دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۶۰

سنایی
از عشق ندانم که کیم یا به که مانم شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم
از بهر طلب کردن آن یار جفا جوی دل سوخته پوینده شب و روز دوانم
با کس نتوانم که بگویم غم عشقش نه نیز کسی داند این راز نهانم
ده سال فزونست که من فتنهٔ اویم عمری سپری گشت من اندوه خورانم
از بس که همی جویم دیدار فلان را ترسم که بدانند که من یار فلانم
از ناله که می نالم مانندهٔ نالم وز مویه که می مویم چون موی نوانم
ای وای من ار من ز غم عشق بمیرم وی وای من ار من به چنین حال بمانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتاب‌دهنده‌ی احوالِ عاشقِ شوریده‌ای است که در دایره‌ی حیرت و اشتیاق گرفتار آمده است. شاعر از سرگشتگیِ درونی خویش در برابرِ عشقی دیرپا و پنهان سخن می‌گوید که تمام وجودش را به تسخیر درآورده است.

فضای کلی شعر، سرشار از اندوهی متین و ناگزیری از رنج است؛ عاشقی که میانِ بیمِ رسوایی و امیدِ دیدار، دست‌وپایِ دل می‌زند و در نهایت، هم از مرگِ ناشی از عشق هراس دارد و هم از بقا در وضعیتِ فرساینده‌ی کنونی بیزار است.

معنای روان

از عشق ندانم که کیم یا به که مانم شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم

من در آتش عشق آن‌چنان سرگشته‌ام که نه خود را می‌شناسم و نه می‌دانم به چه کسی شباهت دارم؛ تنها می‌دانم که انسانی عاشق، بی‌قرار و پرشورم.

نکته ادبی: شوریده در اینجا به معنای آشفته و بی‌قرار است که صفتِ فاعلی برای عاشق به کار رفته است.

از بهر طلب کردن آن یار جفا جوی دل سوخته پوینده شب و روز دوانم

برای رسیدن به آن معشوقی که اهل جفا و بی‌وفایی است، شب و روز با دلی سوخته در تکاپو و جستجو هستم.

نکته ادبی: پوینده به معنای رونده و جوینده است که بر استمرارِ تلاشِ عاشق دلالت دارد.

با کس نتوانم که بگویم غم عشقش نه نیز کسی داند این راز نهانم

از شدت شرم یا دشواری، نمی‌توانم درد عشق او را برای کسی بازگو کنم و هیچ‌کس نیز از این راز درونی من باخبر نیست.

نکته ادبی: نه نیز در اینجا به معنای 'و همچنین هیچ‌کس دیگر' به کار رفته است.

ده سال فزونست که من فتنهٔ اویم عمری سپری گشت من اندوه خورانم

بیش از ده سال است که گرفتار عشق و فتنه‌انگیزی‌های او شده‌ام و عمرم در غم و اندوهِ ناشی از این عشقِ بی‌پایان، به هدر رفته است.

نکته ادبی: فتنه در اینجا به معنای مسببِ آشوبِ دل یا معشوقی است که آرامش را از عاشق ربوده است.

از بس که همی جویم دیدار فلان را ترسم که بدانند که من یار فلانم

از بس که پیوسته در پی یافتن راهی برای دیدار او هستم، همیشه بیم آن دارم که دیگران پی ببرند که من دلبسته‌ی او هستم.

نکته ادبی: فلان در اینجا ضمیرِ کنایی برای پنهان نگه داشتن نامِ معشوق است.

از ناله که می نالم مانندهٔ نالم وز مویه که می مویم چون موی نوانم

به سبب ناله‌هایی که سر می‌دهم همچون نی، و به خاطر مویه‌هایی که بر لب دارم، همانند تارِ مویی سست و ناتوان شده‌ام.

نکته ادبی: شاعر از جناس و هم‌آواییِ میان ناله و نالم، و مویه و موی برای نمایشِ ضعف و لاغریِ ناشی از غم استفاده کرده است.

ای وای من ار من ز غم عشق بمیرم وی وای من ار من به چنین حال بمانم

وای بر من اگر از شدت این رنجِ عاشقانه جان بسپارم، و باز هم وای بر من اگر بخواهم در این وضعیت اسفناک و بی‌سرانجام باقی بمانم.

نکته ادبی: ساختار تکراری ای وای من، بر بن‌بستِ روانیِ عاشق دلالت دارد که هر دو سویِ انتخابش با حسرت و اندوه همراه است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ماننده نالم / چون موی

تشبیه حالِ ناله‌کننده به نی که نشان از حزن و نوا دارد و تشبیه خود به مو که نشان از لاغری و ناتوانی است.

جناس ناله و نالم / مویه و موی

استفاده از هم‌ریشگیِ کلمات برای تاکید بر وحدتِ میانِ کنشِ عاشق (ناله) و وضعیتِ او (نالان بودن).

کنایه دل سوخته

کنایه از کسی که درد و رنجِ شدیدی را در راه عشق متحمل شده است.

تضاد (تناقض) بمیرم / بمانم

تضاد میان مرگ و حیات در سایه‌ی عشق که نشان‌دهنده‌ی استیصالِ عاشق درونیِ شاعر است.