دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۴۳

سنایی
روزی که رخ خوب تو در پیش ندارم آن روز دل خلق و سر خویش ندارم
چندین چه کنی جور و جفا با من مسکین چون طاقت هجرت من درویش ندارم
در مجمرهٔ عشق و غمت سوخته گشتم زین بیش سر گفت و کمابیش ندارم
تا سلسلهٔ عشق تو بربست مرا دست جز سلسله بر دست دل ریش ندارم
زان غمزهٔ غماز غم افزای تو بر من اسلام شد و قبله شد و کیش ندارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از شعر، تصویری است از تسلیم محض عاشق در برابر معشوق؛ فضایی که در آن، جان و جهان شاعر تنها در پرتو دیدار یار معنا می‌یابد. شاعر، دوری از یار را به مثابه از دست رفتن هویت فردی و عقلانیت می‌بیند و با زبانی سوزناک، از بی‌تابی خود در برابر ستم و بی‌مهری معشوق سخن می‌گوید.

درونمایه اصلی شعر، فنای عاشق در آتش عشق است که باعث شده او از تمامی تعلقات دنیوی و حتی مذهبی خویش دست بشوید. این سروده‌ها، گویای حال عارفانه یا عاشقانه‌ای است که در آن، سلسله‌بندهای عشق، آزادی را از او سلب کرده و تنها دردی جانکاه برای او باقی گذاشته است.

معنای روان

روزی که رخ خوب تو در پیش ندارم آن روز دل خلق و سر خویش ندارم

در روزهایی که چهره زیبای تو را نمی‌بینم، نه میل و رغبتی به معاشرت با مردم دارم و نه به خود و زندگی خویش می‌اندیشم.

نکته ادبی: رخ در اینجا استعاره از حضور و پرتو وجود معشوق است.

چندین چه کنی جور و جفا با من مسکین چون طاقت هجرت من درویش ندارم

چرا با منِ بیچاره و مسکین این‌همه ظلم و ستم روا می‌داری؟ در حالی که من آن‌قدر توانمند نیستم که بتوانم دوری و هجران تو را تحمل کنم.

نکته ادبی: مسکین در ادبیات کلاسیک به معنای فروتن و کسی است که در برابر عظمت عشق، خود را هیچ می‌بیند.

در مجمرهٔ عشق و غمت سوخته گشتم زین بیش سر گفت و کمابیش ندارم

من در آتشدان عشق و غم تو به کلی سوخته و خاکستر شده‌ام؛ دیگر نه توانی برای حرف زدن دارم و نه دغدغه‌ای برای مسائل ناچیز و کم‌اهمیت زندگی.

نکته ادبی: مجمره به معنای آتشدان و ظرفی است که در آن عود می‌سوزانند، کنایه از التهاب عشق.

تا سلسلهٔ عشق تو بربست مرا دست جز سلسله بر دست دل ریش ندارم

از زمانی که زنجیرهای عشق تو دستان مرا بسته است، دلم زخمی است و هیچ پناهی جز همین سلسله و بندهای عشق تو ندارم.

نکته ادبی: دل ریش به معنای دل زخمی و مجروح است که استعاره از رنجِ عاشقی است.

زان غمزهٔ غماز غم افزای تو بر من اسلام شد و قبله شد و کیش ندارم

به خاطر آن نگاه فریبنده و اندوهگین تو، دین و ایمان و قبله‌ام از دست رفته است و دیگر هیچ آیین و مذهبی جز عشق تو در وجودم باقی نمانده است.

نکته ادبی: غمزه غماز به معنای نگاهی است که رازِ درون را فاش می‌کند یا فریبنده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مجمرهٔ عشق

عشق به آتشدانی تشبیه شده که عاشق در آن می‌سوزد و فانی می‌شود.

تجسیم سلسلهٔ عشق

عشق به زنجیر و بندی تجسم یافته که عاشق را از اختیار سلب می‌کند.

واج‌آرایی غمزهٔ غماز غم

تکرار صامت‌های «غ» و «م» که فضایی حزن‌آلود و سوزناک ایجاد کرده است.