دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۶۱

سنایی
دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم گهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم
به درد دل شدم خرسند که جز او نیست دلبندم به رنج تن شدم راضی که جز او نیست جانانم
به بازی گفتمش روزی که دل بر کن کنون از من نبردست ای عجب هرگز جزین یکبار فرمانم
شفیع آرم که را دیگر که را گویم که را خوانم کزین بازی ناخوش من پشیمانم پشیمانم
کنون نزدیک وی پویم وفا و مهر او جویم مگر بر من ببخشاید چو بیند چشم گریانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر کشاکش‌های روحی عاشق در برابر بی‌مهری‌های معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و پشیمانی، روایت می‌کند که چگونه یک شوخی نابجا و کلامی نسنجیده، موجب دوری و سردی معشوق شده و اکنون عاشق در پی راهی برای جبران آن است.

درونمایه اصلی این ابیات، توبه و بازگشت به سوی محبوب است. عاشق با اذعان به اینکه وجودش در گروی حضور معشوق است، حتی رنج و ستم او را نیز بر جان می‌پذیرد و با توسل به استغاثه و زاری، می‌کوشد تا نظر دوباره آن جانان را به خود جلب کند.

معنای روان

دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم گهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم

دوباره ای مسلمانان، معشوق من ستمگر شده است. گاهی دردی در دلم می‌کارد و گاهی چنان فشاری بر جانم وارد می‌کند که گویی مرا از هستی ساقط کرده است.

نکته ادبی: جانان در اینجا به معنای محبوب است و از نظر دستوری، ترکیب اضافی یا وصفی در جایگاه مسند قرار گرفته است.

به درد دل شدم خرسند که جز او نیست دلبندم به رنج تن شدم راضی که جز او نیست جانانم

من به دردهای دلم خرسند و راضی شدم، چرا که هیچ‌کس جز او دلبر من نیست. به رنج‌های جسمانی نیز تن دادم، زیرا در عالم جان برای من کسی جز او وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرار واژه جز او تأکید بر انحصار عشق به یک محبوب واحد و نفی دیگران دارد.

به بازی گفتمش روزی که دل بر کن کنون از من نبردست ای عجب هرگز جزین یکبار فرمانم

روزی به شوخی به او گفتم که اکنون دل از من برکن و مرا رها کن؛ شگفتا که او برای اولین بار و تنها همین یک‌بار، حرف مرا جدی گرفت و به این فرمان عمل کرد.

نکته ادبی: به بازی گفتن کنایه از سخن نسنجیده و بدون قصد قلبی است که منجر به پیامدی ناخواسته شده است.

شفیع آرم که را دیگر که را گویم که را خوانم کزین بازی ناخوش من پشیمانم پشیمانم

دیگر چه کسی را واسطه کنم؟ به چه کسی بگویم و چه کسی را به یاری بخوانم؟ من از این بازیِ ناخوشایند و شوخی بیجا، به شدت پشیمان هستم.

نکته ادبی: تکرار واژه پشیمانم نشان‌دهنده عمق ندامت و اضطرار شاعر است.

کنون نزدیک وی پویم وفا و مهر او جویم مگر بر من ببخشاید چو بیند چشم گریانم

اکنون با شتاب به سوی او می‌روم و در پی مهربانی و وفاداری‌اش هستم؛ شاید وقتی چشمان گریان مرا ببیند، بر من رحم آورد و مرا ببخشد.

نکته ادبی: پویم از ریشه پویدن به معنای با شتاب رفتن و تلاش کردن است.

آرایه‌های ادبی

تکرار پشیمانم پشیمانم

برای تأکید بر شدت اندوه و پشیمانی شاعر از کرده خویش به کار رفته است.

تضاد جان و بی جان

تقابل میان هستی و نیستی که ناشی از رفتار متغیر معشوق است.

اغراق بی جان کند جانم

شاعر شدت رنج روحی خود را به قدری توصیف کرده که گویی مرگ او را در پی دارد.

استفهام انکاری شفیع آرم که را دیگر؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است و نشان‌دهنده رسیدن عاشق به بن‌بست در یافتن یاور است.