دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۷۴

سنایی
از پی تو ز عدم ما به جهان آمده ایم نز برای طرب و لهو و فغان آمده ایم
عشق نپذیرد هستی و پرستیدن نفس ما ازین معنی بی نام و نشان آمده ایم
تا کی از نسبت بی اصل همی لاف زنیم کز غرور خود بی خود به زبان آمده ایم
مانده در بند زمانیم و زمان ما را نه در مکانیم نه از بهر مکان آمده ایم
هر کسی راه ازین ره به قدم می سپرد ما در اسپردن این راه به جان آمده ایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بر محور سفر عارفانه روح و حقیقت خلقت انسان استوار است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که حضور انسان در این جهان برای سرگرمی یا هیاهوی دنیوی نیست، بلکه هدفی والا و الهی دارد.

در این ابیات، تضاد میان خودبینی نفسانی و حقیقت عشق ترسیم شده است. نویسنده تأکید می‌کند که برای رسیدن به معشوق حقیقی باید از بند زمان، مکان و غرورِ منِ خویشتن گذشت و با تمام وجود، نه با تظاهر، در این راه گام نهاد.

معنای روان

از پی تو ز عدم ما به جهان آمده ایم نز برای طرب و لهو و فغان آمده ایم

ما تنها برای رسیدن به تو از عالم نیستی به این جهان گام نهاده‌ایم و هدفمان از این آمدن، وقت‌گذرانی، عیش‌ونوش یا گرفتار شدن در هیاهوی دنیوی نیست.

نکته ادبی: واژه عدم در عرفان به مرتبه پیش از هستی مادی اشاره دارد.

عشق نپذیرد هستی و پرستیدن نفس ما ازین معنی بی نام و نشان آمده ایم

عشق حقیقی با خودپرستی و خودبزرگ‌بینی ناسازگار است؛ ما به همین دلیل، از تعلقات دنیوی و شهرت دست شسته‌ایم و بی‌نام‌ونشان قدم در این راه نهاده‌ایم.

نکته ادبی: نفی هستی در اینجا اشاره به مفهوم فنای عارفانه دارد.

تا کی از نسبت بی اصل همی لاف زنیم کز غرور خود بی خود به زبان آمده ایم

تا چه زمانی می‌خواهیم به نسب‌نامه‌ها و اعتبارات دنیوی پوچ افتخار کنیم؟ ما در واقع از سرِ خودبینی و غرورِ نفسانی به گفتار و ادعا روی آورده‌ایم.

نکته ادبی: لاف زدن در اینجا به معنای ادعای توخالی و فخرفروشی است.

مانده در بند زمانیم و زمان ما را نه در مکانیم نه از بهر مکان آمده ایم

ما در حصار زمان گرفتار شده‌ایم، در حالی که ماهیت ما فراتر از زمان است؛ اگرچه در این مکان حضور داریم، اما مقصود اصلی ما چیزی فراتر از محدوده‌های جغرافیایی و مادی است.

نکته ادبی: اشاره به غربت روح در دنیای فانی و تضاد ماهیت و وضعیت.

هر کسی راه ازین ره به قدم می سپرد ما در اسپردن این راه به جان آمده ایم

دیگران این مسیر معنوی را با پای مادی و تظاهر می‌پیمایند، اما ما با تمام وجود و با گذشتن از جان، این راه را طی می‌کنیم.

نکته ادبی: اسپردن راه استعاره از پیمودن طریق سلوک است.

آرایه‌های ادبی

تضاد در مکانیم نه از بهر مکان

تضاد میان حضور فیزیکی در جهان و تعلق نداشتنِ روحی به محدوده‌های مادی.

استعاره راه

اشاره به طریقت و مسیرِ سلوک عارفانه در زندگی که با دیگر راه‌ها متفاوت است.

پارادوکس بی‌خود به زبان آمده‌ایم

تناقض میان به زبان آمدن (اظهار وجود) و بی‌خودی (فنای نفس) که بیانگر حقیقت عارفانه است.