دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۸۶

سنایی
ما قد ترا بنده تر از سرو روانیم ما خد ترا سغبه تر از عقل و روانیم
بی روی تو لب خشک تر از پیکر تیریم با موی تو دل تیره تر از نقش کمانیم
بیرون ز رخ و زلف تو ما قبله نداریم بیش از لقب و نام تو توحید نخوانیم
در ره روش عقل تو ما کهتر عقلیم وز پرورش لفظ تو ما مهتر جانیم
از تقویت جزع تو خردیم و بزرگیم وز تربیت عقل تو پیریم و جوانیم
در کوی امید تو و اندر ره ایمان از نیستی و هستی بر بسته میانیم
یک بار برانداز نقاب از رخ رنگین تا دل به تو بخشیم و خرد بر تو فشانیم
وز نیز درین پرده جمال تو ببینیم شاید که بر امید تو این مایه توانیم
گر ز آتش عشق تو چو شمع از ره تحقیق سوزیم همی خوش خوش تا هیچ نمانیم
تا از رخ چون روز تو بی واسطهٔ کسب چون ماه ز خورشید فلک مایه ستانیم
ما را غرض از خدمت تو جز لب تو نیست نه در پی جانیم نه در بند جهانیم
شاید که شب و روز همه مدح تو گوییم در نامهٔ اقبال همه نام تو خوانیم
زان باده که خواجه از کف اقبال تو خوردست درده تو سنایی را چون کشتهٔ آنیم
فرخنده حکیمی که در اقلیم سنایی بگذشت ز اندازهٔ خوبی و ندانیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شوریدگی و تسلیم عاشق در برابر معشوقی است که می‌تواند جلوه‌ای از ذات اقدس الهی یا نمادی از ممدوحی بلندپایه باشد. شاعر در این سروده با زبانی آمیخته به عرفان و ستایش، از نفی خویشتن در پرتو جمال محبوب سخن می‌گوید. او با بهره‌گیری از تضادهای ظریف میان عقل و عشق، و نیستی و هستی، مسیر دشوار سیر و سلوک را به تصویر می‌کشد.

درونمایه‌ی اصلی شعر، فناء فی‌المحبوب است؛ یعنی شاعر نشان می‌دهد که کمال حقیقی نه در دانش ظاهری، بلکه در گرو سپردنِ کامل دل و جان به محبوب و کسبِ فیض از اوست. فضای شعر سرشار از خشوع، امید و اشتیاق برای گذشتن از تعلقات دنیوی و رسیدن به درکِ یگانگی است.

معنای روان

ما قد ترا بنده تر از سرو روانیم ما خد ترا سغبه تر از عقل و روانیم

ما در برابر قامت بلند و متناسب تو، حتی از سرو خرامان نیز فروتنتریم و در پیشگاه دانش و جان تو، بندگانی بیش نیستیم.

نکته ادبی: واژه 'سغبه' در متون کهن به معنای خدمتکار و فرمان‌بردار است و در اینجا برای تأکید بر مقام بندگی به کار رفته است.

بی روی تو لب خشک تر از پیکر تیریم با موی تو دل تیره تر از نقش کمانیم

بدون حضور تو، لبان ما از خشکی به تیزیِ پیکرِ شمشیر می‌ماند و با یاد گیسوی تو، دلِ ما از اندوه و حیرت، تیره‌تر و خمیده‌تر از نقشِ رویِ کمان گشته است.

نکته ادبی: اشاره به تشبیه دل عاشق به کمان به جهت خمیدگی و تیرگی ناشی از دوری یار است.

بیرون ز رخ و زلف تو ما قبله نداریم بیش از لقب و نام تو توحید نخوانیم

ما جز به سمتِ چهره و گیسوی تو رو نمی‌آوریم و غیر از نام و نشان تو، سخنی از توحید و یگانگی بر زبان نمی‌رانیم، چرا که همه چیز تویی.

نکته ادبی: استفاده از 'قبله' و 'توحید' در بستری عرفانی برای تأکید بر تمرکز مطلق ذهن و روح بر معشوق.

در ره روش عقل تو ما کهتر عقلیم وز پرورش لفظ تو ما مهتر جانیم

در مقامِ سنجشِ عقل، ما در برابر عقلِ تو ناچیز و ناتوانیم، اما به واسطه‌ی پرورشِ کلامِ تو، در جایگاهِ والای جان و روح قرار گرفته‌ایم.

نکته ادبی: تقابل میان 'مهتر' و 'کهتر' برای نشان دادنِ تفاوتِ جایگاهِ عقلِ بشری در برابرِ کمالِ معشوق.

از تقویت جزع تو خردیم و بزرگیم وز تربیت عقل تو پیریم و جوانیم

ما به برکتِ توجهِ تو هم‌زمان کوچک و بزرگیم و با تربیتِ عقلانیِ تو، در آن واحد، هم پیرِ باتجربه‌ایم و هم جوانِ پرشور.

نکته ادبی: استفاده از تضادهای ظاهری برای نشان دادنِ سیال بودنِ حالاتِ عاشق در اثرِ تربیتِ معشوق.

در کوی امید تو و اندر ره ایمان از نیستی و هستی بر بسته میانیم

در کوی امید به تو و در راه ایمان به حقیقت، ما کمر همت بسته و از تمام تعلقات دنیوی دست شسته‌ایم.

نکته ادبی: کنایه 'بربستن میان' به معنای آماده‌شدن و کمرِ همت بستن برای خدمت است.

یک بار برانداز نقاب از رخ رنگین تا دل به تو بخشیم و خرد بر تو فشانیم

یک‌بار نقاب را از چهره‌ی زیبا و درخشانت کنار بزن تا ما نیز جان و خرد خود را به پایت فدا کنیم.

نکته ادبی: دعوتِ شاعر از معشوق برای کنار زدن حجاب، نشان‌دهنده‌ی اشتیاقِ رسیدن به شهودِ بی‌واسطه است.

وز نیز درین پرده جمال تو ببینیم شاید که بر امید تو این مایه توانیم

و اگر در این عالمِ پرده‌نشینی هم بتوانیم پرتوِ جمال تو را ببینیم، شاید همین امید، نیرویِ کافی برای ادامه‌ی راه را به ما ببخشد.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ 'پرده' در عرفان که مانعِ دیدنِ حقیقتِ مطلق است.

گر ز آتش عشق تو چو شمع از ره تحقیق سوزیم همی خوش خوش تا هیچ نمانیم

اگر از شدت عشقِ تو همچون شمع، در مسیرِ حقیقتِ عاشقانه بسوزیم، آن‌قدر ادامه می‌دهیم تا ذره‌ای از وجودِ ما باقی نماند.

نکته ادبی: تمثیل شمع، استعاره‌ای کلاسیک برای فدا کردنِ هستی و رسیدن به نیستی در راهِ عشق است.

تا از رخ چون روز تو بی واسطهٔ کسب چون ماه ز خورشید فلک مایه ستانیم

تا بتوانیم مانندِ ماه که نورش را بی‌واسطه از خورشید می‌گیرد، ما نیز پرتوِ وجودِ خود را از چهره‌ی تابانِ تو دریافت کنیم.

نکته ادبی: تشبیه نورِ ماه به خورشید، نمادِ دریافتِ فیض از معشوق است.

ما را غرض از خدمت تو جز لب تو نیست نه در پی جانیم نه در بند جهانیم

هدف و غرضِ ما از این بندگی، تنها وصالِ توست؛ نه به دنبالِ جانِ خویش هستیم و نه گرفتارِ وابستگی‌های دنیوی.

نکته ادبی: تأکید بر 'بی‌غرضی' در عشق؛ یعنی عشقِ خالص که هیچ منفعتِ دنیوی در آن نیست.

شاید که شب و روز همه مدح تو گوییم در نامهٔ اقبال همه نام تو خوانیم

شایسته است که شب و روز تنها تو را ستایش کنیم و در دیوانِ افتخاراتِ زندگی، تنها نامِ تو را بخوانیم.

نکته ادبی: نامه اقبال به معنای سرنوشت و دفترِ افتخارات است.

زان باده که خواجه از کف اقبال تو خوردست درده تو سنایی را چون کشتهٔ آنیم

از آن باده‌ای که تو از کفِ لطف و بخششِ خویش به کامِ دیگران ریخته‌ای، جرعه‌ای هم به سنایی بنوشان که ما شیفته و از‌پا‌افتاده‌ی آن جامیم.

نکته ادبی: اشاره به 'باده' به عنوانِ نمادِ عشقِ الهی یا الطافِ معشوق که عقلِ جزئی را از بین می‌برد.

فرخنده حکیمی که در اقلیم سنایی بگذشت ز اندازهٔ خوبی و ندانیم

او حکیمِ خجسته‌ای است که در اقلیمِ هنرِ سنایی، چنان از مرزهای کمال و زیبایی گذشت که توصیفِ عظمتش از توانِ ما خارج است.

نکته ادبی: اشاره به خود (تخلص) برای ستایشِ کمالی که در معشوق دیده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سرو روان

تشبیه قامت معشوق به سرو خرامان برای نشان دادنِ زیبایی و کشیدگی.

تضاد پیر و جوان

تضاد برای بیانِ جامعیتِ تربیتِ معشوق که تمامِ حالاتِ عاشق را در بر می‌گیرد.

کنایه بر بسته میانیم

کنایه از آماده‌باش بودن و کمر همت بستن برای اطاعت و بندگی.

تمثیل شمع

تمثیلِ عاشقِ فداکاری که در راهِ عشقِ معشوق، ذره‌ذره وجودش ذوب می‌شود.