دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۵۲

سنایی
در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم کاندر طریق عاشقی یک رنگ بینی بیش و کم
روزی بیاید در میان تا عشق را بندی میان عیسی بباید ترجمان تا زنده گرداند به دم
چون دیده کوته بین بود هر نقش حورالعین بود چون حاصل عشق این بود خواهی شفا خواهی الم
یک جرعه زان می نوش کن سری ز حرفی گوش کن جان را ازان مدهوش کن کم کن حدیث بیش و کم
دردت بود درمان شمر دشوارها آسان شمر در عاشقی یکسان شمر شیر فلک شیر علم
از خویشتن آزاد زی از هر ملالی شاد زی هر جا که باشی راد زی چون یافتی از عشق شم
رو کن شراب رنگ را وز سر بنه نیرنگ را بس کن تو نام و ننگ را بر فرق فرقد زن قدم
بر سوز دل دمساز شو اول قدم جان باز شو زی سر معنی باز شو شکل حروف انگار کم
بر زن زمانی کبر را بر طاق نه کبر و ریا خواهی وفا خواهی جفا چون دوست باشد محتشم
عاشق که جام می کشد بر یاد روی وی کشد جز رخش رستم کی کشد رنج رکاب روستم
چون از پی دلبر بود شاید که جان چاکر بود چون زهره خنیاگر بود از حور باید زیر و بم
تا کی ازین سالوس و زه از بند چار ارکان بجه سر سوی کل خویش نه تا نور بینی بی ظلم
از کل عالم شو بری بگذر ز چرخ چنبری تا هیچ چیزی نشمری تاج قباد و تخت جم
گر بایدت حرفی ازین تا گرددت عین الیقین شو مدحت خورشید دین بر دفتر جان کن رقم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر عرفانی، دعوت‌نامه‌ای است به سوی رهایی از دوگانگی‌های عالم خاکی و رسیدن به وحدت وجود. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عمیق سلوک، سالک را تشویق می‌کند که از قید و بندهای نفسانی، ظاهرگرایی، تفاخر و تعصبات رها شود. هدف نهایی در این متن، فنای در محبوب و رسیدن به شهودِ یگانه‌ای است که در آن، درد و درمان و وصل و هجر، تفاوتی ندارند.

فضا و اتمسفر شعر، آکنده از شور و شعفِ عارفانه است که با دعوت به نوشیدن از شراب معرفت و گوش سپردن به نجوای دل، سالک را به سفری درونی ترغیب می‌کند. شاعر بر این باور است که حقیقت، فراتر از الفاظ و صورت‌های دنیوی است و تنها با تطهیر جان و چشم‌پوشی از جهان ناپایدار می‌توان به نور مطلق دست یافت.

معنای روان

در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم کاندر طریق عاشقی یک رنگ بینی بیش و کم

ای عاشقان، در مسیر پر پیچ و خم عشق، چه به دنبال شفای دردها باشید و چه در پیِ تحمل رنج و سختی، بدانید که در طریقت عاشقی، تمام این تفاوت‌ها رنگ می‌بازند و همه چیز یکی می‌شود.

نکته ادبی: بیش و کم در اینجا استعاره از تفاوت‌ها و دوگانگی‌های دنیوی است.

روزی بیاید در میان تا عشق را بندی میان عیسی بباید ترجمان تا زنده گرداند به دم

زمانی فرا می‌رسد که باید برای عشق، کمر همت ببندید و خود را آماده کنید. در این راه به مسیحِ روح‌بخشی نیاز دارید که با دمِ گرمِ حقیقت‌جویی، روحِ مرده و غافلِ شما را زنده کند.

نکته ادبی: اشاره به داستان عیسی مسیح که با دم خود مرده را زنده می‌کرد (استعاره از پیر و مراد راه).

چون دیده کوته بین بود هر نقش حورالعین بود چون حاصل عشق این بود خواهی شفا خواهی الم

وقتی بینش انسان کوتاه و محدود باشد، هر تصویر زیبایی را تنها یک جلوه ظاهری (مثل حورالعین) می‌بیند. اما وقتی به حقیقتِ عشق دست یافت، درک می‌کند که شفا و درد هر دو یک حقیقت واحد هستند.

نکته ادبی: حورالعین نماد زیبایی‌های فریبنده و ظاهری است که در برابر حقایق باطنی قرار دارد.

یک جرعه زان می نوش کن سری ز حرفی گوش کن جان را ازان مدهوش کن کم کن حدیث بیش و کم

از شراب معرفتِ الهی جرعه‌ای بنوش، از رازِ پنهانِ حقیقت بشنو و جانت را از خود بی‌خود کن تا از این بحث‌های پوچ و محاسبه‌گری‌های بیهوده رها شوی.

نکته ادبی: می در متون عرفانی استعاره از عشق و معرفت الهی است.

دردت بود درمان شمر دشوارها آسان شمر در عاشقی یکسان شمر شیر فلک شیر علم

دردِ عشق را همان درمانِ اصلی بدان و دشواری‌های این راه را آسان بشمار. در عاشقی همه چیز را یکسان ببین؛ همان‌گونه که شیرِ فلک (صورت فلکی اسد) و شیرِ رویِ علم، در نام یکی‌اند اگرچه در حقیقت متفاوت‌اند.

نکته ادبی: اشاره به تمثیلِ وحدتِ در کثرت.

از خویشتن آزاد زی از هر ملالی شاد زی هر جا که باشی راد زی چون یافتی از عشق شم

از قیدِ خویشتن آزاد زندگی کن و در هر اندوهی، شاد باش. هر کجا که هستی با منشِ آزادگان و بزرگان رفتار کن، چرا که به شمعِ فروزانِ عشق دست یافته‌ای.

نکته ادبی: راد به معنای جوانمرد، بخشنده و آزاده است.

رو کن شراب رنگ را وز سر بنه نیرنگ را بس کن تو نام و ننگ را بر فرق فرقد زن قدم

به سوی شرابِ حقیقت رو کن و حیله‌گری را از سر بیرون کن. نام و ننگِ دنیوی را کنار بگذار و چنان اوج بگیر که گویی بر بلندترین ستارگان قدم می‌گذاری.

نکته ادبی: فرقد نام دو ستاره در صورت فلکی خرس کوچک است که کنایه از اوج و رفعت است.

بر سوز دل دمساز شو اول قدم جان باز شو زی سر معنی باز شو شکل حروف انگار کم

با سوزِ دل همراه شو و در نخستین گام، از جان و مال بگذر. به سوی اصلِ حقیقت بازگرد و حروفِ ظاهری (کلمات) را کوچک و ناچیز بشمار.

نکته ادبی: اشاره به این که حروف و الفاظ حجابِ معنا هستند.

بر زن زمانی کبر را بر طاق نه کبر و ریا خواهی وفا خواهی جفا چون دوست باشد محتشم

تکبر را کنار بگذار و ریا و خودنمایی را دور بریز. چه از دوست به تو وفا برسد و چه جفا، برای عاشق فرقی نمی‌کند، چرا که آن دوست، باشکوه و بی‌نیاز است.

نکته ادبی: محتشم به معنای صاحب حشمت، بزرگ و باوقار است.

عاشق که جام می کشد بر یاد روی وی کشد جز رخش رستم کی کشد رنج رکاب روستم

عاشقی که جامِ عشق می‌نوشد، آن را به یاد رویِ یار می‌نوشد. چه کسی جز رستم (قهرمانِ عاشق و دلاور) می‌تواند رنجِ رکاب زدن در این راهِ دشوار را تحمل کند؟

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های حماسی شاهنامه و پیوند دادن آن با سختیِ سلوک عرفانی.

چون از پی دلبر بود شاید که جان چاکر بود چون زهره خنیاگر بود از حور باید زیر و بم

چون هدف، رسیدن به دلبر است، شایسته است که جان، خدمتگزارِ او باشد. وقتی زهره (سیاره‌ی نمادِ موسیقی و زیبایی) نغمه‌ساز است، از حوریان بهشت هم باید انتظارِ موسیقی و نغمه‌های آسمانی داشت.

نکته ادبی: زهره در ادبیات فارسی نماد خنیاگری و نوازندگی است.

تا کی ازین سالوس و زه از بند چار ارکان بجه سر سوی کل خویش نه تا نور بینی بی ظلم

تا کی می‌خواهی با دورویی و مکر زندگی کنی؟ از بندِ چهار عنصرِ طبیعت (آب، باد، خاک، آتش) رها شو. روی به سوی حقیقتِ کل بگردان تا نورِ بی‌ظلمتِ الهی را ببینی.

نکته ادبی: چهار ارکان در فلسفه قدیم اشاره به عناصر اربعه دارد که سازنده جهان مادی و زندانِ روح هستند.

از کل عالم شو بری بگذر ز چرخ چنبری تا هیچ چیزی نشمری تاج قباد و تخت جم

از کلِ این جهانِ فانی رها شو و از چرخِ گردونِ آسمان بگذر، تا جایی که تاجِ پادشاهانی چون قباد و تختِ جمشید نزد تو هیچ ارزشی نداشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به ناپایداری قدرت و ثروت دنیوی در برابرِ ارزش‌های معنوی.

گر بایدت حرفی ازین تا گرددت عین الیقین شو مدحت خورشید دین بر دفتر جان کن رقم

اگر از این سخن بهره‌ای می‌خواهی تا به یقینِ قلبی (عین‌الیقین) برسی، مدح و ستایشِ خورشیدِ دین را بر دفترِ جانِ خود بنویس.

نکته ادبی: عین‌الیقین بالاترین درجه باور قلبی و شهودی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عیسی، رستم، قباد، جم

اشاره به شخصیت‌های اساطیری و تاریخی برای ملموس‌تر کردن مفاهیم انتزاعی.

استعاره می، شراب، خورشید دین

می و شراب به معنای عشق و معرفت الهی و خورشید دین نماد پیشوا یا حقیقتِ مطلق است.

ایهام شیر فلک، شیر علم

بازی با کلمه شیر که هم به معنای حیوان است و هم می‌تواند به مفاهیم دیگری مانند صورت فلکی یا نمادهای پرچم اشاره داشته باشد.

تضاد شفا، الم، وفا، جفا

قراردادن مفاهیم متضاد در کنار هم برای نشان دادنِ وحدتِ نگاه عارفانه که همه‌چیز را از یک منشأ می‌بیند.