دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۷۸

سنایی
رورو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم وز دام هوای تو بجستیم و برستیم
چونان که تو از صحبت ما سیر شدستی ما نیز هم از صحبت تو سیر شدستیم
از تف دل و آتش عشقت برهیدیم در سایهٔ دیوار صبوری بنشستیم
ور زان که تو دل بردی ما نیز ببردیم ور زان که تو نگشادی ما نیز ببستیم
از عشوهٔ عشق تو بجستیم یکی دم وز خار خمار تو همه ساله چو مستیم
شبهای فراق تو ندیدیم نهایت از روز وصال تو مگر باد به دستیم
گر هیچ ظفر یابیم ای مایهٔ شادی در خواب خیال تو بجز آن نپرستیم
چونان که تو ببریدی ما نیز بریدیم چونان که تو بشکستی ما نیز شکستیم
زین بیش نخواهم که کنی یاد سنایی با مات چکارست چنانیم که هستیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانیه‌ی استقلال و رهایی از بندِ عشقی است که وفا در آن جایی ندارد. شاعر با رویکردی تلافی‌جویانه، گام‌به‌گام با معشوقِ بی‌وفا هم‌قدم می‌شود و با همان سردی و بی‌اعتنایی که از جانب او دیده، پاسخ می‌دهد. فضای حاکم بر شعر، فضایی است که در آن غرورِ شکسته جای خود را به تصمیمِ قاطع برای ترکِ رابطه می‌دهد.

مفهوم محوری اثر، بازگشت به خویشتن و یافتن آرامش در سایه‌ی صبوری پس از رنج‌های بی‌پایانِ عاشقانه است. شاعر در این قطعه، به جای گله و شکایتِ مرسوم، از روشِ آینه‌وار استفاده می‌کند تا به معشوق نشان دهد که او نیز در این دوری، هیچ‌چیز از دست نداده و توانسته بندهای تعلق را از دست و پای خود بگشاید.

معنای روان

رورو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم وز دام هوای تو بجستیم و برستیم

ای معشوق، از پیش ما برو که ما بندهای پیمانِ سست و بی‌وفای تو را از دست و پای خود گشودیم و از دامی که تمایلاتِ تو برایمان پهن کرده بود، رهایی یافتیم.

نکته ادبی: واژه «بد عهد» به معنای کسی است که پیمان‌شکنی می‌کند و در ادبیات کلاسیک، صفت نکوهیده‌ای برای معشوق است.

چونان که تو از صحبت ما سیر شدستی ما نیز هم از صحبت تو سیر شدستیم

همان‌طور که تو از معاشرت و هم‌نشینی با ما دل‌زده شدی و احساس خستگی کردی، ما نیز اکنون از هم‌نشینی با تو خسته و دل‌زده شده‌ایم.

نکته ادبی: تکرارِ فعل «سیر شدستیم» برای ایجاد موازنه و بازتاب دادنِ رفتار معشوق در رفتارِ عاشق است.

از تف دل و آتش عشقت برهیدیم در سایهٔ دیوار صبوری بنشستیم

ما از حرارتِ سوزان و دردِ عشق تو فاصله گرفتیم و به پناهگاهِ آرامش‌بخشِ صبر و شکیبایی پناه بردیم.

نکته ادبی: «تف» به معنای گرما و حرارتِ شدید است و «دیوار صبوری» استعاره‌ای است از پناهگاهی که در برابرِ سوزِ عشق قرار می‌گیرد.

ور زان که تو دل بردی ما نیز ببردیم ور زان که تو نگشادی ما نیز ببستیم

اگر تو دل از ما کندی و بردی، ما نیز دل از تو بریدیم؛ اگر تو درِ مهربانی را به روی ما بستی، ما نیز درِ دوستی را به روی تو بستیم.

نکته ادبی: این بیت دارای موازنه نحوی است که نشان‌دهنده واکنشِ متقابل و تساوی در رفتار است.

از عشوهٔ عشق تو بجستیم یکی دم وز خار خمار تو همه ساله چو مستیم

برای لحظه‌ای از فریب‌های عشقِ تو گریختیم، اما همچون مستی که درگیرِ دردسرِ پس از مستی است، همواره درگیرِ رنجِ ناشی از عشقِ تو هستیم.

نکته ادبی: «خار خمار» ترکیبی است که رنجِ پنهان و تیزِ پس از عشق را به خاری تشبیه کرده که در پا می‌رود.

شبهای فراق تو ندیدیم نهایت از روز وصال تو مگر باد به دستیم

شب‌های دوری از تو پایانی نداشت، اما روزهای کنار هم بودنِ ما نیز چنان بی‌ارزش و گذرا بود که گویی بادی در کفِ دست داشتیم.

نکته ادبی: «باد به دست بودن» کنایه از کاری بی‌حاصل یا رسیدن به چیزی که ماندگار نیست.

گر هیچ ظفر یابیم ای مایهٔ شادی در خواب خیال تو بجز آن نپرستیم

ای مایه شادی، اگر در هر کاری پیروز شویم، باز هم در خیال و رویای خود، جز تو را پرستش نمی‌کنیم.

نکته ادبی: «ظفر» به معنای پیروزی و غلبه است و بیت نشان‌دهنده درگیری ذهنی شاعر حتی در زمانِ کامیابی است.

چونان که تو ببریدی ما نیز بریدیم چونان که تو بشکستی ما نیز شکستیم

همان‌گونه که تو رشته‌ی ارتباط را بریدی، ما نیز آن را قطع کردیم و همان‌طور که تو پیمان‌شکستی کردی، ما نیز همان کار را کردیم.

نکته ادبی: تکرارِ فعل «بریدیم» و «شکستیم» تأکید بر هم‌سانیِ رفتار عاشق با معشوق دارد.

زین بیش نخواهم که کنی یاد سنایی با مات چکارست چنانیم که هستیم

بیش از این نمی‌خواهم که به یادِ سنایی باشی؛ ما با تو چه کار داریم؟ ما همان‌گونه که هستیم، راضی و خشنودیم.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (سنایی) و نشان‌دهنده استغنا و بی‌نیازیِ نهاییِ اوست.

آرایه‌های ادبی

موازنه و مقابله چونان که تو... ما نیز...

تکرار ساختارهای نحوی مشابه برای نشان دادن واکنشِ متقابل و تساویِ جایگاه عاشق و معشوق.

استعاره دیوار صبوری

صبر به دیواری تشبیه شده که عاشق برای محافظت از خود در برابر حرارتِ عشق به آن پناه برده است.

کنایه باد به دست بودن

کنایه از بیهودگی و نداشتنِ دستاوردِ ماندگار.