دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۸۷

سنایی
گرچه از جمع بی نیازانیم عاشق عشق و عشقبازانیم
منصف منصف خراباتیم کعبهٔ کعبتین بازانیم
گاه سوزان در آتش عشقیم گاه از سوز رود سازانیم
همچو مرغ از قفس شکسته شدیم همچو شمع از هوس گدازانیم
گر چه کبکیم در ممالک خویش مانده در جستجوی بازانیم
مرغزار وصال یافته ایم چون سنایی درو گرازانیم
زاهدا خیز و در نماز آویز زان که ما خاک بی نیازانیم
گر تو از طوع و طاعه می نازی ما همیشه ز شوق نازانیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با تکیه بر بن‌مایه‌های عرفانی، سیمای سالکی را ترسیم می‌کند که در عینِ بی‌نیازی از تعلقات دنیوی، در بندِ عشقِ الهی گرفتار است. شاعر میانِ مقامِ «تعلق» و «تجرید» پیوندی عاشقانه برقرار کرده و با زبانی نمادین، تضاد میان زهدِ خشکِ ظاهری و مستیِ عارفانه را به تصویر می‌کشد.

فضای حاکم بر شعر، فضایی از شور، رهایی و سربلندیِ عارفانه است. شاعر خود را در میانِ «خرابات» (مقامِ بی‌خودی) و «کعبه» (مقامِ قرب) در نوسان می‌بیند و با اشاره به بزرگان عرفان، راهِ خود را در این مسیر، راهی روشن و باطنی می‌داند که به وصالِ حق ختم می‌شود.

معنای روان

گرچه از جمع بی نیازانیم عاشق عشق و عشقبازانیم

اگرچه ما از نظر دنیوی از همه چیز بی‌نیاز هستیم و تعلق خاطری به دنیا نداریم، اما در باطن، گرفتارِ عشقِ الهی و اهلِ عشق‌ورزی هستیم.

نکته ادبی: «بی‌نیازان» در اصطلاح عرفانی به کسانی اطلاق می‌شود که از غیرِ خدا منقطع شده‌اند.

منصف منصف خراباتیم کعبهٔ کعبتین بازانیم

ما داورانِ منصفِ دنیای عرفان و خرابات هستیم و در بازیِ تقدیر، همانند کسانی که با سرنوشت و قضا و قدر (کعبتین) بازی می‌کنند، ماهر و مسلطیم.

نکته ادبی: «کعبتین» در ادبیات کلاسیک هم به معنای دو تاس برای بازی است و هم ایهامی به کعبه دارد که بیانگر مقام والای معنوی است.

گاه سوزان در آتش عشقیم گاه از سوز رود سازانیم

گاهی در آتشِ سوزانِ عشق می‌سوزیم و گاهی همین سوزِ درونی را به نغمه‌ای موسیقایی تبدیل کرده و با آن سازِ هستی را می‌نوازیم.

نکته ادبی: «رود» در اینجا به معنای ساز یا تار است که با «سازانیم» تناسب دارد.

همچو مرغ از قفس شکسته شدیم همچو شمع از هوس گدازانیم

همانند پرنده‌ای که قفسش شکسته، روحمان رها شده است، اما در عین حال از شدت هوس و اشتیاق به سوی محبوب، مانند شمع در حال گداختن و آب شدن هستیم.

نکته ادبی: استفاده از «همچو» برای ایجاد تشبیهات مکرر که نشان‌دهنده احوال متناقض سالک است.

گر چه کبکیم در ممالک خویش مانده در جستجوی بازانیم

اگرچه در سرزمینِ معرفتِ خود، جایگاهی والا (مانند کبک) داریم، اما همچنان در طلبِ «باز» (شاهین و حقیقتِ مطلق) سرگردان و جستجوگریم.

نکته ادبی: «باز» در اینجا استعاره از پیر کامل یا حقیقتِ متعالی است که سالک را شکار می‌کند.

مرغزار وصال یافته ایم چون سنایی درو گرازانیم

ما به دشتِ سرسبز و پرطراوتِ وصالِ حق رسیده‌ایم و همانند سنایی، با افتخار و خرامان در آن گام برمی‌داریم.

نکته ادبی: «گرازان» به معنای با ناز و خرامیدن راه رفتن است که نشان از استغنای عارف پس از وصال دارد.

زاهدا خیز و در نماز آویز زان که ما خاک بی نیازانیم

ای زاهد، برخیز و به عبادتِ ظاهری‌ات مشغول شو، زیرا ما در مقامی بالاتر هستیم و خاکِ راهِ کسانی محسوب می‌شویم که از همه چیز، حتی عبادتِ عادی، بی‌نیاز شده‌اند.

نکته ادبی: «نماز آویز» کنایه از چنگ زدن به اعمال ظاهری و مناسک است.

گر تو از طوع و طاعه می نازی ما همیشه ز شوق نازانیم

اگر تو به اطاعت و عبادتِ ظاهری‌ات افتخار می‌کنی، ما همیشه به خاطر شوق و عشقِ درونی‌مان به محبوب، غرق در افتخار و ناز هستیم.

نکته ادبی: «طوع و طاعه» به معنای فرمان‌برداری و عبادت است و تضادی با «شوق» (که جنبه درونی دارد) ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سوزان در آتش / سازان

ترکیبِ سوز و گداز با هنرنمایی و ساز، تضادی است که احوالِ درونیِ عارف را در مواجهه با عشق نشان می‌دهد.

تشبیه همچو مرغ / همچو شمع

شاعر برای بیانِ حالاتِ روحی خود از تصاویرِ ملموس پرنده (رهایی) و شمع (گداختن در عشق) استفاده کرده است.

تلمیح چون سنایی

اشاره به حکیم سنایی غزنوی، از پیشگامان شعر عرفانی، برای اعتبار بخشیدن به مقامِ سلوکِ خویش.

ایهام کعبتین

اشاره به تاس (بازی تقدیر) و کعبه (خانه خدا)، که نشان‌دهنده نوسان میان بازیِ زندگی و عبادتِ قدسی است.