دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۶۸

سنایی
ای دو زلفت دراز و بالا هم وی دو لعلت نهان و پیدا هم
شوخ تنها که خواند چشم ترا چشم تو شوخ هست و رعنا هم
بستهٔ تو هزار نادان هست چه عجب صدهزار دانا هم
بستهٔ تست طبع ناگویا من چه گویم زبان گویا هم
در دریا غلام خندهٔ تست ای شکر لب چه در ثریا هم
کوه آتش همیشه همره تست کوه آتش مگو که دریا هم
از قرینان نکوتری چون ماه نه که چون آفتاب تنها هم
چند گویی سنایی آن منست با همه کس پلاس و با ما هم؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از ستایش جمال بی‌مثال معشوق و بیان کشش و دلبستگی عاشق است که در قالب مضامین متناقض‌نما و ایهام‌های ظریف، جایگاه بلندمرتبه معشوق را در عالم هستی به تصویر می‌کشد.

شاعر با استفاده از تعابیر متضاد در صدد است نشان دهد که زیبایی و جذبه معشوق فراتر از حدود عقل و ادراک است، به گونه‌ای که هر کس از دانا و نادان شیفته اوست و تاثیر حضور او سراسر گیتی، از اعماق دریا تا بلندی‌های آسمان را در بر گرفته است.

معنای روان

ای دو زلفت دراز و بالا هم وی دو لعلت نهان و پیدا هم

ای که زلفان بلند و رفیع تو در کنار هم جلوه‌گرند و لبان سرخ تو همزمان هم پنهان‌اند و هم آشکارا در معرض دید قرار دارند.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب سرخ معشوق است که در ادبیات کلاسیک نماد زیبایی است.

شوخ تنها که خواند چشم ترا چشم تو شوخ هست و رعنا هم

آن کسی که چشمان تو را تنها «شوخ» و جسور خوانده است، در اشتباه است؛ چرا که چشمان تو علاوه بر جسارت و فریبندگی، دارای زیبایی و ظرافتِ بی‌پایانی نیز هست.

نکته ادبی: واژه «شوخ» در متون کهن به معنای جسور، شیرین‌کار و فریبنده است و صفت منفی محسوب نمی‌شود.

بستهٔ تو هزار نادان هست چه عجب صدهزار دانا هم

عجیب نیست که هزاران نفر از نادانان اسیر و شیفته تو هستند، بلکه حیرت‌آور این است که صدها هزار نفر از دانایان و خردمندان نیز همچون نادانان، دربند عشق تو گرفتارند.

نکته ادبی: بسته در اینجا به معنای اسیر و گرفتار است و به تسلط معشوق بر عقل و جهل اشاره دارد.

بستهٔ تست طبع ناگویا من چه گویم زبان گویا هم

طبع من که از وصف تو عاجز مانده، اسیر توست؛ پس من که زبان گویا و توانایی در سخن گفتن دارم، در برابر زیبایی تو چه می‌توانم بگویم که حق مطلب ادا شود؟

نکته ادبی: طبع ناگویا به معنای طبعی است که توان سخن گفتن ندارد و کنایه از حیرت و درماندگی عاشق است.

در دریا غلام خندهٔ تست ای شکر لب چه در ثریا هم

ای کسی که لبانی شیرین چون شکر داری، خنده تو چنان قدرتی دارد که در دریاها و حتی در ستارگان آسمان (ثریا)، همه غلام و فرمان‌بردار آن‌اند.

نکته ادبی: ثریا نماد بلندی و مکان‌های رفیع است و شاعر با ذکر دریا و ثریا، گستره نفوذ معشوق را به کل هستی تعمیم داده است.

کوه آتش همیشه همره تست کوه آتش مگو که دریا هم

کوهی از آتش که نماد حرارت عشق و شور است، همیشه همراه توست؛ اما نباید تنها به کوه آتش بسنده کرد و از آن سخن گفت، چرا که حتی دریاها نیز همواره مسخر و همراه تو هستند.

نکته ادبی: تضاد میان آتش و دریا در اینجا برای نشان دادن تسلط معشوق بر تمامی عناصر متضاد طبیعت به کار رفته است.

از قرینان نکوتری چون ماه نه که چون آفتاب تنها هم

تو در میان همراهان و زیبارویان، از ماه هم زیباتری و در زیبایی و کمال به اندازه‌ای یگانه‌ای که مانند خورشید، بی‌همتا و تنها هستی.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به ماه و خورشید از مضامین رایج برای نشان دادن برتری و نورانیت چهره محبوب است.

چند گویی سنایی آن منست با همه کس پلاس و با ما هم؟

تا کی به من می‌گویی که من متعلق به تو هستم؟ در حالی که با همه کس با گرمی و مهر رفتار می‌کنی و با من نیز همین‌گونه‌ای؛ این تساوی در برخورد، باعث تردید من در وفاداری خاص تو به خودم شده است.

نکته ادبی: پلاس در اینجا استعاره از معاشرت عام و بی‌تمایز با همه کس است و نشان از گلایه عاشق دارد.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) نهان و پیدا هم / کوه آتش و دریا

جمع میان صفات متضاد برای نشان دادن قدرت فرابشری و حیرت‌انگیز معشوق.

استعاره لعل

استعاره از لب‌های سرخ و گران‌بهای معشوق.

اغراق هزار نادان / صدهزار دانا

بزرگ‌نماییِ شمار شیفتگان معشوق برای بیان عظمت زیبایی او.

تشبیه همچون ماه / همچون خورشید

مانند کردن معشوق به زیباترین پدیده‌های آسمانی برای اثبات برتری او.