دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۶۲

سنایی
بی تو یک روز بود نتوانم بی تو یک شب غنود نتوانم
یار جز تو گرفت نتوانم نام جز تو شنود نتوانم
چون ترا در خور تو بستایم دیگران را ستود نتوانم
کشت دیگر بتان ندارد بر کشت بی بر درود نتوانم
گر بتان زمانه جمع شوند بر تو کس را فزود نتوانم
جز به فر تو ای امیر بتان گوی دولت ربود نتوانم
همه شادی من ز دیدن تست جز به تو شاد بود نتوانم
به زبان حال دل همی گویم گر همی دل ربود نتوانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری، بیانی صادقانه و پرشور از عشقِ انحصاری و وابستگیِ مطلقِ عاشق به معشوق است. شاعر در تمامی ابیات، با تأکید بر ناتوانی خود در گزینشِ غیر، به نوعی یگانگی در عشق اشاره دارد که در آن، معشوق نه تنها مرکز جهانِ عاشق، بلکه معیارِ سنجشِ تمامِ زیبایی‌ها و شادی‌هاست.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی از تسلیمِ عاشقانه و اعتراف به درماندگی در برابر شکوهِ معشوق است؛ چنان‌که عاشق، هستی و بودنِ خویش را بدونِ معشوق، امری ناممکن و تهی می‌داند.

معنای روان

بی تو یک روز بود نتوانم بی تو یک شب غنود نتوانم

بدون وجود تو، نه توانِ گذرانِ روز را دارم و نه می‌توانم شبی را در آرامش و خواب سپری کنم.

نکته ادبی: غنودن به معنای خوابیدن و استراحت کردن است.

یار جز تو گرفت نتوانم نام جز تو شنود نتوانم

نمی‌توانم جز تو یار و همدمی برگزینم و تابِ شنیدنِ نامی جز نام تو را ندارم.

نکته ادبی: گرفتن در اینجا به معنای اختیار کردن و انتخاب کردن است.

چون ترا در خور تو بستایم دیگران را ستود نتوانم

از آنجا که نمی‌توانم حقِ ثنا و ستایشِ تو را آن‌گونه که شایسته است به جای آورم، پس تمایلی به ستایشِ دیگران نیز ندارم.

کشت دیگر بتان ندارد بر کشت بی بر درود نتوانم

دل بستن به دیگران همچون کشت‌زاری است که محصولی نمی‌دهد؛ من نیز نمی‌توانم از زمینِ بی‌حاصل، محصولی برداشت کنم.

نکته ادبی: درودن به معنای درو کردن و برداشتِ محصول است.

گر بتان زمانه جمع شوند بر تو کس را فزود نتوانم

حتی اگر تمام زیبارویانِ روزگار گرد هم آیند، نمی‌توانم کسی را بر تو ترجیح دهم یا کسی را برتر از تو بدانم.

جز به فر تو ای امیر بتان گوی دولت ربود نتوانم

ای امیرِ زیبارویان، تنها با تکیه بر فرّ و شکوهِ توست که می‌توانم به پیروزی و کامیابی دست یابم.

نکته ادبی: گویِ دولت ربودن کنایه از پیروزی و رسیدن به مقصود است.

همه شادی من ز دیدن تست جز به تو شاد بود نتوانم

تمامِ شادی و نشاطِ من، وابسته به دیدارِ توست و بدونِ حضورِ تو، درکِ معنایِ شادی برایم ناممکن است.

به زبان حال دل همی گویم گر همی دل ربود نتوانم

با زبانِ حالِ دل این سخنان را بر زبان می‌آورم، حتی اگر در این راه توانِ ربودنِ دلِ تو را نداشته باشم.

نکته ادبی: زبانِ حال یعنی سخنی که از وضعیتِ درونی و بدون گفتارِ صریح برمی‌آید.

آرایه‌های ادبی

استعاره امیر بتان

خطاب به معشوق که او را برترین و سرورِ خوبرویان می‌خواند.

کنایه گوی دولت ربودن

کنایه از رسیدن به پیروزی، موفقیت و کامرانی در میدانِ زندگی.

تمثیل کشت بی بر

تشبیه دل‌بستگی به دیگران به زراعت در زمینِ عقیم که نتیجه‌ای ندارد.