دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۴۱

سنایی
به دردم به دردم که اندیشه دارم کز آن یاسمین بر تهی شد کنارم
به وقتی که دولت بپیوست با من بپیوست هجرش به غم روزگارم
که داند که حالم چگونست بی تو که داند که شبها همی چون گذارم
خیالش ربودست خواب از دو چشم گرفتنش باید همی استوارم
ز من برد نرمک همی هوشیاری کنون با غم او نه بس هوشیارم
اگر غمگنان را غم اندر دل آمد چرا غمگنم من چو من دل ندارم
چون آن گوهر پاک از من جدا شد سزد گر من از چشم یاقوت بارم
وگر من نپایم به آزاد مردی ببینند مردم که چون بی قرارم
همی داد ندهد زمانه مهان را اگر داد دادی نرفتی نگارم
چو من یادگارش دل راد دارم دهد هجر گویی به جان زینهارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر، حدیثِ دردمندی و سوزِ هجرانِ عاشقی است که در فراقِ معشوق، روزگار را در تیرگی و اندوه می‌گذراند. شاعر با زبانی حزین و در عین حال فاخر، از بی‌وفاییِ زمانه و تلخیِ جدایی سخن می‌گوید و تصویری از پریشانیِ عمیق خویش ترسیم می‌کند.

درونمایه اثر بر محورِ اضطرابِ درونی، گله از سرنوشت و پیوندِ عمیقِ عاطفی میانِ عاشق و معشوق می‌چرخد. شاعر با به کارگیری استعاراتی لطیف، فقدانِ یار را به مثابه‌ی از دست دادنِ ارزشمندترین گوهرِ زندگی می‌داند که تعادلِ روحی و روانی او را برهم زده و زندگی‌اش را به دشواری کشانده است.

معنای روان

به دردم به دردم که اندیشه دارم کز آن یاسمین بر تهی شد کنارم

دردمندم و بی‌قرارم و غرق در اندوه شده‌ام، چرا که آن یاری که سینه‌ای چون گلِ یاسمن داشت، از کنارم رفته و من تنها مانده‌ام.

نکته ادبی: یاسمین‌بَر صفتی است مرکب به معنای کسی که سینه‌ای به لطافت و سپیدی گل یاسمن دارد و از تشبیهات رایج در ادبیات کهن است.

به وقتی که دولت بپیوست با من بپیوست هجرش به غم روزگارم

درست در زمانی که اقبال و دولت به من روی آورد و روزگارم رونق گرفت، اندوهِ جداییِ او نیز به غم‌های دیگرِ زندگی‌ام افزوده شد.

نکته ادبی: تضادِ معناییِ میانِ دولت (خوشبختی) و هجران (غم جدایی) در یک بیت، تلمیحی به ناپایداریِ خوشی‌های دنیوی است.

که داند که حالم چگونست بی تو که داند که شبها همی چون گذارم

چه کسی می‌داند که وضعیتِ من در نبودِ تو چگونه است؟ چه کسی خبر دارد که شب‌های تنهایی را با چه رنجی به صبح می‌رسانم؟

نکته ادبی: استفاده از پرسشِ انکاری برای تأکید بر شدتِ رنج و تنهانیِ عاشق.

خیالش ربودست خواب از دو چشم گرفتنش باید همی استوارم

تصویرِ خیالیِ او خواب را از چشمانم ربوده است؛ چنان دلبسته‌ی این خیال هستم که گویی باید برای حفظِ آن به سختی تلاش کنم.

نکته ادبی: ربودنِ خواب کنایه از بی‌خوابیِ ناشی از شدتِ عشق و اشتغالِ ذهن است.

ز من برد نرمک همی هوشیاری کنون با غم او نه بس هوشیارم

غمِ او به تدریج هوشیاری و خرد را از من گرفته است و اکنون، در این حال و هوا، دیگر آنچنان که باید، بر خود مسلط و هشیار نیستم.

نکته ادبی: نرمک به معنای آهسته و تدریجی است که بیانگرِ فرسایشِ آرامِ روان در اثرِ عشق است.

اگر غمگنان را غم اندر دل آمد چرا غمگنم من چو من دل ندارم

اگر غمگینان به خاطرِ غمی که در دل دارند، محزون‌اند، چرا من با وجودِ غمگین بودن، گله‌ای ندارم؟ چون دیگر قلبی در سینه ندارم که غم در آن جای گیرد؛ همه را به او بخشیده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به یک مفهومِ عرفانی-ادبی که عاشق چون دل به معشوق سپرده، دیگر قلبی برای خود باقی نگذاشته است.

چون آن گوهر پاک از من جدا شد سزد گر من از چشم یاقوت بارم

از آن زمان که آن گوهرِ پاک (معشوق) از من جدا شد، شایسته است که از چشمانم اشک‌هایی به سرخیِ یاقوت (اشکِ خونین) جاری کنم.

نکته ادبی: یاقوت‌باریدن کنایه از گریستنِ بسیار و خون‌گریستن است که در ادبیات کهن برای ابرازِ نهایتِ اندوه به کار می‌رود.

وگر من نپایم به آزاد مردی ببینند مردم که چون بی قرارم

اگر من نتوانم با وقار و منشِ آزادمردان پایداری کنم، مردمِ دیگر به عینه خواهند دید که چقدر بی قرار و آشفته‌ام.

نکته ادبی: آزاد‌مردی به معنای بزرگ‌منشی و خویشتنداری است که شاعر آن را تنها راهِ پنهان کردنِ رنجِ درون می‌داند.

همی داد ندهد زمانه مهان را اگر داد دادی نرفتی نگارم

روزگارِ نامهربان حقِ بزرگان و اهلِ معرفت را نمی‌پردازد؛ اگر زمانه بر اساسِ عدالت رفتار می‌کرد، هرگز نگارم (یارم) از من جدا نمی‌شد.

نکته ادبی: داد در اینجا به معنای عدل و انصاف است که در ادبیاتِ کهن شکوه از روزگار (فلک) به عنوانِ عنصری بی‌عدالت رایج است.

چو من یادگارش دل راد دارم دهد هجر گویی به جان زینهارم

از آنجا که من دلِ بخشنده و عاشقم را به عنوان یادگاری از او نزدِ خود نگه داشته‌ام، گویی هجران و دوری، با این یادگارِ عزیز، جانم را تهدید می‌کند.

نکته ادبی: زینهار دادن به معنای هشدار دادن یا تهدید کردن است که اینجا به جانِ عاشق نسبت داده شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه یاسمین‌بَر

تشبیه سینه یا اندام معشوق به گل یاسمن برای بیان لطافت و زیبایی.

استعاره گوهرِ پاک

استفاده از واژه گوهر برای اشاره به ارزش و تقدسِ وجودِ معشوق.

کنایه یاقوت باریدن

کنایه از گریستنِ خون که نشان‌دهنده شدتِ رنج و غمِ فراق است.

تضاد دولت و هجران

تقابل میانِ خوشبختی و غمِ جدایی که نشان‌دهنده ناپایداریِ احوال در جهان است.

تمثیل چو من دل ندارم

تمثیل برای بیانِ اینکه عاشق تمامِ هستی و قلبِ خود را فدای معشوق کرده است.