دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۹۱

سنایی
سنایی را یکی برهان ز ننگ و نام جان ای جان ز عشق دانهٔ دو جهان میان دام جان ای جان
مکن در قبهٔ زنگار اوصاف حروف او را چو عشق عافیت پخته چو کارم خام جان ای جان
به قهر از دست او بستان حروف کلک صورت را به لطف از لوح او بستر تمامی نام جان ای جان
چو روی خویش خرم کن یکی بستان طبع ای بت چو زلف خویش در هم زن همه ایام جان ای جان
ببین در کوی کفر و دین به مهر و درد دل بنشست هزاران آه خون آلود زیر کام جان ای جان
مرا گویی قناعت کن ز جوش یک جهان رعنا به بوی نون شهوانی به رنگ لام جان ای جان
کسی کو عاشق تو بود بگو آخر که تا چکند سماع وحی و نقل عقل و خمر خام جان ای جان
مگر تو زینهمه خوبان که پیدایند و ناپیدا درین مردودهٔ ویران نیابم کام جان ای جان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شوریدگی عارفی است که در پی رهایی از بندهای دنیوی، اعتبار و شهرت است. شاعر با زبانی نمادین، عشق را یگانه راهِ نجات و فراتر از دوگانگی‌های معمولِ عقل و شرع می‌داند و در پیِ رسیدن به حقیقتی است که در ورایِ صورت‌هایِ ظاهری جهان پنهان شده است.

فضای این اثر آکنده از تقابلِ میانِ عقلِ مصلحت‌اندیش و عشقِ بی‌پرواست. شاعر با تکیه بر مفاهیم عرفانی، از خواننده می‌خواهد که از پوسته‌یِ دنیویِ خود فاصله بگیرد و در فضایِ ملتهبِ حقیقتِ جان، به جستجویِ معشوقِ ازلی بپردازد.

معنای روان

سنایی را یکی برهان ز ننگ و نام جان ای جان ز عشق دانهٔ دو جهان میان دام جان ای جان

ای جانِ جانان، سنایی را از بندِ تعلقاتِ دنیوی و وسوسه‌یِ نام و ننگ رها کن؛ چرا که عشقِ راستین، دامی الهی برایِ شکارِ جان از عالمِ کثرت است.

نکته ادبی: ننگ و نام به معنای شهرت و اعتبار دنیوی است که در عرفان سدّ راه حقیقت است.

مکن در قبهٔ زنگار اوصاف حروف او را چو عشق عافیت پخته چو کارم خام جان ای جان

ذاتِ والایِ معشوق را در قیدِ توصیفاتِ ظاهری و واژه‌هایِ فریبنده (که همچون سقفی فلزی و زنگ‌زده محدودکننده است) محبوس نکن؛ عشق، پخته و کامل است اما منِ سالک هنوز در آغازِ راه، خام و بی‌تجربه‌ام.

نکته ادبی: قبه زنگار استعاره از آسمانِ فریبنده یا عالمِ محدودِ مادی است.

به قهر از دست او بستان حروف کلک صورت را به لطف از لوح او بستر تمامی نام جان ای جان

به‌اجبار، ابزارِ ظاهری و صورت‌گری‌هایِ دنیوی را از دستِ این جانِ سرگشته بگیر و در عوض، او را با لطف و عنایتِ خویش به حقیقتی که والاتر از نام و نشان است، متصل کن.

نکته ادبی: لوحِ نام کنایه از حقیقتی است که فراتر از حروف و نوشتار است.

چو روی خویش خرم کن یکی بستان طبع ای بت چو زلف خویش در هم زن همه ایام جان ای جان

ای معشوق، همچون چهره‌یِ خود که گلستانِ طراوت و زیبایی است، جانِ مرا خرم و شاداب کن و در تمامِ روزگار، همچون زلفِ پریشانِ خود، وجودِ مرا در هم و بی‌قرار ساز.

نکته ادبی: در هم زدن زلف در ادبیات فارسی نمادِ آشفتگی و شوریدگیِ عارفانه است.

ببین در کوی کفر و دین به مهر و درد دل بنشست هزاران آه خون آلود زیر کام جان ای جان

ببین که در دنیایِ پر از تضادِ کفر و ایمان، هر دو گروه دردمندانه به پایِ عشق نشسته‌اند و زیرِ بارِ این حقیقت، هزاران آهِ خونین از اعماقِ جان برمی‌آورند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه عشق، فراتر از مرزهای مذهبی و عقیدتی است.

مرا گویی قناعت کن ز جوش یک جهان رعنا به بوی نون شهوانی به رنگ لام جان ای جان

به من می‌گویی که با این دنیایِ فریبنده و ظواهرِ پر زرق‌وبرق (حروفِ ساده و ناچیز) قناعت کنم، اما جانِ من طالبِ چیزی فراتر از این بازی‌هایِ لفظی و دنیوی است.

نکته ادبی: اشاره به نون و لام به عنوان حروف الفبا که نمادِ کثرتِ بی‌ارزشِ دنیوی در برابرِ وحدتِ الهی است.

کسی کو عاشق تو بود بگو آخر که تا چکند سماع وحی و نقل عقل و خمر خام جان ای جان

بگو کسی که گرفتارِ عشقِ توست، در میانِ تضادِ سماعِ وحی، منطقِ عقل و مستیِ ناشی از خامیِ وجودش، چه باید بکند؟

نکته ادبی: خمرِ خام استعاره از مستی و بی‌خودیِ اولیه و ناپخته‌یِ سالک است.

مگر تو زینهمه خوبان که پیدایند و ناپیدا درین مردودهٔ ویران نیابم کام جان ای جان

انگار تو در میانِ تمامِ این خوبانِ پیدا و پنهانی که در این عالم وجود دارند، در این دنیایِ ویران و مردود، برایِ جانِ من، کمال و آرامشی باقی نگذاشته‌ای.

نکته ادبی: مردوده ویران استعاره از عالمِ فانی است که در نگاهِ عارف، ارزشی ندارد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) در کوی کفر و دین

جمع کردنِ دو مفهوم متضاد برای بیانِ اینکه حقیقتِ عشق فراتر از این دسته‌بندی‌هایِ بشری است.

استعاره قبه زنگار

تشبیه آسمان یا عالمِ مادی به سقفی رنگارنگ و در عین حال محدودکننده که مانعِ دیدنِ حقیقت می‌شود.

تلمیح و کنایه ن و ل (نون و لام)

اشاره به حروفِ الفبا برایِ کوچک شمردنِ دنیایِ کثرت در برابرِ وحدتِ مطلقِ الهی.