دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۴۵

سنایی
می ده پسرا که در خمارم آزردهٔ جور روزگارم
تا من بزیم پیاله بادا بر دست زیار یادگارم
می رنگ کند به جامم اندر بس خون که ز دیده می ببارم
از حلقه و تاب و بند زلفت هم مومن و بستهٔ زنارم
ای ماه در آتشم چه داری چون با تو ز نار نیست عارم
تا مانده ام از تو برکناری جویست ز دیده بر کنارم
خواهم که شکایت تو گویم از بیم دو زلف تو نیارم
گر ماه رخان تو برآید از من ببرد دل و قرارم
امروز که در کفم نبیدست اندوه جهان بتا چه دارم
مولای پیالهٔ بزرگم فرمانبر دور بی شمارم
در مغکده ها بود مقامم در مصطبه ها بود قرارم
از شحنهٔ شهر نیست بیمم در خانهٔ هجر نیست کارم
هر چند ز بخت بد به دردم هر چند به چشم خلق خوارم
با رود و سرود و بادهٔ ناب ایام جهان همی گذارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از احوالِ کسی است که از رنج‌ها و جفای روزگار به ستوه آمده و پناهگاهِ امنِ خود را در باده‌نوشی و عشق می‌جوید. شاعر در فضایی رندانه و فارغ از قید و بندهایِ اجتماعی، با زبانی صمیمی و در عین حال سوزناک، از بی‌اعتباریِ جهان سخن می‌گوید و تنها مایه‌ٔ آرامشِ خود را در پیوند با یار و مستی می‌بیند.

فضای کلی شعر، سرشار از مالیخولیایِ ناشی از هجران و در عین حال نوعی اعتراض به سخت‌گیری‌هایِ زمانه است. شاعر با تکیه بر نمادهایی چون میخانه و شراب، در برابرِ شحنه و اهلِ دنیا ایستادگی می‌کند و دردمندیِ خود را با نگاهی عاشقانه و رندانه به تصویر می‌کشد.

معنای روان

می ده پسرا که در خمارم آزردهٔ جور روزگارم

ای جوان، شراب را به من برسان که گرفتارِ دردِ خماری و بی‌قراری‌ام و از ستم و نامهربانیِ روزگار، زخمی و رنجورم.

نکته ادبی: واژه «خمار» در اینجا استعاره از رنجِ هجران و دردِ اشتیاق است، نه لزوماً سردردِ پس از مستی.

تا من بزیم پیاله بادا بر دست زیار یادگارم

تا زمانی که زنده‌ام، آرزو دارم پیالهٔ شراب در دست داشته باشم که این تنها یادگار و همدمِ من در این دنیاست.

نکته ادبی: «زیار» در اینجا به معنایِ دوست و یار است که یادگاری از او در قالبِ باده نمود یافته است.

می رنگ کند به جامم اندر بس خون که ز دیده می ببارم

شراب در جام من رنگ می‌گیرد، اما حقیقت این است که سرخیِ آن ناشی از خونِ دیدگانِ من است که از غمِ دوری می‌بارد.

نکته ادبی: بهره‌گیری از اغراقِ ادبی (مبالغه) برای نشان دادن شدتِ اندوه.

از حلقه و تاب و بند زلفت هم مومن و بستهٔ زنارم

به خاطرِ پیچ و تابِ زلفِ تو، هم مومنم و هم گرفتارِ بندِ کفر (زنار)؛ بدین معنا که عشقِ تو، مرا میانِ ایمان و کفر سرگردان کرده است.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ عشق که عاشق را از قیودِ ظاهریِ دین و کفر رها می‌سازد.

ای ماه در آتشم چه داری چون با تو ز نار نیست عارم

ای محبوبِ زیباروی، چرا مرا در آتشِ حسرتِ خود می‌سوزانی؟ من از این سوختن و گرفتارِ عشقِ تو بودن، شرمسار نیستم، بلکه به آن می‌بالم.

نکته ادبی: «عار» در اینجا به معنای ننگ و شرمساری است.

تا مانده ام از تو برکناری جویست ز دیده بر کنارم

از وقتی که از تو دور مانده‌ام، چشمانم لحظه‌ای از گریستن باز نمی‌ایستد و جویباری از اشک از دیدگانم جاری است.

نکته ادبی: تصویرسازیِ حسی برای نشان دادنِ تداومِ گریه.

خواهم که شکایت تو گویم از بیم دو زلف تو نیارم

می‌خواهم از دستِ تو شکایت کنم، اما از هیبت و نفوذِ گیسوانِ تو (که کنایه از زیبایی و قدرتِ توست) هراس دارم و زبانم بند می‌آید.

نکته ادبی: «زلف» در ادبیاتِ کهن اغلب نمادِ بند و اسارتِ عاشق است.

گر ماه رخان تو برآید از من ببرد دل و قرارم

هرگاه چهرهٔ همچون ماهِ تو نمایان شود، تمامِ صبر و قرار و آرامشِ من از دست می‌رود.

نکته ادبی: تلمیح به زیباییِ خیره‌کننده که عقل و هوش را از سرِ عاشق می‌برد.

امروز که در کفم نبیدست اندوه جهان بتا چه دارم

امروز که شراب در دست ندارم، چگونه می‌توانم اندوهِ سنگینِ دنیا را تحمل کنم؟

نکته ادبی: «نبید» واژه کهنِ فارسی برای شراب است.

مولای پیالهٔ بزرگم فرمانبر دور بی شمارم

من بندهٔ پیالهٔ بزرگِ شراب هستم و فرمانبردارِ گردشِ بی‌پایانِ روزگار (که تقدیر را رقم می‌زند).

نکته ادبی: استعاره از تسلیمِ در برابرِ تقدیر و گذرانِ عمر با باده.

در مغکده ها بود مقامم در مصطبه ها بود قرارم

محلِ زندگی و استراحتِ من در میخانه‌ها و مکان‌هایِ باده‌نوشی است.

نکته ادبی: «مغکده» و «مصطبه» هر دو به مکان‌هایِ شراب‌خواری اشاره دارند که در ادبیاتِ رندانه نمادِ بی‌قیدی و حقیقت‌جویی است.

از شحنهٔ شهر نیست بیمم در خانهٔ هجر نیست کارم

از گزند و ترسِ مأمورانِ شهر (شحنه) ایمنم، زیرا کار و دغدغه‌ای در دنیا ندارم که مرا نگران کند.

نکته ادبی: «شحنه» به معنای داروقه و مأمورِ اجرایِ احکامِ حکومتی است که نمادِ مذهبِ رسمی و فشارِ اجتماعی است.

هر چند ز بخت بد به دردم هر چند به چشم خلق خوارم

اگرچه به خاطرِ بختِ بدم دردمندم و در نظرِ مردمِ کوته‌بین، فردی خوار و بی‌مقدارم، اما...

نکته ادبی: تأکید بر تضاد میانِ جایگاهِ اجتماعی و حقیقتِ درونیِ عاشق.

با رود و سرود و بادهٔ ناب ایام جهان همی گذارم

من روزگارِ خود را با نوایِ موسیقی و بادهٔ ناب به خوشی سپری می‌کنم و به قضاوتِ دیگران اهمیتی نمی‌دهم.

نکته ادبی: توصیفِ سبکِ زندگیِ رندانه‌.

آرایه‌های ادبی

ایهام زنار

هم به معنای بندِ مخصوصِ اهلِ ذمه (کافران) و هم کنایه از تعلقِ خاطرِ شدید به معشوق که عاشق را پای‌بندِ خود کرده است.

تشبیه ماه

تشبیه معشوق به ماه به دلیل درخشندگی و زیبایی.

پارادوکس (متناقض‌نما) مومن و بسته زنار

جمعِ میانِ دو مفهومِ متضاد (ایمان و کفر) برای نشان دادنِ سرگشتگی و حالِ خاصِ عاشق که از مرزهایِ شرعی عبور کرده است.

مبالغه جویست ز دیده

اغراق در کثرتِ اشکِ چشم برای نشان دادن شدتِ غم و هجران.