دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۴۲

سنایی
ای یار سر مهر و مراعات تو دارم ای دولت دل خدمت و طاعات تو دارم
طاعات و مراعات ترا فرض شناسم جان و دل و دین وقف مراعات تو دارم
حاجات تو گر هست به جان و دل و دینم جان و دل و دین از پی حاجات تو دارم
یک بار مناجات تو در وصل شنیدم بار دگر امید مناجات تو دارم
هر چند به بد قصد کنی جان و سر تو گر هیچ به بد قصد مکافات تو دارم
گر صومعهٔ خویش خرابات کنی تو من روی همه سوی خرابات تو دارم
ششدر کن و شهمات ببر جان و دل من کاین هر دو بر ششدر و شهمات تو دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، جلوه‌گاهِ تام و تمامِ تسلیم‌شدگی و وفاداری بی‌قیدوشرط عاشق به معشوق است. در این فضا، عاشق گویی از اختیار خود دست شسته و هرآنچه دارد، از جان و دل تا ایمان و عقیده را در راه خواست و رضایت معشوق گرو گذاشته است. شاعر با زبانی صریح، نشان می‌دهد که در قاموس عشقِ او، هیچ حقی برای خود باقی نگذاشته و معشوق محورِ مطلقِ هستی اوست.

تمِ اصلی این ابیات، گذر از مرزهای مصلحت‌سنجی و منطقِ عقلانی است. شاعر در پی اثبات این نکته است که برای عاشق، تفاوتی میانِ خیر و شر یا صلاح و فساد نیست؛ هرچه از جانب معشوق صادر شود، مقبول و مطلوب است و حتی اگر معشوق به قصدِ آزارِ او برآید یا راهِ خطا پیش گیرد، عاشق همچنان در طریقِ پیروی از او ثابت‌قدم می‌ماند.

معنای روان

ای یار سر مهر و مراعات تو دارم ای دولت دل خدمت و طاعات تو دارم

ای یار، چشم‌انتظارِ مهربانی و توجه تو هستم. ای کسی که وجودت بزرگترین ثروت برای دلِ من است، تمام وجودم را وقفِ خدمت و پیروی از تو کرده‌ام.

نکته ادبی: واژه «دولت» در اینجا به معنای بخت، سعادت و خوش‌اقبالی است که به استعاره برای محبوب به کار رفته است.

طاعات و مراعات ترا فرض شناسم جان و دل و دین وقف مراعات تو دارم

من خدمت‌گزاری و توجه به تو را بر خود واجب می‌دانم؛ به همین دلیل است که جان، دل و ایمانم را تماماً در راهِ تو وقف کرده‌ام.

نکته ادبی: «فرض شناسم» در اینجا به معنای واجب دانستنِ شرعی و عقلی است که برآمده از نگاهِ عاشقانه شاعر است.

حاجات تو گر هست به جان و دل و دینم جان و دل و دین از پی حاجات تو دارم

اگر تو نیازی داشته باشی، بدان که جان و دل و دینم آماده‌ی فدا شدن برای توست. من این سرمایه‌های گران‌بها را برای برآورده کردن خواسته‌های تو اندوخته‌ام.

نکته ادبی: تکرار «جان و دل و دین» برای تأکید بر کمالِ فداکاری و ایثار عاشق است.

یک بار مناجات تو در وصل شنیدم بار دگر امید مناجات تو دارم

یک‌بار در لحظه‌ی وصال، رازونیاز و سخنان عاشقانه تو را شنیدم؛ اکنون دوباره مشتاق و امیدوار به تکرار آن لحظاتِ گفت‌وگو با تو هستم.

نکته ادبی: «مناجات» به معنای سخن‌گفتنِ پنهانی و نجوا با معشوق است که در اینجا استعاره از لحظاتِ خاصِ وصال است.

هر چند به بد قصد کنی جان و سر تو گر هیچ به بد قصد مکافات تو دارم

حتی اگر تو قصدِ آسیب رساندن به جان و سرِ مرا داشته باشی، من هیچ‌گاه به فکر تلافی و مقابله‌به‌مثل با تو نخواهم بود.

نکته ادبی: «مکافات» در اینجا به معنای تلافی کردن و پاسخ دادنِ بدی با بدی است که شاعر آن را از ساحتِ عاشقی دور می‌داند.

گر صومعهٔ خویش خرابات کنی تو من روی همه سوی خرابات تو دارم

اگر تو صومعه و عبادتگاهِ خود را به میخانه و محلِ عیش‌ونوش تبدیل کنی، من نیز بی‌درنگ مسیرم را به همان سمت کج می‌کنم و تمام توجه‌ام معطوف به حضور توست.

نکته ادبی: تضاد میان «صومعه» (نماد زهد) و «خرابات» (نمادِ رندی و بی‌اعتنایی به آداب ظاهری) برای نشان دادنِ اطاعتِ بی‌چون‌ و چرا است.

ششدر کن و شهمات ببر جان و دل من کاین هر دو بر ششدر و شهمات تو دارم

در بازیِ عشق، مرا با ترفندهای خود اسیر کن و هستی‌ام را بگیر، چرا که من پیش از این، هم جان و هم دلم را به دست تو سپرده‌ام و در بازیِ تو شکست خورده‌ام.

نکته ادبی: «ششدر» و «شهمات» اصطلاحات بازی نرد و شطرنج هستند که به استعاره برای گیر انداختن و شکست دادنِ کاملِ حریف به کار رفته‌اند.

آرایه‌های ادبی

تضاد صومعه و خرابات

تقابل میان نمادهای زهد و بی‌باکی برای بیان اینکه عاشق تابعِ مطلقِ تغییراتِ احوالِ معشوق است.

تلمیح ششدر و شهمات

استفاده از اصطلاحات بازی‌های فکری مانند نرد و شطرنج برای به تصویر کشیدنِ اسارتِ عاشق در دستان معشوق.

تکرار جان و دل و دین

تکرارِ این ترکیب در چندین بیت برای تأکید بر تمامیتِ تقدیمِ هستی به معشوق.