دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۸۹

سنایی
او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیم یا دو چنگ از جور او در دامن دیگر زنیم
هر زمان ما را دلی کی باشد و جانی دگر تا به عشق بی وفایی دیگر آتش در زنیم
تا کی از نادیدنش ما دیده ها پر خون کنیم تا کی از هجران او ما دستها بر سر زنیم
گاه آن آمد که بر ما باد سلوت برجهد گاه آن آمد که ما با رود و رامشگر زنیم
گر فلک در عهد او با ما نسازد گو مساز ما به یک دم آتش اندر چرخ و بر چنبر زنیم
گه ز رخسار بتان بر لاله و گل می خوریم گه ز زلف دلبران با مشک و با عنبر زنیم
پشتمان از غم کمان شد از قدش تیری کنیم باده پیماییم از خم بر خم دیگر زنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از احوالِ عاشقی پرشور، ناآرام و سرکش است که در پیِ اثباتِ وفاداری و پایداریِ خویش در برابرِ بدگمانی‌های معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از تلاطم، میانِ سوز و گدازِ دوری و تقلا برایِ یافتنِ آرامش در میگساری و طرب، در نوسان است.

مضمونِ محوریِ این ابیات، ایستادگی در برابرِ رنجِ هجران و ستمِ روزگار است. شاعر با لحنی حماسی و عصیان‌گرانه، پیوندِ ناگسستنیِ خود با عشق را به رخ می‌کشد و اعلام می‌کند که نه‌تنها از جفایِ معشوق و تقدیرِ شوم نمی‌هراسد، بلکه با تمامِ وجود در برابرِ آن‌ها می‌ایستد و لحظاتِ خود را با موسیقی و شادمانی می‌آراید.

در نهایت، این اثر روایتی است از گذارِ عاشق از انفعالِ ناشی از غم به سویِ کنشگریِ لذت‌جویانه؛ نوعی فرار از زندانِ تنگِ حسرت به سویِ رهایی و بی‌خیالی، تا جایی که حتی بختِ بد و گردونِ گردان نیز در برابرِ اراده‌یِ عاشق، ناچیز شمرده می‌شوند.

معنای روان

او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیم یا دو چنگ از جور او در دامن دیگر زنیم

معشوق گمان می‌کند که از شدتِ عشقِ ما کاسته شده است و یا به دلیلِ بی‌مهری و ستمِ او، ما در پیِ دلبستگی به کسی دیگر برآمده‌ایم.

نکته ادبی: «زنیم» در اینجا به معنایِ عامِ «انجام دادن» یا «روی آوردن» است؛ کنایه از اینکه ما به دامِ دیگری نمی‌افتیم.

هر زمان ما را دلی کی باشد و جانی دگر تا به عشق بی وفایی دیگر آتش در زنیم

من برای هر بار که تو بی‌وفایی می‌کنی، دلی تازه و جانی نو دارم تا دوباره آن را در آتشِ عشقِ تو بسوزانم و خسته نشوم.

نکته ادبی: استعاره از توانمندیِ عاشق در تجدیدِ شورِ عشق در هر مرحله از بی‌مهری.

تا کی از نادیدنش ما دیده ها پر خون کنیم تا کی از هجران او ما دستها بر سر زنیم

تا کی باید به خاطرِ دوری‌ات و ندیدنت، چشمانمان از خونِ دل پر شود و تا چه زمانی باید از اندوهِ هجرانت سر به زانو بگذاریم و شیون کنیم؟

نکته ادبی: «دست بر سر زدن» کنایه از اوجِ سوگواری و نهایتِ درماندگی و غم است.

گاه آن آمد که بر ما باد سلوت برجهد گاه آن آمد که ما با رود و رامشگر زنیم

اکنون زمانِ آن فرا رسیده است که نسیمِ آسودگی و آرامش بر زندگیِ ما بوزد و دمی را با نواختنِ ساز و معاشرت با رامشگران به شادی بگذرانیم.

نکته ادبی: «باد سلوت» استعاره از گشایشِ کار و رسیدنِ روزگارِ خوشی است.

گر فلک در عهد او با ما نسازد گو مساز ما به یک دم آتش اندر چرخ و بر چنبر زنیم

اگر چرخِ گردون در دورانی که تو با من هستی، سرِ ناسازگاری دارد، بگذار داشته باشد؛ من با یک اراده، بساطِ این آسمان و چرخِ فلک را به آتش می‌کشم.

نکته ادبی: نمادِ عصیانِ عاشق در برابرِ تقدیرِ محتوم؛ «چنبر» به معنای دایره و اشاره به فلک است.

گه ز رخسار بتان بر لاله و گل می خوریم گه ز زلف دلبران با مشک و با عنبر زنیم

گاهی با تماشایِ چهره‌یِ زیبارویان، طراوتِ گل و لاله را به یاد می‌آوریم و گاهی از بویِ خوشِ زلفِ آن‌ها، خود را سرمست از عطرِ مشک و عنبر می‌کنیم.

نکته ادبی: تصویرسازیِ حسی برای نشان دادنِ پیوندِ زیباییِ معشوق با مظاهرِ طبیعت.

پشتمان از غم کمان شد از قدش تیری کنیم باده پیماییم از خم بر خم دیگر زنیم

غمِ تو پشتم را همچون کمان خمیده کرد، پس حالا که به کمان تبدیل شده‌ام، خود را به تیری بدل می‌کنم و پی‌درپی می‌نوشم تا در این مستی، رنج را به فراموشی بسپاریم.

نکته ادبی: «کمان» نمادِ پیری یا خمیدگیِ ناشی از غم و اندوه است؛ «خم بر خم» کنایه از نوشیدنِ پی‌درپی و باده‌گساری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش اندر چرخ و بر چنبر زنیم

استعاره از ویران کردنِ اساسِ تقدیر و شورش در برابرِ روزگارِ بد.

کنایه دستها بر سر زدن

کنایه‌ای رایج برای نشان دادنِ شدتِ اندوه، حسرت و سوگواری.

نمادپردازی کمان

استعاره‌ای برای انحنایِ قامتِ عاشق که بر اثرِ فشارهایِ جانکاهِ عشق و غم ایجاد شده است.