دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۶۴

سنایی
ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم
عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر صدهزاران دل برای عاشقی پر خون کنم
سوختم در عاشقی تا ساختم با عاشقان عاجزم در کار خود یارب ندانم چون کنم
آتشی دارم درین دل گر شراری بر زنم آب دریاها بسوزم عالمی هامون کنم
آب دریاها بسوزد کوهها هامون شود من ز دیده چون ببارم آبها افزون کنم
مسکن من در بیابان مونس من آهوان هر کجا من نی زنم از خون دل جیحون کنم
گر شبی خود طوق گردد دست من در گردنش طوق فرمان را چو مه در گردن گردون کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نمایانگر کشاکش عاطفیِ عاشقی است که در میان سوز و گدازِ درونی و اشتیاق به معشوق، سرگشته مانده است. شاعر در این فضای پرشور، از یک سو ناتوانی خود را در برابر قدرتِ عشق ابراز می‌کند و از سوی دیگر، با زبانی اغراق‌آمیز، عظمتِ این احساس را به تصویر می‌کشد تا نشان دهد که عشق نه یک انتخاب، بلکه تقدیری گریزناپذیر است.

فضای کلی اثر آکنده از حیرت، دردِ عشق و استیصال عارفانه است. شاعر با استفاده از نمادهای طبیعت (مانند دریا، کوه و بیابان) و بیانِ تمثیلی، به دنبال راهی برای التیام دردهایش است، اما در نهایت، تسلیمِ این تقدیرِ آتشین می‌شود و آن را به عنوان یگانه هویتِ خویش می‌پذیرد.

معنای روان

ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم

ای مردم، نمی‌دانم با آشوب و بی‌قراریِ دلم چه کنم؛ آیا باید این دیوانگی و عشق او را از سر بیرون کنم؟

نکته ادبی: واژه "سودا" در اینجا به معنای جنون، شور و عشقِ تند است که در متون کلاسیک بسیار پربسامد است.

عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر صدهزاران دل برای عاشقی پر خون کنم

من خودِ عشق را دوست دارم، اما عاشقان را بیشتر از خودِ عشق دوست می‌دارم؛ در این راه صدهزار دل را قربانیِ عاشقی می‌کنم.

نکته ادبی: عبارت "پر خون کردن" کنایه از رنج کشیدن، دردمندی و قربانی کردنِ دل در مسیرِ دشوارِ عشق است.

سوختم در عاشقی تا ساختم با عاشقان عاجزم در کار خود یارب ندانم چون کنم

در راهِ عشق آن‌قدر سوختم و گداختم تا بالاخره با شیوه و رسمِ عاشقان کنار آمدم؛ اکنون در کار خود حیرانم و خداوندا نمی‌دانم چه چاره‌ای بیندیشم.

نکته ادبی: تضادِ میان "سوختن" (فنا) و "ساختن" (مدارا و پذیرش) در این بیت، نشان‌دهنده فرایندِ کمالِ عاشق است.

آتشی دارم درین دل گر شراری بر زنم آب دریاها بسوزم عالمی هامون کنم

در این قلب، آتشی دارم که اگر تنها جرقه‌ای از آن را به جهان بزنم، آب‌های دریاها را به آتش می‌کشم و تمامِ عالم را به بیابانی سوخته تبدیل می‌کنم.

نکته ادبی: "هامون" در ادبیات کلاسیک به معنای زمینِ هموار، دشت و بیابان است که در اینجا نماد ویرانیِ مطلق است.

آب دریاها بسوزد کوهها هامون شود من ز دیده چون ببارم آبها افزون کنم

حتی اگر دریاها بسوزد و کوه‌ها به بیابان تبدیل شوند، من با اشک‌هایی که از دیدگان می‌بارم، سیلابی می‌سازم که آب دریاها را دوباره افزون می‌کند.

نکته ادبی: در این بیت تضاد و هم‌نشینی میان آتشِ درون (در بیت قبل) و سیلابِ اشک (در این بیت) تصویر شده است.

مسکن من در بیابان مونس من آهوان هر کجا من نی زنم از خون دل جیحون کنم

بیابان مسکن و جایگاه من است و آهوانِ وحشی مونس و هم‌دمِ من‌اند؛ هرگاه از غمِ دوری می‌نالم و فریاد می‌زنم، از خونِ دل، رودی چون جیحون جاری می‌کنم.

نکته ادبی: "جیحون" نام رودی بزرگ و خروشان است که در ادبیات کهن به عنوان نمادِ سیلی از خون یا اشک به کار می‌رود.

گر شبی خود طوق گردد دست من در گردنش طوق فرمان را چو مه در گردن گردون کنم

اگر شبی دستِ من به گردنِ او برسد و آغوشی شکل بگیرد، آن فرمان‌برداری و طوقِ عاشقی را همچون ماه در گردنِ آسمان درخشان خواهم کرد.

نکته ادبی: "طوق" اشاره به نشانه‌ی بندگی و تعهد است که شاعر آن را به درخشندگیِ ماه تشبیه کرده تا شرافتِ بندگیِ معشوق را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

مبالغه آب دریاها بسوزم عالمی هامون کنم

اغراق در شدتِ آتشِ عشق که می‌تواند عناصرِ طبیعیِ چهارگانه را دگرگون کند.

پارادوکس (تناقض) سوختم در عاشقی تا ساختم

ترکیبِ دو مفهومِ ناسازگارِ سوختن و سازگاری برای بیانِ وضعیتِ پیچیده عاشق.

تشبیه طوق فرمان را چو مه

تشبیه نشانه‌ی بندگی و عشق به ماهِ درخشان در آسمان.