دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۷۳

سنایی
دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده ایم رحم کن بر ما که بس جان خسته و دل مرده ایم
ای بسا شب کز برای دیدن دیدار تو از سر کوی تو بر سر سنگ و سیلی خورده ایم
بندگی کردیم و دیدیم از تو ما پاداش خویش زرد رخساریم و از جورت به جان آزرده ایم
ما عجب خواریم در چشم تو ای یار عزیز گویی از روم و خزر نزدت اسیر آورده ایم
از برای کشتن ما چند تازی اسب کین کز جفایت مرده و دل در غمت پرورده ایم
تا تولا کرده ایم از عاشقی در دوستیت چون سنایی از همه عالم تبرا کرده ایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با لحنی سوزناک و مملو از شکوه و گلایه، روایتگر احوال عاشقی است که در راه رسیدن به یار، تمامی مصائب و سختی‌ها را به جان خریده اما جز بی‌مهری و جفا پاداشی دریافت نکرده است. شاعر در این ابیات، ضمن توصیف اوجِ استیصال و بی‌پناهی خود، تصویری از دل‌سپردگیِ مطلق و بی‌منت ترسیم می‌کند که در نهایت به مرحله‌ای از وارستگی و دوری از تعلقات دنیوی می‌رسد.

در بخش پایانی، شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی، عشقِ زمینی خود را به ساحتِ مفاهیمِ متعالی پیوند می‌زند. او با اشاره به دو مفهومِ «تولا» (دوستی و محبت به اهلِ عشق) و «تبرا» (بی‌زاری از غیرِ معشوق)، نشان می‌دهد که رنجِ عاشقی، بستری برای بریدن از تمامِ تعلقاتِ عالمِ خاکی و رسیدن به یگانگی است.

معنای روان

دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده ایم رحم کن بر ما که بس جان خسته و دل مرده ایم

ای معشوق، ما دلمان را به پنجه‌های درد و رنج سپرده‌ایم؛ پس به حال ما رحم کن که از شدتِ دوری و بی‌مهری تو، جانی خسته و دلی مرده داریم.

نکته ادبی: ترکیب «چنگال بلا» استعاره از سختی‌های جانکاهِ عشق است.

ای بسا شب کز برای دیدن دیدار تو از سر کوی تو بر سر سنگ و سیلی خورده ایم

چه بسیار شب‌هایی که برای لحظه‌ای دیدار تو، در کوی و برزن تو آواره بودیم و انواع آزارها و زخم‌زبان‌ها را به جان خریدیم.

نکته ادبی: «سنگ و سیلی خوردن» کنایه از تحملِ انواع رنج‌ها و خواری‌هاست.

بندگی کردیم و دیدیم از تو ما پاداش خویش زرد رخساریم و از جورت به جان آزرده ایم

ما با وفاداری و بندگی نسبت به تو عمل کردیم، اما پاداش ما همین رنج‌ها بود؛ اکنون از جور و ستم تو، رنگ‌ورویمان زرد و جانمان آزرده است.

نکته ادبی: اشاره به تضاد میان بندگی و نتیجه عکسِ آن یعنی جور و ستم.

ما عجب خواریم در چشم تو ای یار عزیز گویی از روم و خزر نزدت اسیر آورده ایم

عجیب است که ما در چشمان تو این‌قدر خوار و ناچیزیم؛ انگار ما اسیرانی هستیم که از سرزمین‌های دور و بیگانه (روم و خزر) آورده‌اند و هیچ‌گونه احترامی برایمان قائل نیستی.

نکته ادبی: روم و خزر در ادبیات کهن نماد سرزمین‌های دوردست و بیگانه بوده است.

از برای کشتن ما چند تازی اسب کین کز جفایت مرده و دل در غمت پرورده ایم

برای اینکه ما را از پا درآوری، لشکری از کین و دشمنی فرستادی؛ با اینکه از جفای تو جانمان به لب رسیده، اما همچنان عشق تو را در دلمان پرورانده‌ایم.

نکته ادبی: «تازی اسب کین» استعاره از سرعت و قدرتِ ستمِ معشوق است.

تا تولا کرده ایم از عاشقی در دوستیت چون سنایی از همه عالم تبرا کرده ایم

از آن لحظه که به واسطه عشق تو، راهِ «تولا» (دوست داشتن و ارادت) را در پیش گرفتیم، مانند سنایی از تمام وابستگی‌های دنیوی بیزار شدیم و دست شستیم.

نکته ادبی: تولا و تبرا دو مفهوم کلامی و عرفانی هستند که در اینجا به رابطه عاشق و معشوق تعمیم یافته‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره چنگال بلا

تشبیه رنج‌های عشق به حیوان درنده‌ای که قلب عاشق را می‌فشارد.

کنایه سنگ و سیلی خوردن

کنایه از تحملِ مشقت‌ها و سختی‌های راهِ عشق و بی‌مهری‌های یار.

تلمیح تولا و تبرا

اشاره به دو مفهومِ مذهبیِ «دوستی با دوستانِ خدا» و «دوری از دشمنانِ او» که در اینجا به عشق مجازی و عرفانی پیوند خورده است.

اغراق از همه عالم تبرا کرده ایم

بزرگ‌نمایی در میزانِ بریدن از تعلقات دنیوی به خاطر عشق.