دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۶۷

سنایی
بی صحبت تو جهان نخواهم بی خشنودیت جان نخواهم
گر جان و روان من بخواهی یک دم زدنت امان نخواهم
جان را بدهم به خدمت تو من خدمت رایگان نخواهم
رضوان و بهشت و حور و عین را بی روی تو جاودان نخواهم
بر من تو نشان خویش کردی حقا که جز این نشان نخواهم
بیگانه بود میان ما جان بیگانه درین میان نخواهم
من عشق تو کردم آشکارا عشق چو تویی نهان نخواهم
هر گه که مرا تو یار باشی من یاری این و آن نخواهم
تو سودی و دیگران زیانند تا سود بود زیان نخواهم
اکنون که مرا عیان یقین شد زین پس بجز از عیان نخواهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر اوجِ دل‌دادگی و تسلیمِ مطلقِ عاشق به معشوق است. شاعر با زبانی قاطع و صریح، تمامی لذت‌های دنیوی و حتی پاداش‌های اخروی و بهشتِ موعود را در برابرِ حضور و رضایتِ یار، ناچیز و بی‌ارزش می‌شمارد. در نگاهِ او، هر چیزی غیر از معشوق، حتی نفسِ خودِ عاشق، مانعی است که میانِ دو دلداده فاصله می‌اندازد و باید از میان برود.

نگاهِ شاعر در این ابیات، رویکردی یگانه‌پرستانه و متعالی است که در آن، پیوندِ میانِ عاشق و معشوق به چنان وحدتی می‌رسد که دیگر جایی برای اغیار یا دلبستگی‌های وجودی باقی نمی‌ماند. فضایِ شعر سرشار از شورِ عرفانی و قطعیت در انتخاب است که در آن، عاشق آگاهانه از تمامِ دارایی‌های خویش برای وصالِ جانان می‌گذرد.

معنای روان

بی صحبت تو جهان نخواهم بی خشنودیت جان نخواهم

بدونِ همراهی و مصاحبتِ تو، من این جهان را نمی‌خواهم؛ و تا زمانی که خشنود و راضی از من نباشی، حیات و زندگی را طلب نمی‌کنم.

نکته ادبی: صحبت در اینجا به معنای همنشینی و هم‌صحبتی است و نه گفت‌وگو کردن به تنهایی. جان نخواهم کنایه از نخواستنِ ادامه زندگی است.

گر جان و روان من بخواهی یک دم زدنت امان نخواهم

اگر روزی جان و روحِ مرا از من بخواهی، لحظه‌ای در تقدیمِ آن درنگ نخواهم کرد و حتی برای یک لحظه نفس کشیدن هم از تو مهلت نمی‌خواهم.

نکته ادبی: یک دم زدن کنایه از لحظه‌ای بسیار کوتاه و نمادِ فرصت برای زندگی است.

جان را بدهم به خدمت تو من خدمت رایگان نخواهم

من جانِ خویش را فدایِ خدمتِ تو می‌کنم و هرگز نمی‌خواهم زندگی‌ام را به بطالت و بدونِ بندگیِ تو بگذرانم.

نکته ادبی: خدمت رایگان کنایه از زندگیِ بی‌هدف و بدونِ عشق است که ارزشی ندارد.

رضوان و بهشت و حور و عین را بی روی تو جاودان نخواهم

حتی بهشت و رضوان و زیبایی‌هایِ آن را هم بدونِ دیدارِ رویِ تو نمی‌خواهم و در آنجا هم بدونِ تو آرام نمی‌گیرم.

نکته ادبی: رضوان در اساطیر اسلامی نامِ نگهبانِ بهشت و کنایه از خودِ بهشت است.

بر من تو نشان خویش کردی حقا که جز این نشان نخواهم

تو خودت راه و رسمِ عاشقی را به من نشان دادی؛ قسم به حقیقت که من غیر از این راه، راهِ دیگری را نمی‌طلبم.

نکته ادبی: نشان در اینجا به معنای راه و رسم و حقیقت است که معشوق به عاشق آموخته است.

بیگانه بود میان ما جان بیگانه درین میان نخواهم

جانِ من (نفسِ اماره یا خودِ شخصی من) در میانِ ما غریبه‌ای است که فاصله انداخته؛ من دوست ندارم هیچ چیزِ بیگانه‌ای، حتی جانِ خودم، میانِ ما باشد.

نکته ادبی: جان در این بیت به معنای نفسِ فردی است که چون مانعِ وصالِ کامل است، بیگانه خوانده شده است.

من عشق تو کردم آشکارا عشق چو تویی نهان نخواهم

من عشقِ تو را آشکارا فریاد زدم و پنهان نکردم؛ چرا که عشقی به بزرگیِ تو را شایسته نمی‌دانم که نهان و پنهان بماند.

نکته ادبی: تضاد میان آشکارا و نهان، تأکیدی بر صداقت و شجاعتِ عاشق در ابرازِ عشق است.

هر گه که مرا تو یار باشی من یاری این و آن نخواهم

هر زمان که تو یار و همراهِ من باشی، دیگر به هیچ‌کسِ دیگری برایِ رفاقت و همراهی نیاز ندارم.

نکته ادبی: استغنایِ عاشق از عالمیان به دلیلِ حضورِ معشوق، درون‌مایه‌ای کلاسیک در ادبیاتِ عارفانه است.

تو سودی و دیگران زیانند تا سود بود زیان نخواهم

تو برای من سودِ مطلق هستی و دیگران زیانِ محض؛ تا زمانی که به تو که سودِ اصلی هستی دسترسی دارم، به سراغِ زیان نخواهم رفت.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحاتِ اقتصادی (سود و زیان) برای بیانِ ارزشِ معشوق در برابرِ دیگران.

اکنون که مرا عیان یقین شد زین پس بجز از عیان نخواهم

اکنون که حقیقت برای من آشکار و یقین‌آور شده است، از این پس جز این حقیقتِ عیان، هیچ چیزِ دیگری را نمی‌خواهم.

نکته ادبی: عیان به معنای چیزی است که به وضوح دیده شده و به یقین بدل گشته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سود و زیان

بهره‌گیری از این دو واژه برای نشان دادنِ ارزشِ معشوق در برابرِ غیرِ او.

کنایه یک دم زدن

کنایه از کوتاه‌ترین زمان برای زندگی یا درنگ در تسلیمِ جان.

مبالغه نخواستنِ رضوان و بهشت

شاعر با نفیِ بهشت در نبودِ معشوق، بر شدتِ عشقِ خود تأکیدِ اغراق‌آمیز می‌کند.

نمادگرایی جان

در بیت ششم، جان به عنوان نمادِ «من» یا «نفسِ شخصی» به کار رفته است که مانعِ اتحادِ عاشق و معشوق می‌شود.