دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۹۰

سنایی
باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان از هوای بی وفایی الغیاث ای دوستان
باز آتش در زد اندر جانم و آبم ببرد باد دستی خاکپایی الغیاث ای دوستان
باز دیگر باره چون سنگین دلان بر ساختم از بت چونین جدایی الغیاث ای دوستان
باز ناگه بلعجب وارم پس چادر نشاند آفتابی را هبایی الغیاث ای دوستان
باده خواران باز رخ دارند زی صحرا و نیست در همه صحرا گیایی الغیاث ای دوستان
بنگه هادوریان را ماند این دل کز طمع هر دمش بینم به جایی الغیاث ای دوستان
جادوی فرعونیان در جنبش آمد باز و نیست در کف موسی عصایی الغیاث ای دوستان
خواهد اندر وی همی از شاخ خشک و مرغ گنگ هر زمان برگ و نوایی الغیاث ای دوستان
دیدهٔ روشن جز از من در همه عالم که داد در بهای توتیایی الغیاث ای دوستان
از برای انس جان انس و جان ای سرفراز مر سنایی را چو نایی الغیاث ای دوستان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل نشان‌دهنده احوال درونی و پریشانی روح شاعر در مواجهه با نامرادی‌های دنیا و فراق از محبوب است. سنایی در این ابیات، فریاد استغاثه خود را به گوش یاران می‌رساند و از بی‌وفایی روزگار و سرگردانی قلب خود شکایت می‌کند.

در لایه‌های عمیق‌تر، این شعر بیانگر جستجوی بیهوده برای یافتن حقیقت در سراب دنیاست. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای دینی و اساطیری، ناامیدی خود را از رسیدن به مقصود در بستر مادی ترسیم می‌کند و در نهایت، رهایی از خودخواهی و بازگشت به اصل خویش را آرزو دارد.

معنای روان

باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان از هوای بی وفایی الغیاث ای دوستان

در گرفتاری سختی گرفتار شده‌ام، ای دوستان به فریادم برسید؛ دلیل این درماندگی، پیمان‌شکنی و بی‌وفایی است که مرا احاطه کرده است.

نکته ادبی: تکرار عبارت «الغیاث ای دوستان» به عنوان ردیف، لحن تضرع و استغاثه را تقویت کرده است.

باز آتش در زد اندر جانم و آبم ببرد باد دستی خاکپایی الغیاث ای دوستان

آتش عشق یا رنج دوباره بر جانم افتاده و آبرویم را برده است؛ این ضربه ناگهانی بر هستی من چنان سنگین است که یاری شما را می‌طلبد.

نکته ادبی: آب بردن کنایه از رفتن آبرو و حرمت است.

باز دیگر باره چون سنگین دلان بر ساختم از بت چونین جدایی الغیاث ای دوستان

باز هم ناچار شدم مثل سنگدلان رفتار کنم و در برابر جدایی از آن بت محبوب، خود را سرسخت نشان دهم.

نکته ادبی: «بت» در ادبیات عرفانی استعاره از محبوبِ زیباست که پرستیده می‌شود.

باز ناگه بلعجب وارم پس چادر نشاند آفتابی را هبایی الغیاث ای دوستان

به شکلی شگفت‌آور، مرا پشت پرده‌ای از ابهام پنهان کرد؛ آن خورشید (محبوب) در واقع تنها سایه‌ای خیالی و بی‌بنیاد است.

نکته ادبی: «هباء» به معنای ذرات غبار در هواست که در پرتو آفتاب دیده می‌شود؛ کنایه از امر بی‌مقدار و ناپایدار.

باده خواران باز رخ دارند زی صحرا و نیست در همه صحرا گیایی الغیاث ای دوستان

می‌گساران دوباره راهی صحرا شده‌اند، اما افسوس که در آن دشتِ بی‌آب و علف، هیچ نشانه‌ای از حقیقت یا زندگی واقعی نیست.

نکته ادبی: اشاره به بی‌حاصلیِ جستجو در جهان مادی.

بنگه هادوریان را ماند این دل کز طمع هر دمش بینم به جایی الغیاث ای دوستان

دلم همچون آواره‌ای بی‌سرپناه شده که به خاطر طمع، هر لحظه به سویی می‌رود و آرام و قرار ندارد.

نکته ادبی: «بنگه» به معنای آواره و بی‌خانمان است.

جادوی فرعونیان در جنبش آمد باز و نیست در کف موسی عصایی الغیاث ای دوستان

جادو و باطل دوباره قدرت گرفته‌اند، اما افسوس که در دست من، عصای حقیقت (عصای موسی) برای باطل کردن این سحر وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی مقابله موسی با ساحران فرعون.

خواهد اندر وی همی از شاخ خشک و مرغ گنگ هر زمان برگ و نوایی الغیاث ای دوستان

دلم از شاخه خشک انتظار میوه دارد و از پرنده لال، آواز می‌طلبد؛ این همان تمنای محالات است.

نکته ادبی: تمثیلی برای نشان دادن پوچیِ خواسته‌های نفسانی.

دیدهٔ روشن جز از من در همه عالم که داد در بهای توتیایی الغیاث ای دوستان

در تمام جهان چه کسی چون من چشمِ بینای خود را به بهای ناچیزِ توتیا (داروی چشم) فروخت؟ (اشاره به از دست دادن بصیرت برای ظواهر).

نکته ادبی: ایهام به ارزشِ دیدن حقیقت در مقابل مادیات.

از برای انس جان انس و جان ای سرفراز مر سنایی را چو نایی الغیاث ای دوستان

ای وجود متعالی! برای آرامشِ جان، سنایی را چون نی توخالی کن (تا نفس حق در او بدمد) و به فریادش برس.

نکته ادبی: تشبیه خود به «نی» بیانگر نیاز به تهی شدن از خویشتن برای پذیرش نغمه‌های الهی است.

آرایه‌های ادبی

تکرار الغیاث ای دوستان

استفاده از این عبارت در پایان تمامی ابیات به عنوان ردیف، فضای اضطراب و استغاثه را تشدید کرده است.

تلمیح جادوی فرعونیان / عصای موسی

اشاره به داستان قرآنی تقابل حق و باطل برای نشان دادن ناتوانی شاعر در برابر فریب‌های دنیا.

تناقض‌گویی (پارادوکس) شاخ خشک و مرغ گنگ

اشاره به تلاش برای رسیدن به نتیجه از ابزاری که فاقد توانایی است، تمثیلی از پوچی دنیاگرایی.

استعاره نی

شاعر خود را به نی تشبیه کرده که نیاز به دمیدن نفسِ حق دارد تا به نوا درآید.