دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۴۴

سنایی
الحق نه دروغ سخت زارم تا فتنهٔ آن بت عیارم
من پار شراب وصل خوردم امسال هنوز در خمارم
صاحب سر درد و رنج گشتم تا با غم عشق یار غارم
قتال ترین دلبرانست قلاش ترین روزگارم
وز درد فراق و رنج هجرش از دیده و دل در آب و نارم
با حسن و جمال یار جفتست با درد و خیال و رنج یارم
با آتش عشق سوزناکش بنگر که همیشه سازگارم
گر منزل عشق او درازست شکر ایزد را که من سوارم
در شادی عشق او همیشه من بر سر گنج صدهزارم
منگر تو بتا بدانکه امروز چون موی تو هست روزگارم
فردا صنما به دولت تو گردد چو رخ تو خوب کارم
یک راه تو باش دستگیرم یک روز تو باش غمگسارم
تا چند سنایی نوان را چون خر به زنخ فرو گذارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ احوالِ عاشقی است که در تلاطمی میانِ دردِ فراق و لذتِ پنهانیِ عشق گرفتار آمده است. شاعر با زبانی که آمیزه‌ای از شکوه‌ و امید است، به توصیفِ حالِ آشفته‌ی خود در برابرِ معشوقی زیبا و در عین حال بی‌وفا می‌پردازد و از رنجی می‌گوید که با وجودِ تلخی، برای او حکمِ گنجی گران‌بها را دارد.

درونمایه‌ی اصلی اثر، صبرِ درازمدت و باورِ قلبی به بهبودِ حالِ عاشق در سایه‌ی لطفِ معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌ها و تصویرسازی‌هایِ کلاسیک، نشان می‌دهد که چگونه سختی‌هایِ مسیرِ عشق، تنها زمانی که به وصلِ معشوق منتهی شود، معنا می‌یابد و او در این راه، با وجودِ ناتوانی ظاهری، همچنان استوار و امیدوار ایستاده است.

معنای روان

الحق نه دروغ سخت زارم تا فتنهٔ آن بت عیارم

راستش را بخواهی، به دور از دروغ، من به خاطر فریب‌کاری و بی‌وفایی آن معشوق زیبا، بسیار ناتوان و دردمند هستم.

نکته ادبی: بت عیار استعاره از معشوقی است که هم زیباست و هم در وفاداری مکر و حیله به کار می‌بندد.

من پار شراب وصل خوردم امسال هنوز در خمارم

سال گذشته، لذتِ وصال را چشیدم، اما هنوز که هنوز است، اثر آن مستیِ گذرا در وجودم باقی مانده و رنج می‌برم.

نکته ادبی: پار به معنای سال گذشته است و خمار در اینجا به معنایِ رنجِ ناشی از فقدانِ لذتِ وصل است.

صاحب سر درد و رنج گشتم تا با غم عشق یار غارم

از وقتی که با غمِ عشقِ تو هم‌نشین شدم، به صاحبِ تجربه و استادِ درد و رنجِ عاشقی تبدیل گشتم.

نکته ادبی: یار غار تلمیحی است به همراهی ابوبکر با پیامبر در غار ثور که به معنای هم‌نشین و یارِ صمیمی به کار می‌رود.

قتال ترین دلبرانست قلاش ترین روزگارم

او خون‌ریزترینِ دلبران است و روزگارِ من نیز به سرگردانی و بی‌خانمانیِ یک آدم لاابالی دچار شده است.

نکته ادبی: قلاش در ادبیات کهن به معنای شخص بی‌قید و بند و ولگرد است که اینجا وصف حال شاعر از روزگار است.

وز درد فراق و رنج هجرش از دیده و دل در آب و نارم

به خاطرِ دردِ دوری و رنجِ هجرانِ او، مدام در میانِ سیلابِ اشک و آتشِ حسرت گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: ترکیب آب و نار اشاره به تضاد و پارادوکسِ درونی عاشق است که هم می‌گرید و هم می‌سوزد.

با حسن و جمال یار جفتست با درد و خیال و رنج یارم

خوبی و زیبایی همیشه هم‌نشینِ معشوق است و در مقابل، درد و خیال و رنجِ دوری هم‌نشینِ همیشگی من است.

نکته ادبی: واج‌آرایی صامت‌های ج و د در این بیت، موسیقیِ درونیِ غمگینی ایجاد کرده است.

با آتش عشق سوزناکش بنگر که همیشه سازگارم

نگاه کن که من با وجودِ سوزندگیِ آتشِ عشقِ او، چگونه با آن کنار آمده‌ام و با آن سازگاری دارم.

نکته ادبی: سازگار بودن با آتش عشق، نشان‌دهنده‌ی تسلیمِ عاشق در برابر مشقت‌های طریقِ عرفان است.

گر منزل عشق او درازست شکر ایزد را که من سوارم

اگر مسیرِ عشقِ او طولانی و پرپیچ‌وخم است، خدا را شکر که من مرکب و توشه لازم برای طی کردن آن را دارم.

نکته ادبی: سوار بودن استعاره از داشتنِ توانایی و آمادگیِ روحی برای تحملِ سختی‌های عشق است.

در شادی عشق او همیشه من بر سر گنج صدهزارم

در عینِ درد، به خاطرِ شادمانیِ ناشی از عشقِ او، احساس می‌کنم که مالکِ گنجی عظیم و صد هزارتایی هستم.

نکته ادبی: گنج صد هزار کنایه از ثروتِ معنوی است که در دلم از عشقِ یار نهفته است.

منگر تو بتا بدانکه امروز چون موی تو هست روزگارم

ای معشوق، به حالِ امروزِ من نگاه نکن؛ چرا که روزگارِ من اکنون به تیرگی و پریشانیِ مویِ تو است.

نکته ادبی: موی یار نماد سیاهی، بلندی و پریشانی است که به حالِ روزگارِ عاشق تشبیه شده است.

فردا صنما به دولت تو گردد چو رخ تو خوب کارم

اما ای معشوق، امیدوارم فردا با لطف و دولتِ تو، کار و بارِ من به شادابی و درخشانیِ چهره‌ات روشن شود.

نکته ادبی: رخ نماد روشنایی و زیبایی است که در تقابل با تیرگیِ مو در بیت قبل قرار گرفته است.

یک راه تو باش دستگیرم یک روز تو باش غمگسارم

حداقل برای یک‌بار هم که شده دستم را بگیر و یاوری کن، یا فقط یک روز غمخوارِ من باش.

نکته ادبی: دستگیر بودن کنایه از یاری رساندن و نجات دادن است.

تا چند سنایی نوان را چون خر به زنخ فرو گذارم

ای معشوق، تا کی می‌خواهی سناییِ ناتوان را مانند الاغی که در گل گیر کرده و ناتوان است، رها کنی؟

نکته ادبی: زنخ فرو گذاشتن کنایه از درماندگیِ مطلق و گیر افتادن در سختی است که به صورتِ تحقیرآمیز برای خود استفاده کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت عیار

تشبیه معشوق به بتی زیبا که با حیله‌گری عاشق را اسیر می‌کند.

تضاد (طباق) آب و نار

دو عنصر متضاد که حالِ پریشانِ عاشق (گریه و سوز) را توصیف می‌کند.

تلمیح یار غار

اشاره به داستان هجرت پیامبر و همراهی ایشان در غار ثور.

تشبیه چون موی تو

تشبیه روزگارِ تیره و پریشان عاشق به موی معشوق.

کنایه زنخ فرو گذارم

کنایه از به بن‌بست رسیدن و ناتوانی کامل در حرکت.