دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۴۷

سنایی
فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم جدا گردید یار از من جدا از یار چون باشم
به چشم ار نیستم گنج عقیق و لولو و گوهر عقیق افشان و گوهربیز و لولوبار چون باشم
کسی کوبست خواب من در آب افگند پنداری چو خوابم شد تبه در آب جز بیدار چون باشم
بت من هست دلداری و زود آزار و من دایم دل آزرده ز عشق یار زود آزار چون باشم
دهانش نیم دینارست و دینارست روی من چو از دینار بی بهرم به رخ دینار چون باشم
ز بی خوابی همی خوانم به عمدا این غزل هردم «همه شب مردمان در خواب و من بیدار چون باشم»

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

فضای کلی این ابیات بیانگر اندوه عمیق و رنجی است که عاشق در دوران دوری از یار تجربه می‌کند. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های کلاسیک، درگیری‌های ذهنی و جسمی خود را که ناشی از بی‌خوابی، پریشانی و بی‌توجهی معشوق است، به تصویر می‌کشد.

مضمون اصلی شعر، تقابل میان وضعیت کنونی عاشق (درد و محرومیت) و آرزوی وصال است. شاعر با زبانی پرسشی و گاه با نگاهی نقادانه به وضع خود، از خود می‌پرسد که چگونه در حالی که از آرامش و توجه معشوق محروم مانده، می‌تواند به زندگی معمول خود ادامه دهد.

معنای روان

فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم جدا گردید یار از من جدا از یار چون باشم

اکنون که هجران و دوری آغاز شده، چگونه می‌توانم از طعم وصال لذت ببرم؟ یار از من جدا شده است، پس من چگونه می‌توانم در غیاب او به زندگی عادی خود ادامه دهم؟

نکته ادبی: استفاده از ساختار پرسشی انکاری برای تأکید بر استیصال عاشق در فراق یار.

به چشم ار نیستم گنج عقیق و لولو و گوهر عقیق افشان و گوهربیز و لولوبار چون باشم

اگر در نگاه تو، من چون گنجینه عقیق و مروارید ارزشمند نیستم، پس چرا اشک‌هایی به سرخی عقیق و درخشندگی مروارید از چشمانم جاری است؟

نکته ادبی: اشاره به ارزش رنج و اشک عاشق در برابر بی‌توجهی معشوق؛ واژگان 'عقیق' و 'لولو' نماد ارزش و زیبایی هستند.

کسی کوبست خواب من در آب افگند پنداری چو خوابم شد تبه در آب جز بیدار چون باشم

گویی کسی خواب مرا ربوده و به آب انداخته است؛ اکنون که آرامش و خوابم از میان رفته، چاره‌ای جز بیداری و شب‌زنده‌داری ندارم.

نکته ادبی: کنایه از 'در آب افکندن' به معنای نابود کردن و از دست رفتنِ بی‌بازگشتِ چیزی (در اینجا خواب).

بت من هست دلداری و زود آزار و من دایم دل آزرده ز عشق یار زود آزار چون باشم

معشوقِ بت‌صفتِ من، دلداری دادن را خوب می‌داند اما در عین حال بسیار زود می‌رنجاند؛ من که همواره از عشقِ او دل‌شکسته‌ام، چگونه می‌توانم با این یارِ زودرنج کنار بیایم؟

نکته ادبی: واژه 'بت' در ادبیات کلاسیک نماد معشوق زیبا اما بی‌وفا و بی‌تفاوت است.

دهانش نیم دینارست و دینارست روی من چو از دینار بی بهرم به رخ دینار چون باشم

دهان معشوقم به اندازه نیم‌دینار کوچک و ظریف است و چهره من از شدت زردی و بیماریِ عشق، به رنگ دینار است؛ وقتی من از آن نیم‌دینار (دهان یار) بی‌بهره‌ام، چرا باید صورتم به رنگ دینار (زرد و بیمار) باشد؟

نکته ادبی: ایهام و تناسب در واژه دینار؛ هم به معنای سکه زر و هم نماد زردی چهره از بیماری.

ز بی خوابی همی خوانم به عمدا این غزل هردم «همه شب مردمان در خواب و من بیدار چون باشم»

از شدت بی‌خوابی، مدام این غزل را با خود زمزمه می‌کنم: «همه مردم شب‌هنگام در خواب خوش‌اند، من چگونه در این میان بیدار نباشم؟»

نکته ادبی: استفاده از نقل‌قول مستقیم برای نشان دادن تکرار یک وضعیت درونی و استمرار رنج.

آرایه‌های ادبی

ایهام تناسب دینار

شاعر بین سکه طلا (دینار) و زردی چهره (که نماد بیماری عاشق است) پیوندی ظریف برقرار کرده است.

تشبیه دهانش نیم دینارست

تشبیه دهان کوچک و ظریف معشوق به نیم‌سکه برای توصیف زیبایی و کوچکی آن.

کنایه در آب افگند

کنایه‌ای از نابود شدن و از بین رفتنِ آرامش و خواب که به آب سپرده شده است.

تضاد خواب و بیدار

تقابل میان حال مردم و وضعیت عاشق برای برجسته کردن تنهایی و رنج او.