دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۴۹

سنایی
من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم دیده حمال کنم بار جفای تو کشم
ملک الموت جفای تو ز من جان ببرد چون به دل بار سرافیل وفای تو کشم
چکند عرش که او غاشیهٔ من نکشد چون به جان غاشیهٔ حکم و رضای تو کشم
چون زنان رشک برند ایمنی و عافیتی بر بلایی که به جای تو برای تو کشم
نچشم ور بچشم باده ز دست تو چشم نکشم ور بکشم طعنه برای تو کشم
گر خورم باده به یاد کف دست تو خورم ور کشم سرمه ز خاک کف پای تو کشم
جز هوا نسپرم آنگه که هوای تو کنم جز وفا نشمرم آنگه که جفای تو کشم
بوی جان آیدم آنگه که حدیث تو کنم شاخ عز رویدم آنگه که بلای تو کشم
به خدای ار تو به دین و خردم قصد کنی هر دو را گوش گرفته به سرای تو کشم
ور تو با من به تن و جان و دلم حکم کنی هر سه را رقص کنان پیش هوای تو کشم
من خود از نسبت عشق تو سنایی شده ام کی توانم که خطی گرد ثنای تو کشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شورِ عرفانی و تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابرِ معشوق است. شاعر با زبانی حماسی و در عین حال عاشقانه، رنج‌های ناشی از عشق را به عنوانِ عطایایی گران‌بها ارج می‌نهد و خود را در برابرِ عظمتِ معشوق، ناچیز می‌شمارد. این اثر، تصویرگرِِ مکتبِ عاشقانه‌یِ الهی است که در آن، ستیز میانِ جان و جانان به یگانگی و فنای عاشق در معشوق می‌انجامد.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از استیصالِ دردمندانه و افتخارِ درونی است. شاعر با استفاده از نمادهای مذهبی و اساطیری، مفهومِ رنج‌کشی را به مرتبه‌ای از کمال می‌رساند که در آن، جفای معشوق، شیرین‌تر از وفای غیر است و هر آنچه از جانبِ دوست به عاشق رسد، عینِ نعمتی است که جان و دل را صیقل می‌دهد.

معنای روان

من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم دیده حمال کنم بار جفای تو کشم

من چه کسی هستم که لیاقتِ آن را داشته باشم که جامه وفاداری تو را بر تن کنم؟ من تنها شایسته آنم که چشمانم را برای حملِ بارِ جفای تو، چون حمالی آماده کنم.

نکته ادبی: حمال کردنِ دیده، کنایه از پذیرشِ خفت و بار سنگین رنج برای محبوب است.

ملک الموت جفای تو ز من جان ببرد چون به دل بار سرافیل وفای تو کشم

جفای تو برای من چون فرشته مرگ (عزرائیل) است که جانم را می‌ستاند؛ در حالی که وقتی بارِ مسئولیتِ وفاداری به تو را بر دوش دارم، گویی صدای صورِ اسرافیل مرا به حیاتِ جاودان فرامی‌خواند.

نکته ادبی: تضاد میان ملک‌الموت (نماد مرگ) و اسرافیل (نماد حیات و رستاخیز) برای نشان دادن کیفیت عشق که هم مرگ‌بار و هم حیات‌بخش است.

چکند عرش که او غاشیهٔ من نکشد چون به جان غاشیهٔ حکم و رضای تو کشم

عرشِ الهی چه نیازی دارد که کسی برای او زین‌پوش (غاشیه) بکشد و خدمت کند؟ در حالی که من با تمامِ وجود، خود را آماده کرده‌ام تا غاشیه فرمانبرداری و رضایتِ تو را بر دوش بکشم.

نکته ادبی: غاشیه در اصل زین‌پوش اسب است که نشانِ حشمت و خدمتگزاری است. شاعر خود را خدمتگزارِ معشوق می‌داند.

چون زنان رشک برند ایمنی و عافیتی بر بلایی که به جای تو برای تو کشم

در حالی که زنان (دیگران) به دنبال امنیت و آسایش هستند، من چنان با افتخار، بلایی را که تو برای من فرستاده‌ای به دوش می‌کشم که دیگران به حالِ من غبطه می‌خورند.

نکته ادبی: زنان در اینجا نماد کسانی است که به دنبال عافیت‌طلبی هستند در برابرِ عاشقِ بلاکش.

نچشم ور بچشم باده ز دست تو چشم نکشم ور بکشم طعنه برای تو کشم

اگر قرار باشد باده‌ای بنوشم، تنها از دستِ تو می‌نوشم و اگر قرار باشد زجر و طعنه‌ای تحمل کنم، تنها به خاطرِ عشقِ تو است که آن را به جان می‌خرم.

نکته ادبی: جناس و تکرار واژگانی برای تأکید بر اینکه هم عیش و هم رنج عاشق، فقط به معشوق وابسته است.

گر خورم باده به یاد کف دست تو خورم ور کشم سرمه ز خاک کف پای تو کشم

اگر باده‌ای می‌نوشم، آن را به یادِ دستِ بخشنده تو می‌نوشم و اگر سرمه‌ای به چشم می‌کشم، آن را از خاکِ راهِ تو برمی‌دارم.

نکته ادبی: اشاره به تبرک جستن به اجزای متعلق به معشوق.

جز هوا نسپرم آنگه که هوای تو کنم جز وفا نشمرم آنگه که جفای تو کشم

زمانی که به هوایِ تو می‌پردازم، جز عشقِ تو در دل ندارم و هنگامی که بارِ جفای تو را به دوش می‌کشم، جز وفاداری به تو در کارم نیست.

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای میل و خواسته است.

بوی جان آیدم آنگه که حدیث تو کنم شاخ عز رویدم آنگه که بلای تو کشم

هنگامی که از تو سخن می‌گویم، جان تازه‌ای می‌یابم و بوی حیات به مشامم می‌رسد؛ و زمانی که بارِ بلای تو را تحمل می‌کنم، شاخه‌ای از عزت و بزرگی در وجودم می‌روید.

نکته ادبی: شاخ عز، استعاره از رشد و کمال معنوی در اثر تحمل سختی‌های عشق.

به خدای ار تو به دین و خردم قصد کنی هر دو را گوش گرفته به سرای تو کشم

سوگند به خدا که اگر بخواهی به دین و خردِ من لطمه بزنی، من با دست خودم آن دو را نزدِ تو می‌آورم و تقدیمت می‌کنم.

نکته ادبی: مبالغه در تسلیم که نشان می‌دهد عاشق حتی حاضر است عقل و ایمانِ خود را فدای معشوق کند.

ور تو با من به تن و جان و دلم حکم کنی هر سه را رقص کنان پیش هوای تو کشم

و اگر تو بخواهی بر تن و جان و دلِ من حکم برانی، من با شادی و رقص، هر سه را پیشِ قدم‌های تو می‌آورم.

نکته ادبی: رقص‌کنان کنایه از پذیرشِ با اشتیاقِِ حکمِ معشوق است.

من خود از نسبت عشق تو سنایی شده ام کی توانم که خطی گرد ثنای تو کشم

من خود از عشقِ تو چنین شاعری (سنایی) شده‌ام، پس چگونه می‌توانم بر گردِ عظمت و ثنای تو خطی بکشم و تو را توصیف کنم؟

نکته ادبی: خط کشیدن به دورِ چیزی در اینجا به معنای احاطه کردن و محدود کردنِ عظمتِ معشوق در کلام است که شاعر آن را ناممکن می‌داند.

آرایه‌های ادبی

مبالغه هر دو را گوش گرفته به سرای تو کشم

اغراقِ فراوان در تسلیمِ کاملِ دین و خرد در برابر معشوق.

ایهام و تناسب ملک الموت و اسرافیل

استفاده از اسطوره‌های دینی برای تبیینِ تناقضِِ میانِ جفای کشنده و وفای حیات‌بخش.

کنایه غاشیه کشیدن

کنایه از نهایتِ بندگی و فرمان‌برداری در پیشگاهِ معشوق.

تضاد جفا و وفا

تضادِ میانِ رنجِ ناشی از دوری و لذتِ ناشی از عشق.