دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۵۸

سنایی
تا شیفتهٔ عارض گلرنگ فلانم از درد خمیده چو سر چنگ فلانم
تنگ ست جهان بر من بیچارهٔ غمگین تا عاشق چشم و دهن تنگ فلانم
گه جنگ کند با من و گه صلح کند باز من فتنه بر آن صلح و بر آن جنگ فلانم
بسیار بدیدم به جهان سنگدلان را عاجز شدهٔ آن دل چون سنگ فلانم
گنگست زبانش به گه گفتن لیکن من شیفتهٔ آن سخن گنگ فلانم
قولش همه زرقست به نزدیک سنایی من بندهٔ زراقی و نیرنگ فلانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از توصیفِ حالِ عاشقی است که در برابرِ معشوق، به تسلیمِ محض و شیداییِ مطلق رسیده است. شاعر در این ابیات، با بیانی تناقض‌آمیز، نه‌تنها زیبایی‌های ظاهری معشوق، بلکه خصلت‌های تندخو، بی‌وفایی، سنگدلی و حتی نیرنگ‌بازیِ او را نیز می‌ستاید و به آن‌ها دلبسته است.

فضای شعر، فضایِ غرق‌شدگی در عشق است؛ جایی که عاشق، عقل و منطق را کنار نهاده و تمامِ رفتارهای معشوق، چه خوب و چه بد، برایش جذاب و ستودنی جلوه می‌کند. این اثر نشان‌دهنده‌یِ نوعی از عشقِ عرفانی یا شاید هم زمینی است که در آن، عاشق از رنج و دردی که از جانب معشوق می‌کشد، لذت می‌برد و آن را بخشی از کمالِ خود می‌داند.

معنای روان

تا شیفتهٔ عارض گلرنگ فلانم از درد خمیده چو سر چنگ فلانم

از آن هنگام که شیفته و دلباخته‌یِ چهره‌یِ گلگون و زیبایِ این محبوب شدم، از شدتِ درد و رنجِ عشق، کمرم خمیده شده است؛ درست همانندِ بخشِ بالاییِ سازِ چنگ که به دلیلِ شکلِ خاصِ خود، خمیده به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: تشبیه "خمیده چو سر چنگ"، تصویری از ناتوانی و ضعفِ عاشق در اثرِ فشارِ عشق است.

تنگ ست جهان بر من بیچارهٔ غمگین تا عاشق چشم و دهن تنگ فلانم

دنیا برایِ من که بیچاره و غمگین هستم، تنگ و تاریک شده است؛ چرا که تمامِ توجه و عشقِ من معطوف به چشمانِ کوچک و دهانِ ظریف و تنگِ این محبوب گشته است.

نکته ادبی: تکرارِ واژه‌یِ "تنگ" در دو معنایِ متفاوت (تنگیِ جهان و تنگیِ دهان و چشم)، آرایه‌یِ ایهام‌تناسب و تکرار را ایجاد کرده است.

گه جنگ کند با من و گه صلح کند باز من فتنه بر آن صلح و بر آن جنگ فلانم

این معشوق گاهی با من از سرِ ستیز و جنگ درمی‌آید و گاهی دوباره صلح می‌کند؛ اما من در هر دو حالت، چه در جنگ و چه در صلح، دیوانه‌وار دلباخته‌یِ او هستم.

نکته ادبی: واژه‌یِ "فتنه" در ادبیاتِ کهن، علاوه بر آشوب، به معنایِ شیدایی و شیفتگیِ مفرط نیز به کار می‌رود.

بسیار بدیدم به جهان سنگدلان را عاجز شدهٔ آن دل چون سنگ فلانم

من در طولِ زندگی، افرادِ سنگدل و بی‌رحمِ بسیاری را در جهان دیده‌ام؛ اما اکنون در برابرِ این محبوب که دلی سخت‌تر از سنگ دارد، چنان عاجز و ناتوان شده‌ام که گویی اراده‌ام سلب شده است.

نکته ادبی: تضادِ میانِ کثرتِ تجربه‌یِ عاشق و ناتوانیِ او در برابرِ معشوقِ خاص، نشان‌دهنده‌یِ عمقِ اثرگذاریِ معشوق است.

گنگست زبانش به گه گفتن لیکن من شیفتهٔ آن سخن گنگ فلانم

زبانِ او هنگامِ سخن گفتن، گویا نیست و نمی‌تواند کلام را به شیوایی ادا کند؛ با این‌حال، من شیفته‌یِ همان سخنانِ نامفهوم و گنگِ او هستم.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از نقصِ کلامیِ معشوق، نوعی زیبایی و دلبری می‌سازد که نشان از پذیرشِ تمام‌عیارِ معشوق دارد.

قولش همه زرقست به نزدیک سنایی من بندهٔ زراقی و نیرنگ فلانم

از دیدگاهِ من (سنایی)، تمامِ سخنان و وعده‌هایِ او نیرنگ و فریبی بیش نیست؛ اما من چنان دلبسته‌ام که حتی بنده‌یِ همین حیله‌گری و نیرنگ‌هایِ او شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به نامِ شاعر (تخلص) در بیتِ پایانی، برایِ تأکید بر دیدگاهِ شخصیِ او نسبت به فریب‌کاریِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خمیده چو سر چنگ

تشبیه قد و قامتِ خمیده‌یِ عاشق به سرِ سازِ چنگ برای نشان دادنِ ضعف و شکستگی.

ایهام و تکرار تنگ

استفاده از واژه‌یِ تنگ در دو معنایِ تنگنایِ جهان و ویژگیِ ظاهریِ چشم و دهان.

تناقض (پارادوکس) شیفتگی به جنگ، سنگدلی و نیرنگ

عاشق نه‌تنها از صفاتِ منفیِ معشوق فرار نمی‌کند، بلکه آن‌ها را دلیلِ دلبستگیِ خود می‌داند.