دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۹۲

سنایی
مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان که با یاد تو در دوزخ توانم آرمید ای جان
نترسم زاتشین مفرش که با عشق تو ای مهوش مرا صد بار دید آتش که روی اندر کشید ای جان
ز عشقت شکر دارم من که لاغر کردم از وی تن که دی زان لاغری دشمن مرا با تو ندید ای جان
نبردی دل ز کس هرگز که خود دلهای ما از تو چو بویی یافت از عشقت ز شادی بر پرید ای جان
چو خوابست آتش هجرت که هر دیده کشید ای بت چو آبست آتش عشقت که هر تن را رسید ای جان
دلم در چاکری عشقت کمر بستست تو گویی که ایزد جز پی عشقت مرا خود نافرید ای جان
ازین یک نوع دلشادم که با عشق تو همزادم که تا این دیده بگشادم دلم عشقت گزید ای جان
چو با عشق بتان زاید سنایی کی چنین گوید مرا ناگاه عشق تو بر آتش خوابنید ای جان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از باور عمیق و عرفانی شاعر به جایگاه و نقش بی‌بدیل عشق در هستی است. در این دیدگاه، عشق نه یک حادثه گذرا، بلکه جوهره و غایت آفرینش انسان تلقی می‌شود که آدمی را در برابر تمامی رنج‌ها و سختی‌های جهان، از جمله آتش دوزخ و هجران، مصون می‌دارد. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ متضادی چون آب و آتش، فضایی را ترسیم می‌کند که در آن، رنج‌های دنیوی در سایه عشقِ الهی به آرامشی ابدی بدل می‌شوند.

در لایه‌های عمیق‌تر، این اشعار به مقوله ریاضت و پیوندِ ازلیِ عاشق و معشوق می‌پردازد. شاعر با تمثیل‌هایی چون «لاغری» که نمادی از ترک تعلقات دنیوی است، نشان می‌دهد که چگونه فنای در عشق، راه را برای رهایی از دشمنان و نیل به حقیقت هموار می‌کند. فضای حاکم بر این سروده، فضایی است سرشار از تسلیمِ محض و شکرگزاری؛ جایی که شاعر وجود خود را نه محصولِ تصادف، بلکه برآمده از عشقی ازلی می‌داند که از نخستین لحظه گشودن چشم به جهان، سرنوشت او را رقم زده است.

معنای روان

مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان که با یاد تو در دوزخ توانم آرمید ای جان

عشق تو جان مرا چنان پرورش داده و تربیت کرده است که به یمن یاد تو، حتی در آتش دوزخ نیز می‌توانم با آرامش بیاسایم.

نکته ادبی: بنامیزد به معنای پروراندن و تربیت کردن است و در اینجا به تأثیرِ تکاملیِ عشق اشاره دارد.

نترسم زاتشین مفرش که با عشق تو ای مهوش مرا صد بار دید آتش که روی اندر کشید ای جان

ای محبوب زیبا، من از بستر آتشین هراسی ندارم، چرا که آتشِ سوزان بارها مرا دیده و از شدتِ حرارتِ عشقِ تو، خودش عقب‌نشینی کرده است.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی (تشخیص) به آتش؛ اینکه آتش از عاشق می‌گریزد، نشان‌دهنده کنایه از نفوذناپذیریِ عاشقِ راستین است.

ز عشقت شکر دارم من که لاغر کردم از وی تن که دی زان لاغری دشمن مرا با تو ندید ای جان

من بابتِ عشقت سپاسگزارم که جسمم را به واسطه آن لاغر و نحیف کردم، زیرا به سبب همین لاغری (ریاضت و دوری از لذات جسمانی)، دشمن نتوانست مرا با تو ببیند و بشناسد.

نکته ادبی: لاغری در اینجا نماد زهد و ترک تعلقات دنیوی است که عاشق را از چشم بدخواهان پنهان می‌دارد.

نبردی دل ز کس هرگز که خود دلهای ما از تو چو بویی یافت از عشقت ز شادی بر پرید ای جان

تو هرگز دلی را نربوده‌ای، بلکه این دل‌های ماست که به محض استشمامِ بویی از عشق تو، از شدتِ شادی و شعف از کالبد پرواز کرده است.

نکته ادبی: پرواز دل به شادی، استعاره‌ای از به وجد آمدن و رهایی از قیدوبندهای مادی در برابر کششِ عشق است.

چو خوابست آتش هجرت که هر دیده کشید ای بت چو آبست آتش عشقت که هر تن را رسید ای جان

آتشِ دوری از تو، همچون خوابی گذرا و وهم‌آلود است که هر چشمی آن را چشیده؛ اما آتشِ عشقِ تو همچون آبِ حیات است که به هر تنی رسیده، آن را زنده کرده است.

نکته ادبی: تناقضِ هنری (پارادوکس) در توصیف آتش عشق به آب، برای نشان دادن حیات‌بخشیِ آن است.

دلم در چاکری عشقت کمر بستست تو گویی که ایزد جز پی عشقت مرا خود نافرید ای جان

دلم چنان برای خدمت به عشق تو کمر بسته و آماده است که گویی خداوند مرا تنها برای عشقِ تو آفریده است.

نکته ادبی: تأکید بر غایت‌انگاری عشق در وجود انسان که نشان‌دهنده تقدیرگراییِ عاشقانه است.

ازین یک نوع دلشادم که با عشق تو همزادم که تا این دیده بگشادم دلم عشقت گزید ای جان

تنها به همین جهت شادم که از همان آغاز با عشق تو زاده شده‌ام؛ چرا که از همان لحظه‌ای که چشم به این جهان گشودم، دلم تنها عشق تو را انتخاب کرد.

نکته ادبی: اشاره به عهدِ الست و پیوند ازلیِ روح با معشوق که از همان تولد شکل گرفته است.

چو با عشق بتان زاید سنایی کی چنین گوید مرا ناگاه عشق تو بر آتش خوابنید ای جان

اگر من، سنایی، با عشقِ بتان (زیبارویان زمینی) زاده شده بودم، هرگز چنین سخنانی نمی‌گفتم؛ اما عشقِ تو ناگهان مرا بر بستری از آتش خواباند و دگرگون کرد.

نکته ادبی: تخلص شاعر و تفکیکِ عشقِ حقیقی از دلبستگی‌های مجازی و گذرا.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس چو آبست آتش عشقت

تشبیه آتش عشق به آب که برای نشان دادن طراوت و حیات‌بخشیِ آن در عینِ سوزندگی است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) مرا صد بار دید آتش که روی اندر کشید

دادنِ صفتِ دیدن و گریختن به آتش که نشان از قدرتِ معنویِ عاشق دارد.

مبالغه با یاد تو در دوزخ توانم آرمید

اغراق در تسلطِ یادِ معشوق بر سخت‌ترین شرایطِ عذاب که آرامشِ قلبیِ عاشق را نشان می‌دهد.

کنایه لاغر کردم از وی تن

کنایه از زهد، ریاضت و پرهیز از لذاتِ جسمانی.