکه نشناسد ز خوبان جز تو در عالم همی درمان جان ای جان

تنها تویی که در جانِ من جای داری، چرا که روحِ من در تمام جهان، درمانِ دردهای خود را جز در وجودِ تو نمی‌یابد.

نکته ادبی: یارست مخففِ یار است، به معنایِ سزاوار بودن یا یار بودن.

ز بهر چشم خوب تو برای دفع چشم بد کمال عافیت باشد همه قربان جان ای جان

برای محافظت از تو و دور کردنِ هرگونه چشم‌زخم و آسیب از ساحتِ تو، والاترین عافیت و امنیت این است که جانم را قربانیِ راهت کنم.

نکته ادبی: دفع چشم بد کنایه از حفظ و حراستِ حرمتِ عشق است.

از آن تا در دل و دیده گهر جز عشق تو نبود برون روید گهر هر دم ز بحر و کان جان ای جان

از آن زمان که در دل و دیده‌ام به جز عشق تو جای نگرفت، تمام جواهراتِ دنیوی (هوس‌ها و تعلقات) از معدنِ وجودم خارج شدند.

نکته ادبی: بحر و کان استعاره از دل و وجودِ آدمی است که از دلبستگی‌ها پاک شده است.

همه عالم چو حرف «ن» از آن در خدمتت مانده که از کل نکورویان تویی خاص آن جان ای جان

تمامِ عالم همچون حرف «ن» (اشاره به کن فیکون) در فرمانِ توست؛ زیرا تو در میان تمامِ زیبایی‌هایِ آفرینش، برگزیده و یگانه هستی.

نکته ادبی: حرف «ن» در ادبیات عرفانی نمادِ فرمانِ خلقت یعنی «کن» (باش) است.

ز بهر سرخ رویی جان چه باشد گر به یک غمزه ز خوبان جان براندایی تو در میدان جان ای جان

برای کسبِ آبرو و سربلندی، جان چه ارزشی دارد؟ اگر با یک نگاهِ گذرا (غمزه) تو، جانم را در میدانِ عشقِ تو فدا کنم، به سرافرازی رسیده‌ام.

نکته ادبی: سرخ رویی کنایه از سربلندی و عزتِ معنوی است.

به نور روی تست اکنون همه توحید عقل من به کفر زلف تست اکنون همه ایمان جان ای جان

اکنون درکِ من از توحید و یگانگیِ خداوند با تابشِ نورِ روی تو ممکن شده است و زلفِ سیاهِ تو نمادِ کفر و زیبایی‌هایی است که ایمانِ مرا به آزمایش می‌گذارد.

نکته ادبی: تضاد میان کفرِ زلف و ایمانِ عقل از نمادهای کلاسیک شعر عرفانی است.

سنایی وار در عالم ز بهر آبروی خود سنایی خاکپای تست سر دیوان جان ای جان

سنایی نیز در این عالم برای حفظِ شأن و آبرویِ خویش، خود را خاکِ پایِ تو می‌داند و دیوانِ اشعارِ او نیز در محضرِ تو ناچیز است.

نکته ادبی: اشاره تخلص‌گونه شاعر به خود و تواضع در برابر معشوق.

آرایه‌های ادبی

استعاره بستان جان

دل و وجودِ عاشق به گلستانی تشبیه شده که معشوق باید در آن قدم بگذارد.

تلمیح حرف ن

اشاره به آیه «کن فیکون» (هنگامی که خداوند بخواهد چیزی موجود شود، می‌گوید باش و می‌شود) که نشان‌دهنده قدرت مطلق محبوب است.

پارادوکس (تناقض عرفانی) کفر زلف

زلف به دلیل سیاهی و گمراه‌کنندگی به کفر تشبیه شده که در کنار ایمانِ عقل قرار گرفته تا عمق حیرت عاشق را نشان دهد.

ردیف جان ای جان

تکرار این عبارت در پایان ابیات، بر شدتِ پیوندِ عاشق با معشوق و تسلیمِ مطلقِ او تأکید دارد.