دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۵۶

سنایی
آمد بر من جهان و جانم انس دل و راحت روانم
بر خاستمش به بر گرفتم بفزود هزار جان به جانم
از قد بلند و زلف پشتش گفتم که مگر به آسمانم
چون سر بنهاد در کنارم رفت از بر من جهان و جانم
فریاد مرا ز بانگ موذن من بندهٔ بانگ پاسبانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی است از دیداری کوتاه، شورانگیز و رویایی که گویی میان عاشق و معشوق در عالمی فراتر از واقعیت مادی رخ داده است. شاعر حضور معشوق را تجلی تمام هستی و جان خود می‌داند و با توصیف شوقِ وصال، گویی در حال تجربه‌ی عروجی روحانی است که با کوچک‌ترین محرک خارجی از هم می‌پاشد.

در نهایت، بازگشت به واقعیت و شنیدن صدای مؤذن یا پاسبان، پایان‌بخش این لحظات متعالی است و شاعر را از عالم خلسه به دنیای بیداری و قید و بندهای آن باز می‌گرداند؛ این تضاد، تمی از ناپایداری لحظات خوش و غلبه‌ی واقعیت بر خیال را ترسیم می‌کند.

معنای روان

آمد بر من جهان و جانم انس دل و راحت روانم

محبوب من که تمام هستی و جان من است، بر من وارد شد؛ او همان همدمِ دل و مایه آرامش و راحتی روح من است.

نکته ادبی: ترکیب جهان و جان در اینجا استعاره از معشوق است که برای عاشق، حکم همه چیز را دارد.

بر خاستمش به بر گرفتم بفزود هزار جان به جانم

به محض آمدنش برخاستم و او را در آغوش کشیدم؛ با این کار، گویی هزاران بار بر توان و زندگی من افزوده شد.

نکته ادبی: بفزود هزار جان به جانم، اغراقی ادبی است که شدت نشاط و حیاتِ حاصل از وصال را نشان می‌دهد.

از قد بلند و زلف پشتش گفتم که مگر به آسمانم

به واسطه قدِ کشیده و گیسوان بلندی که بر پشتش افتاده بود، چنان محو تماشایش شدم که گمان کردم به آسمان‌ها راه یافته‌ام.

نکته ادبی: آسمان نمادی از عالم بالا و قدس است که جمال معشوق را به آن تشبیه کرده است.

چون سر بنهاد در کنارم رفت از بر من جهان و جانم

هنگامی که او سرش را در کنار من نهاد و آرام گرفت، گویی هستی و جان از تنم رخت بربست و من از خود بی‌خود شدم.

نکته ادبی: این بیت پارادوکسیکال است؛ فقدان جهان و جان در این سیاق به معنای فانی شدن عاشق در معشوق و از دست دادنِ خویشتن در شدتِ لذت است.

فریاد مرا ز بانگ موذن من بندهٔ بانگ پاسبانم

بانگ اذانِ مؤذن مرا از این خلسه و حال خوش بیرون آورد؛ اکنون ناچارم که فرمان‌بردارِ ندای پاسبانِ بیداری باشم.

نکته ادبی: اشاره به پایان یافتنِ زمانِ رویا و بازگشت اجباری به زمان واقعی و هنجارهای دنیوی.

آرایه‌های ادبی

اغراق بفزود هزار جان به جانم

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ مثبتِ وصال بر روحیه عاشق.

استعاره جهان و جانم

به کار بردن این واژگان برای اشاره به معشوق به عنوان تمامِ هستیِ عاشق.

تضاد و پارادوکس رفت از بر من جهان و جانم

در اینجا خروجِ جان از تن، نه به معنای مرگ، بلکه به معنای فنا و بی‌خودی در آغوش معشوق است.

تلمیح و تمثیل آسمان

استفاده از آسمان به عنوان نمادی از کمال زیبایی و مقامی برتر و ملکوتی.