دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۵۹

سنایی
هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم من روی ترا ای بت مانند ندانم
هر گه که برآیی به سر کو به تماشا خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم
هجرانت دمار از من بیچاره برآورد گر دست نگیری تو مرا زنده نمانم
یک ره نظری کن به سوی بنده نگارا ای چشم و چراغ من و ای جان جهانم
گر هیچ ظفر یابم یک روز بر آن کوی هرگز نشوم مرده و جاوید بمانم
گر دولت یاری کند و بخت مساعد من فرق سر از چرخ فلک در گذرانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بیانگر اشتیاق شدید عاشق و ستایش بی‌حد و حصر او نسبت به معشوق است. شاعر در این ابیات، با زبانی پر از شور و احساس، از حیرت خود در برابر زیبایی معشوق سخن می‌گوید و جدایی از او را مایه هلاکت و نابودی خویش می‌داند.

درونمایه اصلی این غزل، عطش وصال و آرزوی رسیدن به آستانه معشوق است. شاعر به قدری مجذوب و شیفته است که رسیدن به کوی دوست را به مثابه رسیدن به جاودانگی و مقامی برتر از آسمان‌ها می‌داند و به یاری بخت و اقبال برای پایان دادن به دوران دوری و تنهایی دل بسته است.

معنای روان

هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم من روی ترا ای بت مانند ندانم

هرگاه به چهره تو نگاه می‌کنم، از فرط زیبایی حیرت‌زده و خیره می‌مانم. ای زیباروی من، تو چنان بی‌همتایی که هیچ‌کس را نمی‌توانم همانند و شبیه تو بدانم.

نکته ادبی: واژه «بت» در اینجا استعاره از معشوقی است که زیبایی‌اش پرستیدنی است.

هر گه که برآیی به سر کو به تماشا خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم

هر زمان که تو برای گردش یا تماشا به سر کوچه می‌آیی، آن‌قدر مشتاقم که می‌خواهم تمام هستی، دل، چشم و جانم را به پای تو نثار کنم.

نکته ادبی: «فشاندن» در اینجا به معنای نثار کردن و قربانی کردن به عنوان پیشکش است.

هجرانت دمار از من بیچاره برآورد گر دست نگیری تو مرا زنده نمانم

دوری و فراق تو مرا از پا درآورده و به ستوه آورده است؛ اگر دست یاری به سوی من دراز نکنی، دیگر توان زنده ماندن نخواهم داشت.

نکته ادبی: «دمار از کسی برآوردن» کنایه از نابود کردن و از پا درآوردن است.

یک ره نظری کن به سوی بنده نگارا ای چشم و چراغ من و ای جان جهانم

ای نگار و محبوب من، تنها یک‌بار با نگاهی بر این بنده که مشتاق توست نظری بیفکن؛ چرا که تو برای من، عزیزترینِ جان و روشناییِ بخشنده به زندگی‌ام هستی.

نکته ادبی: «چشم و چراغ» کنایه از عزیزترین فرد و مایه افتخار و روشنی‌بخش زندگی است.

گر هیچ ظفر یابم یک روز بر آن کوی هرگز نشوم مرده و جاوید بمانم

اگر روزی بخت یاری کند و من موفق شوم به کوی تو راه یابم، آن‌قدر حیات و شور در آن حضور خواهم یافت که گویی دیگر هرگز نمی‌میرم و به جاودانگی می‌رسم.

نکته ادبی: «ظفر یافتن» در اینجا به معنای موفقیت در رسیدن به وصال و غلبه بر موانع دوری است.

گر دولت یاری کند و بخت مساعد من فرق سر از چرخ فلک در گذرانم

اگر اقبال و بخت با من همراهی کند و توفیق دیدار نصیبم شود، آن‌چنان به مقام بلندی دست خواهم یافت که سرم را از چرخ گردون و آسمان‌ها فراتر می‌برم.

نکته ادبی: «چرخ فلک» نماد آسمان و کنایه از برتری و عزت بی‌نظیر است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دمار از کسی برآوردن

به معنای نابود کردن، به شدت آزار دادن و از پا درآوردن است.

استعاره بت

اشاره به معشوق که به دلیل زیبایی بی‌حدش مورد پرستش و ستایش عاشق است.

مبالغه فرق سر از چرخ فلک در گذرانم

اغراق در بزرگیِ مقام و جایگاهِ ناشی از وصال معشوق که عاشق را از عالم خاکی فراتر می‌برد.

کنایه چشم و چراغ

اشاره به عزیز بودن و روشنایی‌بخش بودنِ معشوق برای عاشق.