دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۷۰

سنایی
لبیک زنان عشق ماییم احرام گرفته در وفاییم
در کوی قلندری و تجرید در کم زدن اوفتاده ماییم
جز روح طوافگه نداریم کز بادیهٔ هوا برآییم
گر در خور خدمتت نباشیم سقایی راه را بشاییم
ما در غم تو تو هم نگویی کاخر تو کجا و ما کجاییم
بر ما غم تو چو آسیا گشت در صبر چو سنگ آسیاییم
آهسته که عاشقان عشقیم نرمک که غریبک شماییم
ببریدن راه را چو بادیم افگندن سایه را هماییم
در عشق تو مردوار کوشیم آخر نه سنایی و سناییم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری است از سالکِ حقیقت که عشقِ به معشوقِ ازلی را بسانِ مناسکِ حج می‌بیند. شاعر، خود و هم‌مسلکانش را زائرانی می‌داند که با جامه‌ی احرامِ وفاداری و نیتِ قلندری، قدم در وادیِ پرخطرِ سلوک نهاده‌اند. او در این مسیر، از تواضعِ خالصانه و صبوریِ پایدار سخن می‌گوید و خود را در برابر شکوهِ معشوق، ناچیز اما ثابت‌قدم می‌شمارد.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از شورِ عرفانی، تواضعِ قلندری و رنجِ شیرینِ انتظار است. شاعر با استفاده از نمادهای حج، سلوکِ درونی را به سفرِ حج تشبیه می‌کند و نشان می‌دهد که کعبه‌ی حقیقی، نه در سنگ و خشت، بلکه در جانِ پاکِ سالک و تقرب به حق جست‌وجو می‌شود.

معنای روان

لبیک زنان عشق ماییم احرام گرفته در وفاییم

ما کسانی هستیم که عاشقانه ندای لبیک سر داده‌ایم و با عهد و پیمانِ وفاداری، لباسِ احرام بر تن کرده و واردِ حریمِ عشق شده‌ایم.

نکته ادبی: لبیک گفتن کنایه از پذیرش دعوت حق است و احرام بستن اشاره به نیت پاک و جدا شدن از تعلقات برای ورود به حریم مقدس است.

در کوی قلندری و تجرید در کم زدن اوفتاده ماییم

ما در راه و رسمِ رندی و وارستگی و جدا شدن از تعلقات دنیوی، چنان به مقامِ فروتنی رسیده‌ایم که گویی در پست‌ترین و بی‌ادعاترین جایگاهِ سلوک افتاده‌ایم.

نکته ادبی: قلندری و تجرید از اصطلاحات عرفانی است که به معنای رها کردن تعلقات ظاهری و باطنی و بی‌اعتنایی به آداب مرسوم برای رسیدن به حقیقت است.

جز روح طوافگه نداریم کز بادیهٔ هوا برآییم

ما جز پاکیِ جان و روح، جایگاهِ مقدسی برای طواف نداریم؛ چرا که می‌خواهیم از بیابانِ خشکِ هوا و هوس‌های نفسانی رهایی یابیم و عبور کنیم.

نکته ادبی: بادیه در اینجا استعاره از جهان مادی و تمایلات نفسانی است که سالک باید از آن بگذرد تا به روح برسد.

گر در خور خدمتت نباشیم سقایی راه را بشاییم

اگر چنان نیستیم که لایقِ خدمتِ مستقیمِ درگاهِ تو باشیم، دست‌کم شایستگی آن را داریم که همچون سقّاها، در این راه به تشنگان خدمت کنیم.

نکته ادبی: سقایی در اینجا نمادِ خدمتِ بی ادعا و فروتنانه به سایر سالکان است.

ما در غم تو تو هم نگویی کاخر تو کجا و ما کجاییم

ما در فراق و غمِ تو غرق شده‌ایم، اما تو حتی یک بار از ما نمی‌پرسی که این چه حال و روزی است و چرا میانِ جایگاهِ رفیعِ تو و وضعیتِ ناچیزِ ما چنین فاصله‌ی عمیقی وجود دارد.

نکته ادبی: پرسش در اینجا بیانگر حیرت شاعر از بی‌توجهی معشوق به رنجِ عاشق است.

بر ما غم تو چو آسیا گشت در صبر چو سنگ آسیاییم

غمِ عشقِ تو همچون سنگِ آسیاب بر سرِ ما فرود آمده و ما را می‌ساید، اما ما در برابرِ این فشار، همچون سنگِ زیرینِ آسیاب، صبور و پایدار ایستاده‌ایم.

نکته ادبی: تشبیه غم به آسیاب و سنگ صبوری به سنگِ زیرین، نشان‌دهنده استحکام اراده سالک در تحمل سختی‌هاست.

آهسته که عاشقان عشقیم نرمک که غریبک شماییم

با ما به ملایمت رفتار کن، چرا که ما از عاشقانِ حقیقیِ این راه هستیم؛ با ما به نرمی سخن بگو، زیرا در برابرِ تو، غریبه‌ای بیش نیستیم.

نکته ادبی: غریبک با پسوند تصغیر، بر فروتنیِ عاشق و احساسِ بیگانگیِ او در برابرِ معشوق تأکید دارد.

ببریدن راه را چو بادیم افگندن سایه را هماییم

ما در پیمودنِ مسیرِ حقیقت، همچون باد تند و سریع هستیم و در بخشش و سایه‌گستریِ وجودمان، مانندِ هُمایِ سعادت، بلندمرتبه و پربرکتیم.

نکته ادبی: هما در فرهنگ ایرانی نماد خوش‌یمنی و سعادت است و سایه او پادشاهی می‌آورد.

در عشق تو مردوار کوشیم آخر نه سنایی و سناییم

ما در راهِ عشقِ تو شجاعانه و مردانه تلاش می‌کنیم؛ مگر نه اینکه ما همان «سنایی» هستیم که وجودمان سراسر ثناگویی و ستایشِ توست؟

نکته ادبی: ایهام در کلمه سنایی که هم نام شاعر است و هم به معنای «آن که در حال ستایش است» به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح لبیک زنان، احرام، طوافگه

اشاره به مناسک حج و مفاهیم مقدس آن برای تبیین سلوک عرفانی.

تشبیه بر ما غم تو چو آسیا گشت، در صبر چو سنگ آسیاییم

تشبیه غم به آسیاب و صبر عاشق به سنگِ آسیاب برای نشان دادن عمق رنج و استحکامِ تحمل.

ایهام سنایی و سناییم

اشاره به تخلص شاعر و هم‌زمان معنای ثناگویی و ستایش‌گری.

استعاره بادیهٔ هوا

تشبیه تمایلات نفسانی به بیابانی خشک و بی‌آب و علف.