دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۵۱

سنایی
ای چهرهٔ تو چراغ عالم با دیدن تو کجا بود غم
شد خلد به روی تو سرایم بی روی تو خلد شد جهنم
ای شمسهٔ نیکوان به خوبی چون تو دگری نزاد ز آدم
کوی تو شدست باغ عشاق باریده بر او ز دیده هانم
بندیست نهان ز بند زلفت بر جان و دل رهیت محکم
هر روز همی شود به نوعی حسن تو فزون و صبر من کم
گر بود مرا پری به فرمان ور باشد ملک و ملکت جم
بر زد نتوان به شادکامی بی روی تو ای نگار یک دم
ای جان من و دو دیده بر من چون دیدهٔ مور گشت عالم
آخر به سر آید این شب هجر وین صبح وصال بردمد هم
گر بر لبم آید آن لبانت هرگز نزنم من آتشین دم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نغمه‌ای است در ستایش جمال یار و بیانِ بی‌تابی‌هایِ عاشق در هجرانِ او. شاعر با توصیفِ نورانیِ چهره‌یِ معشوق، او را محورِ هستی می‌داند که دیدارش غم را از دل می‌زداید و حضورش بهشت را در زمین رقم می‌زند.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، تضاد میانِ لذتِ وصل و رنجِ دوری است. شاعر از سویی به عظمتِ زیباییِ معشوق می‌بالد و از سوی دیگر، از کاستیِ صبرِ خود در برابرِ این جلوه‌یِ فزاینده سخن می‌گوید، اما در نهایت با امیدی امیدوارانه، نویدِ پایان یافتنِ شبِ هجران و دمیدنِ خورشیدِ وصل را می‌دهد.

معنای روان

ای چهرهٔ تو چراغ عالم با دیدن تو کجا بود غم

ای که چهره‌ات مانند چراغی عالم را روشن می‌کند؛ وقتی تو را می‌بینم، دیگر جایی برای غم باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: چراغ عالم استعاره از نورافشانی جمال معشوق است.

شد خلد به روی تو سرایم بی روی تو خلد شد جهنم

دیدار چهره‌ی تو برای من بهشت است و بدون تو حتی بهشت هم برایم حکم جهنم را دارد.

نکته ادبی: خلد به معنای بهشت است و تقابل آن با جهنم نوعی تضاد معنایی ایجاد کرده است.

ای شمسهٔ نیکوان به خوبی چون تو دگری نزاد ز آدم

ای خورشیدِ زیبایان در حسن و کمال؛ از آغاز خلقتِ آدم تا کنون، کسی به زیبایی تو به دنیا نیامده است.

نکته ادبی: شمسه نماد خورشید و زیبایی درخشان است.

کوی تو شدست باغ عشاق باریده بر او ز دیده هانم

محله‌ی تو به باغی برای عاشقان تبدیل شده است که اشک‌های دیده‌ی من مانند باران بر آن باریده است.

نکته ادبی: باریدن از دیده کنایه از گریستن بسیار است.

بندیست نهان ز بند زلفت بر جان و دل رهیت محکم

از پیچ و تاب گیسوان تو، بندی نامرئی بر جان و دلِ منِ سرگشته بسته شده است که بسیار محکم است.

نکته ادبی: بند زلف کنایه از اسارتِ عاشق در دام عشق است.

هر روز همی شود به نوعی حسن تو فزون و صبر من کم

زیبایی تو هر روز به گونه‌ای تازه و افزون‌تر می‌شود و به همان نسبت، صبر و شکیبایی من در برابرِ فراق تو کمتر می‌گردد.

نکته ادبی: افزون شدن حسن و کم شدن صبر تناسب معنایی دارند.

گر بود مرا پری به فرمان ور باشد ملک و ملکت جم

حتی اگر قدرتِ کنترلِ پریان را داشته باشم یا تمامِ سرزمین و پادشاهیِ جمشید در اختیارم باشد...

نکته ادبی: جم اشاره به جمشید پادشاه اساطیری ایران و ثروتِ افسانه‌ای اوست.

بر زد نتوان به شادکامی بی روی تو ای نگار یک دم

بدون دیدارِ چهره‌یِ تو، ای نگارِ زیبا، حتی یک لحظه هم نمی‌توانم با شادی و آرامش زندگی کنم.

نکته ادبی: دم در اینجا به معنای لحظه و نفس است.

ای جان من و دو دیده بر من چون دیدهٔ مور گشت عالم

ای کسی که جانِ منی و مانندِ دو چشمم عزیز هستی؛ بدونِ تو، جهان در نظرم همچون چشمِ مور، تنگ و تاریک شده است.

نکته ادبی: چشم مور کنایه از حقارت و کوچکی و تنگیِ دنیاست.

آخر به سر آید این شب هجر وین صبح وصال بردمد هم

عاقبت این شبِ دوری و فراق به پایان می‌رسد و خورشیدِ دیدارِ تو طلوع خواهد کرد.

نکته ادبی: شب هجر و صبح وصال تقابلِ استعاریِ غم و شادی است.

گر بر لبم آید آن لبانت هرگز نزنم من آتشین دم

اگر لب‌های تو به لب‌هایم برسد، دیگر هرگز از سرِ حسرت و درد، آهِ آتشین نخواهم کشید.

نکته ادبی: آتشین دم کنایه از آهِ برخاسته از سوزِ دل است.

آرایه‌های ادبی

تضاد خلد و جهنم

استفاده از دو واژه با معنای متقابل برای بیان شدت تفاوت حضور و غیاب معشوق

استعاره چراغ عالم

تشبیه چهره یار به منبع نور که تاریکی غم را می‌زداید

تلمیح ملک و ملکت جم

اشاره به جمشید پادشاه اساطیری و ثروت عظیم او برای تأکید بر بی‌ارزشی دنیا بدون معشوق

کنایه باریده بر او ز دیده

کنایه از گریستن بسیار و ریزش اشک

ایهام دم

به کار رفتن کلمه در دو معنای لحظه و نفس که بر غنای متن افزوده است