دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۶۳

سنایی
روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم گستاخ وار بر سر کویش گذر کنم
لبیک عاشقی بزنم در میان کوه وز حال خویش عالمیان را خبر کنم
جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم شهری ازین خصومت زیر و زبر کنم
یا تاج وصل بر سر امید برنهم یا مردوار سر به سر دار برکنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه‌شعر، تصویرگرِ عزمِ راسخ و بی‌پروای عاشقی است که از بندِ ملاحظاتِ عرفی و ترس‌های دنیوی رها شده و در جست‌وجویِ وصالِ معشوق، به مرحله‌ای از شوریدگی رسیده است که جان را نیز در این راه ناچیز می‌شمارد. شاعر، فضای حماسی و عاشقانه را در هم می‌آمیزد تا نشان دهد که عشق حقیقی، نوعی دلاوری و جنگندگیِ درونی است.

درونمایه اصلی اثر، تقابل میان بیم و امید و انتخاب میان دو سرنوشتِ نهایی است: یا وصالِ شیرینِ معشوق و یا نثار کردنِ جان در راهِ عشق؛ هدفی که در آن، مرگ نیز همچون وصالی قهرمانانه ستوده می‌شود و عاشق با صدای بلند، جهانیان را گواه بر این عشقِ بی‌پروا می‌گیرد.

معنای روان

روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم گستاخ وار بر سر کویش گذر کنم

سرانجام روزی فرا می‌رسد که من جان و دلم را به مخاطره می‌اندازم و بی‌پروا و جسورانه از کوی تو می‌گذرم.

نکته ادبی: «خطر کردن» در اینجا به معنای به بازی گرفتن یا به مخاطره انداختن است و «گستاخ‌وار» قید حال است که جسارت و بی‌باکی عاشق را نشان می‌دهد.

لبیک عاشقی بزنم در میان کوه وز حال خویش عالمیان را خبر کنم

فریادِ «لبیک» و پاسخگویی به ندای عشق را در دل کوهستان سر می‌دهم تا همگان را از حالِ دگرگون و حقیقتِ درونی‌ام آگاه سازم.

نکته ادبی: «لبیک» وام‌گرفته از آیین حج است که در اینجا به معنای پذیرش کامل دعوتِ عشق به کار رفته است؛ کوهستان نماد تنهایی و انعکاسِ فریادِ درونی است.

جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم شهری ازین خصومت زیر و زبر کنم

در فراقِ تو جامه می‌درم و تو را قاتلِ خویش می‌خوانم و بر این ادعا پافشاری می‌کنم؛ چنان در این راه می‌خروشم که آشوبی در شهر به پا کنم و همه چیز را دگرگون سازم.

نکته ادبی: «دعوی خون کردن» اصطلاحی است برای مطالبه قصاص قاتل؛ در اینجا شاعر معشوق را عاملِ مرگِ عاطفی خود دانسته و به این بهانه خشم خود را ابراز می‌کند.

یا تاج وصل بر سر امید برنهم یا مردوار سر به سر دار برکنم

در این راه تنها دو هدف برایم باقی مانده است: یا به وصالِ تو می‌رسم که همچون تاجی بر سرِ امیدِ من است، و یا مردانه و شجاعانه جان خود را بر سرِ دارِ عشق فدا می‌کنم.

نکته ادبی: «تاج وصل» استعاره از افتخارِ وصال است و «مردوار سر به سر دار بردن» کنایه از پذیرشِ مرگ با سربلندی و عزت در راه معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تاج وصل

تشبیه رسیدن به وصال معشوق به تاجی که مایه سربلندی و افتخار عاشق است.

تلمیح لبیک

اشاره به آیین حج و پاسخ مثبتِ حاجیان به ندای حق، که در اینجا به رابطه عاشق و معشوق تعمیم یافته است.

مبالغه شهری ازین خصومت زیر و زبر کنم

بزرگ‌نماییِ آشوب و غوغایی که عاشق در راه بیانِ رنج‌های خود به پا می‌کند.

کنایه سر به سر دار برکنم

کنایه از پذیرشِ شهادت، مرگ و قربانی شدن در راه عشق.