دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۷۱

سنایی
خورشید تویی و ذره ماییم بی روی تو روی کی نماییم
تا کی به نقاب و پرده یک ره از کوی برآی تا برآییم
چون تو صنم و چو ما شمن نیست شهری و گلی تویی و ماییم
آخر نه ز گلبن تو خاریم آخر نه ز باغ تو گیاییم
گر دستهٔ گل نیاید از ما هم هیزم دیگ را بشاییم
بادی داریم در سر ایراک در پیش سگ تو خاکپاییم
آب رخ ما مبر ازیراک با خاک در تو آشناییم
از خاک در تو کی شکیبیم تا عاشق چشم و توتیاییم
یک روز نپرسی از ظریفی کاخر تو کجا و ما کجاییم
زامد شد ما مکن گرانی پندار که در هوا هباییم
بل تا کف پای تو ببوسیم انگار که مهر لالکاییم
برف آب همی دهی تو ما را ما از تو فقع همی گشاییم
با سینهٔ چاک همچو گندم گرد تو روان چو آسیاییم
بر در زده ای چو حلقه ما را ما رقص کنان که در سراییم
وندر همه ده جوی نه ما را ما لاف زنان که ده خداییم
از شیر فلک چه باک داریم چون با سگ کویت آشناییم
ما را سگ خویش خوان که تا ما گوییم که شیر چرخ ماییم
پرسند ز ما که اید گوییم ما هیچ کسان پادشاییم
تو بر سر کار خویش می باش تا ماهله خود همی درآییم
کز عشق تو ای نگار چنگی اکنون نه سناییم ناییم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا و عارفانه، تصویرگرِ حالِ عاشقی است که در برابر عظمتِ معشوق، به کمالِ فروتنی و خودشکنی رسیده است. شاعر با استفاده از تمثیلات گوناگون، از جایگاهِ رفیعِ معشوق (همچون خورشید) و جایگاهِ ناچیزِ عاشق (همچون ذرّه، خاک، هیزم و...) سخن می‌گوید و این تضاد را دستمایه‌ای برای بیانِ فناء فی‌الله قرار می‌دهد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، پارادوکسِ «نیستی و هستی» است. شاعر به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه عاشق با اقرار به بی‌ارزش بودن و «هیچ» بودنِ خود در برابرِ معشوق، به مقامی می‌رسد که خود را پادشاهِ عالم و شیرِ فلک می‌خواند. این غزل دعوتی است به ترکِ منیت و رسیدن به حقیقتی که تنها از راهِ عشق و تسلیم به دست می‌آید.

معنای روان

خورشید تویی و ذره ماییم بی روی تو روی کی نماییم

تو خورشید هستی و ما ذرّاتِ ناچیزِ غبار؛ بدونِ تماشای روی تو، ما چگونه می‌توانیم خود را نشان دهیم و هویتی داشته باشیم؟

نکته ادبی: استعاره‌ از رابطه نور الهی و بندگان.

تا کی به نقاب و پرده یک ره از کوی برآی تا برآییم

تا کی می‌خواهی پشتِ نقاب و حجاب پنهان بمانی؟ یک بار از کویِ خود بیرون بیا تا ما نیز بتوانیم به دیدارِ تو برسیم و اوج بگیریم.

نکته ادبی: ایهام در 'برآییم' که هم به معنای ظهور کردن و هم به معنای اوج گرفتن است.

چون تو صنم و چو ما شمن نیست شهری و گلی تویی و ماییم

تو آن بتِ زیبایی هستی که شایسته پرستشی و ما مانند شمن‌ها (بت‌پرستان) در برابر تو خاضعیم؛ تو تمامیِ شهر و گلستانِ وجودی و ما در برابرِ تو هیچ نیستیم.

نکته ادبی: شمن به معنای پرستنده بت یا ساحر است که در اینجا به نشانه بندگی به کار رفته.

آخر نه ز گلبن تو خاریم آخر نه ز باغ تو گیاییم

مگر نه این است که ما هم از گلستانِ وجودِ تو روییده‌ایم؟ حتی اگر خارِ این گل باشیم یا گیاهانی بی‌مقدار در باغِ تو، باز هم از تبارِ تو هستیم.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود؛ همه موجودات از یک منشاء هستند.

گر دستهٔ گل نیاید از ما هم هیزم دیگ را بشاییم

اگر لیاقتِ این را نداریم که دسته گلی باشیم و تقدیمت کنیم، لااقل شایستگیِ آن را داریم که هیزمِ دیگِ تو باشیم و به کار بیاییم.

نکته ادبی: نشانه اوج تواضع و خدمتگزاری عاشق.

بادی داریم در سر ایراک در پیش سگ تو خاکپاییم

اگرچه در سرِ خود بادِ غروری داریم (ایراک)، اما در برابرِ سگِ کویِ تو، همچون خاکِ پایِ او بی‌مقداریم.

نکته ادبی: ایراک در گویش‌های قدیم به نوعی باد یا حالت روانی اشاره دارد.

آب رخ ما مبر ازیراک با خاک در تو آشناییم

آبرویِ ما را مبر؛ چرا که ما با خاکِ آستانِ تو انس گرفته‌ایم و جز در پناهِ تو، اعتباری نداریم.

نکته ادبی: آبِ رخ کنایه از آبرو است.

از خاک در تو کی شکیبیم تا عاشق چشم و توتیاییم

ما چگونه می‌توانیم لحظه‌ای از خاکِ درِ تو دوری کنیم، در حالی که شیفته‌ی چشمِ تو و توتیایِ (سرمه) آن هستیم؟

نکته ادبی: توتیای چشم در قدیم برای روشنایی استفاده می‌شده و استعاره از معشوق است.

یک روز نپرسی از ظریفی کاخر تو کجا و ما کجاییم

از سرِ ظرافت و شوخی نمی‌پرسی که ما کجا هستیم و تو کجایی و این فاصله چقدر است؟

نکته ادبی: اشاره به دوریِ فیزیکی و نزدیکیِ معنوی.

زامد شد ما مکن گرانی پندار که در هوا هباییم

رفت و آمدِ ما را به سختی مگیر و بر ما سخت نگیر؛ تصور کن که ما همچون غبار در هوا ناچیز و بی‌وزنیم.

نکته ادبی: هباء به معنای غبار پراکنده در هواست.

بل تا کف پای تو ببوسیم انگار که مهر لالکاییم

بگذار تا کفِ پای تو را ببوسیم؛ ما را همچون غلامانِ وفادارِ خود (لالکاییم) بپذیر.

نکته ادبی: لالک واژه‌ای قدیمی به معنای غلام یا فردِ تابع و وفادار است.

برف آب همی دهی تو ما را ما از تو فقع همی گشاییم

تو به ما آبِ گوارا (همچون آبِ برف) می‌بخشی و ما در سایه‌ی لطفِ تو، همچون قارچ (فقع) سر از خاک برمی‌آوریم و رشد می‌کنیم.

نکته ادبی: فقع نوعی قارچ که با اولین باران رشد می‌کند.

با سینهٔ چاک همچو گندم گرد تو روان چو آسیاییم

با سینه‌ای که از عشق چاک‌چاک است، همچون گندمی که در آسیاب می‌چرخد، گردِ وجودِ تو در گردشیم.

نکته ادبی: تشبیه حرکتِ عاشق به چرخشِ سنگ آسیاب.

بر در زده ای چو حلقه ما را ما رقص کنان که در سراییم

تو ما را همچون حلقه‌ی در بر در کوبیده‌ای (پشت در گذاشته‌ای)، ولی ما از شوقِ دیدارِ تو رقص‌کنان فکر می‌کنیم که به داخلِ خانه راه یافته‌ایم.

نکته ادبی: حلقه در کنایه از سرگشتگی پشت درِ وصل.

وندر همه ده جوی نه ما را ما لاف زنان که ده خداییم

ما در آن ده و روستا چیزی نداریم، اما با لاف و گزاف ادعا می‌کنیم که ارباب و کدخدایِ آن ده هستیم.

نکته ادبی: استعاره از ادعاهایِ پوچِ نفسِ اماره در عینِ فقرِ معنوی.

از شیر فلک چه باک داریم چون با سگ کویت آشناییم

از شیرِ فلک (صورت فلکی اسد) چه ترسی داریم؟ وقتی که با سگِ کویِ تو دوست و آشناییم.

نکته ادبی: شیر فلک نمادِ قدرتِ آسمانی است.

ما را سگ خویش خوان که تا ما گوییم که شیر چرخ ماییم

تو ما را سگِ درگاهِ خود بنام؛ تا ما به همین نسبت، ادعا کنیم که شیرِ آسمان و قدرتمندترین هستیم.

نکته ادبی: تناقضِ آشکار: با پذیرشِ پستی (سگی)، به بزرگی می‌رسیم.

پرسند ز ما که اید گوییم ما هیچ کسان پادشاییم

اگر از ما بپرسند که کیستید؟ می‌گوییم ما هیچ‌کسانی هستیم که پادشاهِ عالمیم.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ نیستیِ عرفانی.

تو بر سر کار خویش می باش تا ماهله خود همی درآییم

تو به کارِ خود مشغول باش و به دنبالِ ما نباش؛ ما خود هر زمان که وقتش برسد به نزدِ تو خواهیم آمد.

نکته ادبی: نشان‌دهنده صبرِ عاشق در طریق.

کز عشق تو ای نگار چنگی اکنون نه سناییم ناییم

ای نگارِ زیبا! به خاطرِ عشقِ تو، اکنون منِ سنایی، نه شاعرم و نه شخصی با هویتِ مستقل، بلکه در تو فانی شده‌ام.

نکته ادبی: تخلص شاعر و بیانِ اوجِ فنایِ عارفانه.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خورشید تویی و ذره ماییم

مقایسه جایگاه رفیع معشوق به خورشید و جایگاه حقیر عاشق به غبار.

پارادوکس (تناقض) هیچ کسان پادشاییم

جمع بستنِ «هیچ بودن» با «پادشاهی» برای بیان مقام بلند عرفانی از طریق فروتنی.

استعاره سینه چاک

کنایه از شدتِ درد و رنجِ عاشق که گویی سینه اش شکافته شده است.

مراعات نظیر گلبن، خار، گیا، باغ

ایجاد تناسب میان واژگان مرتبط با طبیعت و باغداری.

ایهام شیر فلک

هم به معنای صورت فلکی اسد و هم به معنای قدرتِ چرخِ روزگار.