دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۵۰

سنایی
چو دانستم که گردنده ست عالم نیاید مرد را بنیاد محکم
پس آن بهتر که ما در وی مقیمیم شبان و روز با هم مست و خرم
مرا زان چه که چونان گفت ابلیس مرا زان چه که چونین کرد آدم
تو گویی می مخور من می خورم می تو گویی کم مزن من می زنم کم
فتادی تو به کعبه من به خاور الا تا چند ازین دوری و درهم
من و خورشید و معشوق و می لعل تو و رکن و مقام و آب زمزم
ترا کردم مسلم کوثر و خلد مسلم کن مرا باری جهنم
به فردوس از چه طاعت شد سگ کهف به دوزخ از چه عصیان رفت بلعم
تو گر هستی چو بلعم در عبادت من آخر از سگی کمتر نیم هم
سرانجام من و تو روز محشر ندانم چون بود والله اعلم
سخن گویی تو همواره ز اسلام همه اسلام تو صلوات و سلم
زدن در کوی معنی دم نیاری همه پیراهن دعوی زنی دم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در زمره اشعار رندانه و پرسشگرانه جای می‌گیرد که با رویکردی انتقادی به زهدِ ریاکارانه و تعصبات مذهبی نگریسته است. شاعر در این فضای فکری، پوچیِ دنیا و بی‌اعتباریِ بنیادهای مادی را دستمایه قرار داده و به جای دلبستگی به وعده‌های اخروی و ترس از دوزخ، غنیمت‌شمردن فرصتِ حضور و خوش‌باشی با معشوق و شراب را پیشنهاد می‌کند.

نگاه شاعر، نگاهی عصیان‌گر و نقادانه است که با بهره‌گیری از اسطوره‌ها و نمادهای مذهبی (مانند داستان آدم، ابلیس، اصحاب کهف و بلعم)، معیارهای سنتیِ پاداش و جزا را به چالش می‌کشد. در نهایت، او به نوعی فروتنیِ معرفت‌شناسانه می‌رسد و اعتراف می‌کند که فرجامِ کار و اسرارِ قیامت نزد خداوند پنهان است و در این میان، آنچه او نکوهش می‌کند، نفاق و ادعاهای توخالیِ کسانی است که ظواهرِ دین را بر حقیقتِ آن مقدم می‌دارند.

معنای روان

چو دانستم که گردنده ست عالم نیاید مرد را بنیاد محکم

وقتی دریافتم که این جهان در حال تغییر و ناپایداری است و هیچ چیز در آن ثبات ندارد، دانستم که هیچ انسانی نمی‌تواند در این دنیا تکیه‌گاه و بنیادی محکم برای خود بنا کند.

نکته ادبی: واژه گردنده به معنای متغیر و بی‌ثبات است که بر مفهوم فلسفیِ زوال‌پذیری عالم اشاره دارد.

پس آن بهتر که ما در وی مقیمیم شبان و روز با هم مست و خرم

پس با این اوصاف، بهتر آن است که تا وقتی در این دنیا حضور داریم، تمام لحظات خود را، چه در روز و چه در شب، با خوش‌گذرانی و مستی سپری کنیم.

نکته ادبی: مقیمیم در اینجا به معنای بودن در این جهان یا حضور در این لحظه است.

مرا زان چه که چونان گفت ابلیس مرا زان چه که چونین کرد آدم

برای من اهمیتی ندارد که ابلیس در گذشته چه گفت یا آدم چه کرد؛ سرنوشتِ این داستان‌های قدیمی دغدغه من نیست.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های اساطیری/دینی که شاعر با نگاهی برون‌گرایانه و بی‌تفاوت از کنار آن‌ها می‌گذرد.

تو گویی می مخور من می خورم می تو گویی کم مزن من می زنم کم

اگر تو مرا از نوشیدن شراب نهی می‌کنی، من همچنان می‌نوشم؛ و اگر تو مرا به میانه‌روی و کم‌خوری دعوت می‌کنی، من به میل خود عمل می‌کنم و اعتنایی به تو ندارم.

نکته ادبی: استفاده از تکرار برای نشان دادن لجاجت و تقابل میان نصیحت‌گر و رندِ آزاده.

فتادی تو به کعبه من به خاور الا تا چند ازین دوری و درهم

تو راهیِ کعبه شدی و من به سمت خاور (مشرق) رفتم؛ تا کی قرار است این فاصله و این تضاد و سرگشتگی میان من و تو ادامه داشته باشد؟

نکته ادبی: خاور به عنوان نماد روشنایی و آگاهیِ دنیوی در برابرِ کعبه که نمادِ مناسک مذهبی است قرار گرفته است.

من و خورشید و معشوق و می لعل تو و رکن و مقام و آب زمزم

هم‌نشینان من خورشید، معشوق و شرابِ سرخ هستند؛ در حالی که هم‌نشینانِ تو سنگ‌های کعبه، مقام ابراهیم و آب زمزم است.

نکته ادبی: تضاد میان مفاهیم دنیویِ لذت‌بخش و مفاهیم آیینی و مذهبی به اوج می‌رسد.

ترا کردم مسلم کوثر و خلد مسلم کن مرا باری جهنم

بهشت و حوض کوثر را برای تو می‌گذارم، تو در عوض جهنمی که از آن هراسان هستی را به من واگذار کن.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده نوعی واژگون‌سازیِ ارزش‌هاست که در ادبیات رندانه برای مسخره کردنِ زاهدان به کار می‌رود.

به فردوس از چه طاعت شد سگ کهف به دوزخ از چه عصیان رفت بلعم

اگر سگ اصحاب کهف به خاطر همراهی با نیکان به بهشت رفت، چرا بلعم با وجود آن‌همه عبادت و دانش به دوزخ رفت؟ ملاکِ این پاداش و جزا چیست؟

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی اصحاب کهف و داستان بلعم باعورا که با وجود زهد، به بیراهه رفت.

تو گر هستی چو بلعم در عبادت من آخر از سگی کمتر نیم هم

اگر تو خود را مانند بلعم در عبادت و دانش می‌پنداری، من دست‌کم از آن سگِ اصحاب کهف که به درگاه حق مقبول افتاد، کمتر نیستم.

نکته ادبی: طعنه‌ای زیرکانه است به مدعیانِ زهد که خود را با قدیسان مقایسه می‌کنند.

سرانجام من و تو روز محشر ندانم چون بود والله اعلم

در نهایت، من و تو در روز قیامت چه جایگاهی خواهیم داشت، نمی‌دانم و حقیقتِ آن تنها نزد خداست.

نکته ادبی: عبارت والله اعلم به معنای توقف در برابر مجهولات الهی و نوعی تواضعِ عرفانی است.

سخن گویی تو همواره ز اسلام همه اسلام تو صلوات و سلم

تو پیوسته از اسلام دم می‌زنی، اما تمامِ آنچه از اسلام درک کرده‌ای، فقط در حدِ خواندن دعاها و تعارفات ظاهری است.

نکته ادبی: صلوات و سلم به معنای ظواهر کلامی و تعارفاتِ خالی از عمق و معرفت است.

زدن در کوی معنی دم نیاری همه پیراهن دعوی زنی دم

تو تواناییِ ورود به کویِ حقیقت و معنا را نداری و تنها بر پایه ظاهرسازی و ادعاهای بزرگِ خود سخن می‌گویی.

نکته ادبی: پیراهن دعوی استعاره‌ای از ادعاهای توخالی و تظاهر به پارسایی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) من و خورشید و معشوق و می لعل / تو و رکن و مقام و آب زمزم

تقابل میان نمادهای لذت‌جویی رندانه و نمادهای خشکِ مناسک مذهبی.

تلمیح سگ کهف / بلعم / آدم / ابلیس

اشاره به شخصیت‌ها و داستان‌های دینی برای طرحِ پرسش‌های فلسفی درباره عدل و پاداش الهی.

استعاره پیراهن دعوی

نمادِ ظاهرسازی و ادعاهای بی‌ریشه که مانع از درک حقیقت می‌شود.

طنز سیاه (Irony) ترا کردم مسلم کوثر و خلد / مسلم کن مرا باری جهنم

استفاده از وارونه‌گویی برای نشان دادن بیزاری از بهشتِ زاهدان و نقدِ ترسِ آنان از جهنم.